نــوشتـنـی نیست ..
اگــر عــاشق باشی ..بــرایــت دیـدنــی ست .
...
تـــو بـگـــو ؛
دلتنگی هــایــم را دیــدی !؟
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی
تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به شادی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم
نیست...
اما . . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"
نقـش یـــک درخــت خشک را
در زنـدگی بازی میکـنم !
نمیـدانم که
بایـد چشم انتظار بهار باشم
یا هیزم شکن پـیــر...
خـدايـا از تـو دلـگـيـرم ، بـه قـولـتـــ وفـا نـکـردي ، گـفـتـه
بـودي حـق
انـتـخـابـــ دارم ، پـس چـرا انـتـخـابـم در آغـوش ديـگـريـسـتـــ .
. .
درد داره ؛ - ...
درد داره ؛.
درد داره ؛
یکی میشه همه ی
زندگیت
! ولی ....
هیچ جای زندگیت حضور نداره .
برگشتنت
همان قدر محال است
که خیال می کردم
رفتنت . .
.
می دونی ؟ یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن تو باشی منم باشم کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم که سردم نشه نلرزم می دونی ؟ تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت بهت تکیه دادم دو تا دستاتو دور من حلقه کردی بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره چشماتو می بندی بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟ می گی : آره و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم آروم آروم.......قصه می گی یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه می دونی ؟ می خوام رگمو بزنم ...یه حرکت سریع.. یه جمله ی عمیق بلدی ؟ نه وای !!! تو که نمی بینی و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم تو چشماتو بستی نمی بینی ..... من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگ های سفید و نمی بینی که دستم می سوزه من لبمو گاز می گیرم که نگم : آخ که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی تو داری قصه می گی و هیچ چیز رو نمی بینی من دارم دستمو نگاه میکنم دست چپمو.....خون ازش میاد می دو نی ؟ دستمو می ذارم رو زانوهام خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است نمی بینی ..... تو بغلم کردی می بینی که سردم شده محکمتر بغلم می کنی تا گرمم شه می بینی که نا منظم نفس می کشم تو دلت می گی آخی............ نفسم گرفت.. می بینی ولی محکم تر بغلم می کنی سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟ می ترسم خودمو بکشم از سرد شدن... از این هایی که مردن... از خون دیدن ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم مردن خوب بود آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ... گریه نکن من دیگه نیستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدی تو خیلی گریه می کنی دلم می شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش باشه ؟ من مردم ولی تو باورت نمی شه تکونم می دی که بیدار شم فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده نداره من مر دم ... ولی برای تو زنده ام پس هر شب به این باغ بیا .... ولی گریه نکن می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟ دوستت دارم
نبـــــودن هــایت را
با خیــــال بودنـت
بــه هـم بـافته
ام
چـه ســنگین شده این شـــال گــردن
دارد بغضم را در گلو خفه میکند
دلم تنگ شده است برای کودکی هایم...
و اشک هایی که بند می
آمد
با یک ، آب نبات ِ چوبی ...!
حس لیوان ترک خورده که پر میشود از چای داغ!
حال دلم اینگونه است!!!
مــی پــرســی " حــالــت چطــور اســت " ؟!!!
اگــر راســت بگــویــم تــو را مــی شکنــم
و اگــر دروغ بگویــم خــودم را
مــن بــه شکستــن عــادت کــرده ام ت
ــا مبــادا خنــده هــای تــو تــرک بخــورنــد...............
خدايـــا ؛
ايـن روزهــا حرفهـــايم بوي نـاشـــکري مي دهنــد
...
امـــا تـــو...
بـه حســـاب تنهــــايي و درد دل بگـــذار...!
بــی تــفاوت بـــاش ،
بــه جهنـــم !
مگـــر دریــا
مُــرد از بــی بارانـــی ؟ .. .
مگر قلب من بت بود
که خدا برای شکستنش
تو را
فرستاد...؟!
آن قدر که از دیروز میترسم
هراس از فردا ندارم
فردا شاید بیایی
…
اما …
دیروز رفتی …
نه پیشانی من به لبهای تو رسید ،
نه
لیاقت تو به احساس من !
چیزی به هم بدهکار نیستیم،
به سلامت .
دیوانه کنندس از کسی متنفر باشی
ولی هنوز هم دلتنگش شوی.....
سخت است ؛
خیلی سخت ....
وقتی بدانی
او کجای زندگی توست !
ولی ....
ندانی تو کجای زندگی او هستی ... !!!
دستهايم در دست های تو بود كه باران
باريد...
تو رفتى چتر بياورى و من هنوز روی نيمكت منتظرم!!!!
منتظرم
يا باران بند بيايد و يا تو با چتر يا بی چتر فقط بيايى...
لیـــاقــت مــی خواهــد
بـــودن در
شعــر هـــای پسری که
بـــا تمام عشقــش نبـــودنـــت را اشک مــی
ریـــزد
تعجـــب نکــــن
در بی لیـــــاقتی تـــو شکـــی نیـــست
اینجـــا
دلیـــل بــودنـــت میـــان بغــــض هــــایـــم
خــریت خـــودم اســـت نـــه
لیـــاقــــت تــــو...
از سرم که بیفتی...
دست و پای
غرورت خواهد شکست!!!
آن روز درد شکستن را خواهی فهمید...
کــــــاش بـــاران بگــیـرد
کــــــاش بـــاران بگــیـرد و شیشه بخار کـــــــنـد…
و من هـــمه ی دلتنگیهایم را رویش “ها””کـــــــنـم…
و با گــــوشه ی آســــتـیتنـــم هـــــمه را یـــکـبـاره پــاک کـــــــنـم
… و خـــلاص…
بهش بگین مگه چی واسش کم گذاشتم
؟؟؟...
بهش بگین چرا فقط حوصله ی منو نداشت ؟؟
...
بهش بگین حق من تنهایی نبود...
بهش بگین
...
نمی خواد چیزی نگین.... خودش میخونه...شاید یه روزی بیاد بخونه
سلام خدا. خوبی خدا؟ منم خوبم.
میدونی، خیلی خوب. خوبم ولی تو باور نکن.
نمیدونم، اصلا واست مهم هست حالم، اصلا می بینیم یا نه؟
اصلا از حال و روزگارم خبر داری؟
نمیدونم کی هستی. نمیدونم چی هستی!
فقط میدونم بهت میگن خدا.
خدا! نمیدونم اصلا هستی یا نه.
نمیدونم شاید اصلا وجود نداشته باشی.
خدایا ناراحت نشو. بهم حق بده،
آخه من هیچوقت ندیدمت خدا. هیچوقت.
خدا هستی که باش. بزرگ هستی که باش.
تو مگه خدای من نیستی؟ چرا هیچوقت نیومدی پیشم؟
چراصدات کردم و جوابم ندادی؟ مگه نمی گن بزرگی؟
مگه مهربون نیستی؟ پس چرا هیچ وقت نگرانم نشدی،
جوابم رو ندادی؟ چرا دلت واسم نسوخت!
خدایا درسته که گناهکارم. ولی آخه خدا، گناه دارم!
پس چرا دلت واسم نمی سوزه؟
میگن تو از همه چیز خبر داری. از حقیقت چشم ها و نگاه ها.
از راز دل ما آدم ها. راست میگن خدا؟
خب من الآن دلم میخواد پیشم باشی.
خدا هم هستی که باش. من دلم میخواد آرومم کنی.
بغلم کنی. دلم میخواد بغلت گریه کنم.
آخه من جز تو دیگه کی رو دارم؟ کی نزدیک تر از تو؟
تو که از قلب آدم ها خبر داری. تو که از دلم خبر داری،
من الآن دلم تو رو میخواد، که پیشم باشی.
پس تو چرا دلت منو نمی خواد؟
دلم میخواد ببینمت. دلم میخواد رو در رو باهات حرف بزنم.
تموم حرفایی رو که یه عمر توی دلم باهات زدم
و جوابش رو ندادی. حرفایی که فقط توی دلم باهات زدم.
دلم میخواد ببینمت. دلم میخواد حرفام رو داد بزنم!
دلم میخواد بغض توی گلوم بشکنه.
ببین! اشک توی چشم هام خشک شد خدا، ولی هنوز نیومدی.
خدایا پس تو کجایی؟
خدایا، ببین! من “دقیقا” اینجام. “تو” دقیقا کجایی؟!!
خدایا؟ ای کاش بودی!! کاش بودی. راست راسکی هم بودی.
کاش وجود داشتی. کاش واقعا دنیا خدا داشت.
کاش منم خدا داشتم. کاش خدای من خوب بود.
مهربون بود. مهربونتر از تو.
کاش یه خدا بود.یه خدا که مغرور نبود.
بزرگ بود اما به اندازه فهم ما کوچیک میشد.
اینقدر کوچیک که می شد بغلش کرد!
اینقدر که می شد روی شونه هاش هق هق گریه کرد.
ازش گله کرد، باش حرف زد، بابا اصلا بهش نق زد! داد زد!
خدا که مثل ما آدما نیست که دلخور شه، ناراحت شه. خدا، خداست!
خدا که با این کارا کوچیک نمیشه!
خدا با همین کاراشه که با ماها فرق داره،
که بهش میگن خدا! خدایا کاش اینقدر به خودت مغرور نبودی!
کاش اینقدر احساس خدا بودن نمی کردی!
کاش خدا بزرگ بود، اما مهربون بود.
کاش خدا راست راسکی کمکمون می کرد. به همه مون.
چه اونی که نماز میخونه چه نمی خونه. چه مسلمون و چه کافر.
کاش خدا همه رو کمک می کرد. کاش همه رو دوست داشتی خدا.
هم اونایی رو که دوستت دارن، هم اونا که ندارن.
کاش دلت واسمون می سوخت .
اصلا کاش خدا دل داشت! کاش بودی.
کاش خدا بودی ولی دلت می سوخت.
کاش خدا بودی ولی “می فهمیدی” که تو فقط
خدای آدم خوبا نیستی. خدای همه ای.
کاش “می فهمیدی” گناهکارا گناهکارن. ولی بازم گناه دارن!
گناه دارن که بسوزونیشون!
خدایا مگه میشه چیزی رو آفرید و دوستش نداشت؟
خدایا مگه تو ما رو نساختی؟ مگه نمیگن ما رو آفریدی؟
خدا خب چرا این همه بهمون سختی میدی؟ ها؟
نمی تونم تصور کنم که چیزی رو که خودم ساختم،
دلم بیاد خودم با دستای خودم خرابش کنم.
اذیتش کنم. بسوزونم. عذابش بدم. فشار قبر براش بیارم!
تیکه تیکه اش کنم، جونش رو ذره ذره بگیرم.
یه عمر بچرخونمش و آخر سر بزارمش توی سینه خاک!
خدایا من دلم نمیاد با چیزی که ساختم اینکار رو کنم.
خودت هم خوب از دلم خبر داری.
پس تو چطور دلت میاد اینکارها رو با ما کنی؟
یعنی تو از من هم کمتر مهربونی؟ از یه بنده گناهکارت؟!!
این اون مهربونیته که میگن؟ آره؟
خدایا نیستی. نه نیستی. وجود نداری. همش الکیه. خرافاته!…
اینا رو میگم چون میدونم از دستم ناراحت نمی شی.
اصلا حرفهای یه آدم کوچیکی مثل من چرا باید ناراحتت کنه؟
خودت خوب میدونی راست یا دروغ، جزئی از دنیای من شدی.
بخشی از باورم هستی.
بخشی از دنیای قشنگم،
جزئی از رنگین کمون آرزوهام.
تصور دنیایی بدون خدا، برام مثل یه کابوس وحشتناک میمونه.
ولی بهم حق بده. خسته شدم. خیلی خسته شدم خدایا.
دوست دارم بیای و یه کشیده بخوابونی بیخ گوشم،
اما فقط بیای. فقط لمست کنم،
حتی اگه لمس تنت واسم دردناک باشه.
خدایا خیلی خوابم میاد. چشام دیگه باز نمی شن.
میشه برم بخوابم؟ خدا؟
میشه امشب بیای به خوابم؟ تورو خدا.
میدونم من اگه خیلی باشم فقط یه آدمم و تو خدایی.
ولی یکم منو دوسم داشته باش. دوسم داری خدا؟
راستی خدایا؟ نکنه یه وقت فکر کنی دیگه دوستت ندارم ها.
ببین! ببین چقدر باهات حرف زدم! چقدر واست نوشتم!
اگه نیستی، پس من دارم واسه کی مینویسم؟
خدایا میخوام بخوابم. میشه امشب بیای به خوابم؟
توروخدا به خوابم بیا. توی بیداری نمیای،
میشه یه بار توی خواب ببینمت؟
دلم خیلی واست تنگ شده.
دوست دارم توی خواب باهات حرف بزنم.
خواهش می کنم بیا… میخوام ببینمت.
کلی حرف دارم واست تعریف کنم. تعریف کنم و از آدمات بگم.
از این دنیایی که
کاش هیچوقت دست به ساختنش نمی زدی.
خدایا بیا و امشب، فقط همین یک شب خدا نباش.
مثل خود من باش. همین یک بار… کنارم باش.
در برابرش مسئولیم …
در برابر اشکهایش ؛
شکستن غرورش ،
لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش ….
واگر یادمان برود !
بعضی حرفا رو نمی شه گفت،باید خورد!!
ولی بعضی حرفارو،نه میشه گفت،نه می شه خورد!
می مونه سردل! میشه دلتنگی! میشه بغض! ...
میشه سکوت! میشه همون وقتایی که خودتم نمی دونی چه مرگته !!!
باور کن خیلی حرف است...
وفادار دست هایی باشی که حتی یک بار هم لمسشان نکرده باشی!!...
دیدی که ســــخت نـــیست
تنها بدون
مـــــــن؟!!
دیدی صبح
میشود
شب ها
بدون مــــــــن!!
این نــــبض
زندگی بــــی وقفه میزند...
فرقی نمی
کند
با مــــــن. . . بدون مـــــن!!!
دیـــــروز گرچه ســــخت...!
امروز هم
گذشت . .
.!!
طـوری نمی
شود
فــــــردا بدون مــــن ... !!!
ساعت مچي به درد كسي ميخوره كه
نگران دير رسيدن يكي باشه
واسه ما اضافه وزن محسوب ميشه
لبــــاسهایم کــه تنــگ می شد...
مــــــی بخشیـــدم بــه این و آن....
ولـــــی دل تنگــــــم را ،
حــــالا.... ... چـــــه کســــــــــی می خواهد....
آنكه دوستش داشتم آدم باگذشتي بود
((حتي ازمن هم گذشت ))
بداخلاق می شوم!
دست خودم نیست ......
تو که نباشی زندگی باید به کام من تلخ شود...
اِنـقِـــضــــــــــای / خـــــــاص / بـودَن هایَـــت به پایان
رسید
بـــــــــــــــــالا مــــی آوَ رَ م
تـَمــام ِ "دوستَـتــــــــــ
دارم " هایی را که به خُوردَم داده ای
شــاید که دیگر دَر من تَــمــــام
شَــــوی ..
دلتنــگم ...
بــــرای کســـی کـــه مـــدتهـــاست ..
بــــی
آن کـــه بــــــــاشد ..
هـــر لــحظه ..
زنــــــدگی اش کـــــرده ام ..!
گاهي دلم ميخواد يکي ازم اجازه بخواد ؛ که بياد تو تنهاييم ....
و
من اجازه ندم !
و اون بي تفاوت به مخالفتم بياد تو و آروم بغلم کنه و بگه
:
مگه من مردم که تنها بموني ...
نمـــی دانـم چــــرا ؟!
ایـن روزهــــا
در جـــواب
هـــرکــــه از حـــالم مـــی پرســــد
...تـــا مــــی گویــــم ... "
خوبــــــــم "
چشمـــــانم خیس مــــی شـــــود ...
درد یعنی هر شب به شماره ای مسيج بدی (عاشقتم)
که ميدوني هيچ
جوابي نمياد
و
چه احمقانه تره كه منتظر بموني
و
نخوابي
گفتی لب تر کن تا دنیارا به پایت بریزم
حالا چشم تر کرده ام میایی؟؟
میدونی دلتنگی یعنی چی؟
دلتنگی یعنی اینکه:
بشینی به خاطراتت فکر کنی
اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت
ولی چند لحظه بعد
شوری اشکهای لعنتی
شیرینی اون خاطره ها رو از یادت ببرند..
چه کسی اولین بار این دروغ را گفت : ...
بزرگ می شوی یادت می رود !
دیگر آرزویـــی ندارم!
اگر خودم نـــه ،
حداقـــل
موهایــم
سپیــد بختــــ شدند عاقبتـــ !
خيالت راحــتـــــ . . . . . . .
شكسـ ــــته ها نفرين هم بكـ ــنند ،
گيرا
نيسـ ــت ...!
نـ ـــفرين ،
...
گريه ام ميگيرد...
وقتي که ميبينم کسي که تمام دنياي من بود
اکنون منت
ديگري را ميکشد... !!!
خطت كه عوض كردي ...
من موندم و
"دوستت دارم" هايي
كه هيچوقت دليــور نشدن ..!
هر شب ...
به خودم قول میدهم كه ...
فراموشـت كنم !..
وقتی
عکســـت را می بینم!..
تو را كه نه ..
قولم را فراموش می كنم... !!
دلمـــــ
شرابـــــ می خواهــ ــد
با طعــ ــم لبــ ــهای تـــ ـو
دلمـــــ
...
روزهاي تعطيل سخت تــر مي گذرد،
زيرا که ميدانم وقت داري به من
بينديشي؛
ولي نمي انديشــي ....!
گاهـ ـی اوقات فکـ ـر کردن به
بعضـ ـی ها ، نا خـ ـود
آگاه
لبخنـ ـدی روی لبانـ ـت می نشاند
دوسـ ـت دارم این لبخـ ـند های
بیـ
ـگاه و آن بعضـ ـی هارا
در جلسه امتحانِ عشق...
من مانده.ام و یک برگۀ سفید...!
یک دنیا حرف ناگفتنی ...
و یک بغل تنهایی و دلتنگی...
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی.شود...!
...در این سکوت بغض.آلود...
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می.کند...!
و برگۀ سفیدم ...
عاشقانه قطره را در آغوش می.کشد...!
عشق تو ...نوشتنی نیست...
در برگه.ام...
کنار آن قطره...
یک قلب می.کشم...!
وقت تمام است...
برگه.ها بالا...
دلم براي دوست داشتنت تنگ خواهد شد
دلم براي
آرامش
آغوشت تنگ خواهد شد.
دلم براي تنهايي
و
منتظر زنگ تلفن تو ماندن
تنگ خواهد شد
دلم براي
شادي آمدنت
و درد رفتنت تنگ خواهد شد
و
پس از مدتي
دلم براي دلتنگي
براي دوست داشتن تو
تنگ خواهد شد.
همین که هستی
همین که لابلای کلماتم
نَفَس میکشی
راه میروی
در آغوشم میگیری
همین که پناه ِ واژه هایم شده ای
همین که سایه ات هست
همین که کلماتم از بی "تو"یی
یتیم نشده اند
کافی.ست برای یک عمر آرامش ؛
باش
حتی همین قدر دور
حتی همین قدر دست نیافتنی
لمس كن
كلماتي را كه برايت مي نويسم
تا بخواني و بفهمي چقدر جايت خاليست
تا بداني نبودنت آزارام ميدهد
لمس كن
نوشته هايي را كه لمس نشدني است و عريان
كه از قلبم بر قلم و كاغذ مي چكد
لمس كن
گونه هايم را كه خيس اشك است و پرشيار
لمس كن
لحظه هايم را تويي كه ميداني من چگونه عاشقت هستم
لمس كن
اين با تو نبودن ها را
لمس كن....
خدا ما رو برای هم نمی خواست
فقط می خواست عشق و فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست
فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم
تمام لحظه های این تب سرد
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی خواست
خودت دیدی دعامون بی اثر بود
چه سخته مال هم باشیم و بی هم
می بینم میری و می بینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من
نه می شه زنده باشم نه بمیرم
نمی گم دلخور از تقدیرم اما
تو می دونی چقد دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می رسیدیم
داره تو دست ما میمیره این عشق
دلم پرواز می خواهد
دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد
دلم آواز می خواهد
دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد
دلم بی رنگ و بی روح است
دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد...
می گویند دل به دل راه دارد ...
پس چرا ؟
وقتی دلم را شکستی
... !
دلـــت نشکســت؟
اولین بار که بهت شب بخیر گفتم.
کلی خوشحال شدی
گفتی این عادت رو هیچ وقت ترک نکن
این بهم آرامش میده
یعنی یکی هست که تا آخر شب به فکرمه
هنوزم هر شب بهت شب بخیر میگم
حتی اگه خودت خبر نداشته باشی،
من هنوزم این عادتو ترک نکردم
"شب بخیر"
باران میآید
باران مثل چشمهای من خیس خاطره است
راستی اسمان از چه دلگیر است
از یک خاطره بغض آلود
یا ارزویی محال؟!
تنهـــــــــــاییم عمیق است.............
دیگر دست هیچکس به آن
نمی رسد
که بخواهد از تنهـایی.....................
درم آورد !!!!!!!
تـو چـه ميداني
از حـالُ روز كـَسي كـہ
ديگــر هيــچ
نـِگاهي
دِلــَش را نميلَرزانــَد .
متنفرم از روزهایی که خودم هم نمی دانم دردم چیست ....!!!
کاش , روزهایِ دلتنگـــــی ِ مـــــن
مثل ِ "دوست داشتـــــن
هایِ" تـــــو
کوتاه مـــــی شد . . .
نداشتن تو يعني ديگري تو را دارد...
نميدانم نداشتنت سخت تر است
يا تحمل اين که ديگري تو را دارد ؟
فقـــط چنـد قــدم ، مـانـده بــود بــرسـمـ بــه تــو . .
.
اگــر ايـنــ خــوابــ ادامــه داشتــ
شــــايد
يــــک روزي . . .
يــــک جــــــــايي . . .
بــــي تفــــاوت از کنــــار ت بگــــذرم و بگــــويــــم . . .
ايــــن غــــريبه چــــقدر شــــبيه خاطــــراتم بــــود!!!
چـه کـــرده اي بــا مــن . . . !!؟
کـه ايـن روزهـــا ،
تــــو را فـقــط بـه انـدازه ي يـک اشتبــاه مـي شنـاسـم!!
دیــده ای شــیشــه هـای اتــومبــیل را
وقـــتــی
ضربـــه ای مـــی خــورنـد
و مـــی شــکنـنـد ! ؟
دیــده ای شـیشــه خــرد مــی شــود
ولــی از هــم نمــی پاشــد ! ؟
ایـــن روزهـــا همـــان شــیشــه ام
؛
خــرد و تــکـه تــکــه ،
از هــم نـمـــی پــاشـم...
ولـــی
شــکـستـــه ام ...
بــاور کــن!!!!
می خواهم گریه کنم!
وقتی که زبانت می گیرد
و مرا- لحظه ای- "شما" خطاب می کنی
"من"فاصله "شما"را با "تو"
چگونه باید پر کنم؟
دِل کــَنــدَטּ از اون هَــمـــﮧ عــشقـــے کــــﮧ بــــﮧ تــو داشتـــَم
مــَטּ ُ بــــﮧ جـــآیے رِســـونـــد کــــﮧ حـــآلا
تــو چشـــآیے یــکـــے دیگــهـ زُل بــزَنــَمـ و بـگــَم :
عــاشقــَمـــے ؟؟؟
خــُب بــــﮧ جــَهــَنــَمـ
هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم
ببین این دیوار دیگر جایی برای خط کشیدن ندارد
خوش به حال تو که خودت رو راحت کردی
تنها یک خط کشیدی آن هم روی من!!
گـاهـی دوسـت دارم بـدون پـ ـ ـ ـک زدن
فـقـط بـنـشـیـنـم و نـگـاه کـنـم کـه
سـیـگـارم چـگـونـه میـ ـ ـسـوزد
شـایـد آخـ ـ ـر فـهـمـیدم
چـه لـ ـ ـ ـذتـی مـیبـری از تـمـاشـای سـوخـتـن مـن
شـایـد آخـر قـانـع شـدم::
ایــن روزهـــا همــه بــه مــن
دلـتــنـــگــی
هــدیــه مـی دهنــد
لطفـــا آتــش بــس اعــلام کــنید!
بــه خـــدا
تمــــامـ شــد
دلـــــــــــم...!