لمس كن
كلماتي را كه برايت مي نويسم
تا بخواني و بفهمي چقدر جايت خاليست
تا بداني نبودنت آزارام ميدهد
لمس كن
نوشته هايي را كه لمس نشدني است و عريان
كه از قلبم بر قلم و كاغذ مي چكد
لمس كن
گونه هايم را كه خيس اشك است و پرشيار
لمس كن
لحظه هايم را تويي كه ميداني من چگونه عاشقت هستم
لمس كن
اين با تو نبودن ها را
لمس كن....
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۴:۵۲ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم