یک روز که دور نیست
;
می آیَم
می نویسَم
:: او آمد که بماند ::
مینویسَم
... تمام ِ بی خوابی ها
تمام ِ گریه های ِ شبانه
تمام ِ لرزیدن ـها
تمام ِ بی کسی ـها
با گرمای ِ بودنَش
تمام ِ تمام شد
یک روز که دور هَم نیست
من مینویسَم
یک روز که شاید من هم دیگر نباشَم ...
می آیَم
می نویسَم
:: او آمد که بماند ::
مینویسَم
... تمام ِ بی خوابی ها
تمام ِ گریه های ِ شبانه
تمام ِ لرزیدن ـها
تمام ِ بی کسی ـها
با گرمای ِ بودنَش
تمام ِ تمام شد
یک روز که دور هَم نیست
من مینویسَم
یک روز که شاید من هم دیگر نباشَم ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲:۱۶ ق.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم