سال نو مبارک

سلام به همه مهربون های دنیا خوووووووووووووبید؟؟؟؟خوش میگذره؟؟؟؟

این آخرین مطلب امساله که میذارم و ادامش می مونه برای سال 90

خدارو شکر بالاخره این سال لعنتی هم داره تموم میشه و نزدیک 26 ساعته دیگه ازشرش خلاص میشم

برای من که اصلا سال جالبی نبود چون که امسال پرسپولیسم بعد 7 سال به فس تق لال باخت

بعد اونم که متاسفانه 3 تا از دوستای گلم که خیلی خیلی دلم برشون تنگ میشه از پیشم رفتن و منو تنها گذاشتن روحشون شاد

و کلی بدبختی دیگه که اگه بخوام همه رو بگم کلی میشه و حوصله سربر

ولی خوب از یه طرف هم خوب بود چون امسال با تنها کسی که به من امید ادامه دادن این زندگی مزخرف رو میده آشنا شدم یعنی الی جوجو که بهترین نعمت و هدیه خدا از شروع زندگیم تاالان بوده و امیدوارم همیشه کنار من باشه تا هردومون شاد باشیم

بالاخره از دهه 80 خارج میشیم و وارد دهه جدید میشیم که امیدوارم همه بچه مهربونای ایرانی چه دختر و چه پسرهای گل تو این دهه به هر آرزو و خواسته ای که دارن به امید خدا و باتلاش و پشتکار بهش برسن و هیچوقت بامشکل روبرو نشن

همین دیگه حرفی ندارم هرچند همش مزخرف و چرت و پرت بود ولی خوب گفتم که بعدا برام عقده نشه همه سلامت و موفق باشید نوروز قشنگتون پیروز عید همه ایرانی ها مبارک دوستون دارم باااااااااااای

نوروز

عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم

گردی نستردیم و غباری ننشاندیم

دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز

از بیدلی او را ز در خانه براندیم

هر جا گذری غلغله شادی و شورست

ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم

آفاق پر از پیک و پیام است ولی ما

پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم

احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم

و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت ای خسته کبوتر

سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم

ماننده ی افسون زدگان ره به حقیقت

بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم

از نه خم گردون بگذشتند حریفان

مسکین من و دل در خم این زاویه ماندیم

طوفان بتکاند مگر امید که صد بار

عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم

تنها

باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یك مشت هوس
باز من ماندم و یك مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب كه ترا دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
كه سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم آیی
دیگر از كف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فكند بر جانت

تو هم بازیچه ای بودی ، تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل مریم ، گل مظلوم پردردم

نشد با این تن زخمی ، به آغوش تو برگردم

تو این رویای سر درگم ، خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی ، تو دست سرد این مردم

خدا حافظ گل پونه ، که بارونی نمی تونه
طلسم بغضو برداره ، از این پائیز دیوونه

داستانی واقعی از عشق مریم و علی

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه



سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.


دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

بی وفا

مگه تو خودت نگفتی که کنار من می مونی

هی میگفتم بی تو مردم بازبون بی زبونی

عزیزم یادت بمونه خیلی بد کردی و رفتی

به تو عادت کرده بودم اما تو گذاشتی رفتی

من ساده فکر میکردم که به آرزوم رسیدم

این همه به پات نشستم ازتو هیچ خیری ندیدم

باشه من میرم ولی تو بخدا تنها می مونی

نگرانتم نباشم بخدا خودت میدونی

باشه من میرم ولی تو چشم به راه من نباشی

من که ساده و صبورم باید از عشقت جدا شی

آخر قصه ماهم عاقبت که زیر و رو شد

کی فکر میکرد که نباشی؟؟دل من بی آبرو شد

باورش سخته هنوزم اگه تو نباشی پیشم

کی درد منو میفهمه وای دارم دیووونه میشم

وقتی که صدات به گوشم میرسه آتیش میگیرم

وقتی تو نباشی پیشم باکی من آروم بگیرم؟؟؟

ازهمون روزی که رفتی دارم از غصه میمیرم

ازهمه مردم این شهر من سراغتو میگیرم

ازهمون روزی که رفتی قاب عکستو میبوسم

تو اونجاغریبی آره منم این گوشه میپوسم

منتظر می مونم اما میدونم برنمیگردی

کاشکی بودی و میدیدی بامنه ساده چه کردی

بدون عاشقت یه عمره تورواز یادش نبرده

یه روز برمیگردی اما میشنوی آلایا مرده

دود می خیزد


دود می خیزد ز خلوتگاه من
کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان می رسد افسانه ام ؟
دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افکندم در آب
لیک از ژرفای دریای بی خبر
بر تن دیوارها طرح شکست
کس دگر رنگی در این سامان ندید
چشم می دوزد خیال روز و شب
از درون دل به تصویر امید
تا بدین منزل پا نهادم پای را
از درای کاروان بگسسته ام
گر چه می سوزم از این آتش به جان
لیک بر این سوختن دل بسته ام
تیرگی پا می کشد از بام ها
صبح می خندد به راه شهرمن
دود می خیزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته دارم سخن

عکس و مکس














ادامه نوشته

شعر من....

این شعر تقدیم به کسی که عشق زمینیش منو با دنیاآشتی داد

الی مهربونم

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه...

عشق یعنی خنده هایی مثله ماه...

----

عشق یعنی زندگی، همراه یار...

زنده گشتن، جان گرفتن از بهار...

---

عشق یعنی بوسه ای از جنس قند...

                                                                  زندگی کردن کنـــــــاره یــــــــار، چند...

---

عشق یعنی هر چه بینی، او شود...

زندگـــــــــیت، مردگــــیت، او شود...

---

عشق یعنی عاشقی و سوختن...

سوختن نه، عشق یعنی ساختن...

---

عشق یعنی یک جوانه، یک درخت...

عاشق و معشوق، تنگاتگ، سخت...

---

عاشقی  یعنی  فقط  او  است و بس...

دیگر الان این نفس بگرفت، بس است...

پرنده بی همدم

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو

دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم

با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص

دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین

عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم

خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش

فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای

عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب

بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری

برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم

بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق

یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد

باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم

موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این

مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست

عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو

می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می

کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم

که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم

بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی

حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع

غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم

اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام

فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما

توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من

زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم

گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم

مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی

از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد

توضیحات

سلام به همه دوستان امروز چندتا مطلب هست که باید بگم بهتون

1:بالاخره شیما جون و داداش سیاوشم اومدن و منو شرمنده کردن و به این وب سرزدن که از همینجا دست جفتشونو میبوسم که لطف کردن و اومدن خیلی خوشحال شدم دم جفتتون گرم

سیاوش داداش بزرگمه که تاحالا پسر رودستش ندیدم خدا شاهده به اندازه ای دوستش دارم که خودشم نمیدونه سیاوش منو تشویقم کرد که وب بزنم خودش چندتا وبلاگ باحال داره که هرکدوم یه زیبایی خاصی داره و به من یکی که آرامش میده داداشی جونم هرجاکه هستی موفق باشی

وشیمای خودم که آجی مهربونمه و منو با سرخابیها آشنا کرد خیلی خیلی دوستش دارم هرچند یه نمه خل وضع و دیوووونس ولی خوب بازم دوستش دارم و عاشقشم چون مثه خودم باجنبس و روزی صدبار بهم فحش میدیم که عمررررررررا هیشکدوم ناراحت بشیم شیما یه بی اف داره که همه زندگیشه و منم امیدوارم که همیشه خوشحال و سربلند باشه آجی جونم دوست دارم شدید

2:به علاوه این دو عزیز بقیه دوستان هم لطف کردن و اومدن که ازشون ممنونم

3:امروز برام یه اتفاقایی افتاد که دیگه نمیتونم تحمل کنم و دارم دیووووونه میشم منم دارم افسرده میشم فک کنید اون آلایا که همه رو میخندوند حالا ناراحت شده و دلش میخواد نباشه پس از امروز دیگه خنده و شوخی تموم میخوام یه غم خونه واکنم که هرکس که مثه من شد بیاد اینجا و آرامش بگیره

همین دیگه حرفی ندارم همه موفق و سربلند باشید

عیدتونم مبارک

ترسناک ترین پل های جهان

Aiguille du Midi Bridge, France

ترسناک ترین پل های جهان

William Preston Lane, Jr. Memorial Bridge (Bay Bridge), Maryland

ترسناک ترین پل های جهان

Sidu River Bridge, China




ادامه نوشته

مــــن و یــــــــاد تـــــو

بزرگترین سایت سرگرمی تفریحی  www.m0ri.com

بـه سـاز عشـق مـی چـرخـم بـه بـاغ سبـز چشمـانـتبسـاط گـــل بـه لـب دا…رم بیفشـــــانـم بـه دامـــــــانـت؟

تمــــام شهــر خـوابیــده ، مـن بــه یــاد تــــــــو بیــــدارم

سـراپــا چشــم دیــــــدارم کــه شــب تــابــد ز مـژگـانـت

خیــال عــاصیـــم امشــب ، امیــد دسـت گـرم تـــوسـت

چـه خـوش بخشیـده رویــایــی بـه مـن لبخنـد پنهــانـت

بـه هــــــم زد یـک نـگــاه تـــــو شـکــوه شهـــــرک دل را

چــه کــاری کـرده ای بـا دل بـگــو جــانــم بــه قــربـانـت؟

چـه بـنــوازی چـه نـنــوازی غــرورم سهــم قـلـــــب تـــــو

تــن و دل را بـپـیـچــم در حـــریــر عشـــــــق ســـــوزانـت
چشاتو وا نکن اینجا ، هیچ چی دیدن نداره
صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
توی آسمونی که کرکسا پرواز می‌کنن
دیگه هیچ شاپرکی ، حس ِ پریدن نداره
دستای نجیب ِ باغچه ، خیلی وقته خالیه
… از تو گلدون ، گلای کاغذی چیدن نداره
بذا باد بیاد ، تموم ِ دنیا زیر و رو بشه
قلبای آهنی که ، دیگه تپیدن نداره
خیلی وقته ، قصه ی اسب ِ سفید ، کهنه شده
وقتی که آخر ِ جاده‌ها رسیدن نداره
نقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزیزم
چشاتو وا نکن ، اینجا هیچ چی دیدن نداره
دوست دارم
سر به روی شانه های مهربانت می گذارم
عقده دل می گشایم گریه بی اختیارم
از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
…خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تن
من تو را والا تر از من برتر از من دوست دارم
عشق صدها چهره دارد عشق تو آینه دار عشق
عشق را در چهره آینه دیدن دوست دارم
در خموشی چشم ما را غصه ها و گفتگو ها ست
من تو را در جذب محراب دیدم دوست دارم
در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم
بغض سر گردان ابرم قله آرامشم من
عشق افسانه است
من پذیرفتم که عشق افسانه است … این دل درد آشنا دیوانه استمی روم …شاید فراموشت کنم … با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتن من شاد باش … از عذاب دیدنم آزادباش

گر چه تو تنها تر از ما می روی … آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را … تلخی بر خوردهای سرد را
خدای عشق
تکرار خاطرات تو شعر مجسم است/ من هر چه می نویسم و می خوانمت کم است/ تو کیستی پیامبری یا خدای عشق/ هر آیه از کلام تو چون وحی ملزم است/ تردید در برابر چشمان تو خطاست / حکم نگاههای قشنگت مسلم است/ من می رسم به تو شاید، هنوز، نه/ آینده ام به لطف تو اینگونه مبهم است



هرهر خنده

غضنفر از کلاس راهنمایی رانندگی میاد
بهش میگن بابات رو مار نیش زد و فوت کرد.
میگه : از پشت زدش ؟
میگن آره
میگه مار مقصره !

///////////////////////////////////////////////////////////////////////

غضنفر و اهالی شهر غضنفر اینا برای پیوستن به مختار با پای پیاده عازم کوفه شدند !

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////


تو قیامت داشتن از همه سئوال می کردن شما چجوری مردین؟؟
یکی گفت تصادف کرم یکی دیگه گفت زنم منو کشت
از غضنفر پرسیدن گفت: داشتم شیر می خوردم مردم
گفتن آخه شیر تو گلوت گیر کرد !!!
گفت نه گاوه نشست

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

از غضنفر مپرسن قوي ترين حيوان دنيا چيه؟ ترکه ميگه مورچه ! ميگن چرا؟

غضنفر ميگه: يه روز يه مورچه رو دنبال کردم رفت تو پريز برق، اومدم با ميخ درش بيارم... همچين به من لگد زد پرت شدم تو توالت خونه بغلي

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

از غضنفر می پرسند: می دونی چرا غواص ها به پشت می پرن تو آب؟ می گه: چون اگه به جلو بپرن می افتن تو قایق

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

به غضنفر ميگن يه ميوه شيرين و آبدار نام ببر. ميگه: خيار. ميگن خيار كجاش شيرين و آبداره?!
ميگه با چائي شيرين بخور نظرت عوض ميشه


نظر یادتون نره بابا






شوخی با دخملای جیگر

چو هرگز نیابی نشانی ز شوی / ز گهواره تا گور دانش بجوی

ستاد تشویق دختران به درس خواندن

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

خداوند مرد را آفريد، و به زن ها قول داد مرد ايده آل را میتوان در هر "گوشه" زمين پيدا كرد
و زمين را "گرد" آفريد تا گوشه نداشته باشد..

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

زنم نشدیم غذا مون بسوزه بگیم نه نسوخته فقط غلظتشو بردم بالا خوشمزه بشه

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

و خداوند زن را آفريد تا هيچ مردي به مرگ طبيعي نميرد (سوره سكته آيات حرص تا دق)

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره .

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

زن مانند کروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

دغدغه های پسر جوان:کار ندارم – پول ندارم – سربازی نرفتم – ماشین وخونه ندارم – و … دغدغه های دختر جوان : لاک ناخونم پاک شده – مهری سرویس طلا خریده دخترخاله ام ماشین داره – مامان غذای خوب نمی پزه – عروسکمو هنوز نخوابوندم !

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

زن و شوهری داشتن با هم دعوا می کردند، شوهر می گه: من فقط به خاطر این که بابات پولدار بود باهات ازدواج کردم.
زنه می گه: باز تو یه دلیلی داشتی، من بدبخت چی؟

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////


عروس وارد مجلس عروسی میشه مادرشوهرمیگه : صلی الله محمد دشمن جونم امد .
عروس میگه : عقرب زیرقالی خواستی پسرنیاری!!!

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////


زن به شوهرش میگه : تو هندوستان یک زن رو به قیمت یک گوسفند فروختند.. به نظر تو این بی انصافی نیست؟؟؟ شوهره میگه : نه اگه زن خوبی باشه می ارزه...

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

تعريف مادر زن : مادر زن اسلحه ای است انفرادی که با عيال حمل ميشود و با مهمات دروغ همسايگان مسلح شده و با زخمی کردن داماد بيچاره خنک ميشود . اين اسلحه بدون عقب نشينی بوده و شرايط جوی به هيچ وجه در او اثر ندارد . مادر زن گاهی تک تير و گاهی رگبار شليک می کند . طول مادر زن بدون سر نيزه 2 متر ميباشد . تعداد تير در هر ثانيه يک ميليون فحش و ناسزا بوده و برد موثر آن ، انتقال داماد به بيمارستان و برد نهايی آن انتقال داماد به گورستان ميباشد !

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

دختران 2 دسته اند : دسته اول آنهایی که زیبا هستند و فورا ازدواج میکنند و دسته دیگر آنهایی که به دانشگاه میروند .

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

آیا نامزدتان (دوست دخترتان) وقت آزاد بسیار دارد؟ آیا دائم به شما زنگ و اس ام اس میزند و از کار و زندگی می افتید؟ کافیست یکبار به او بگویید : ” چقدر چاق شدی” قطعا وقتش با شرکت در کلاسهای ایروبیک پر خواهد شد .


هه هه هه خیلی جالب بود نهههههههههههههههههههه؟





باورم نمیشه

امروز بعد 4 سال دیدمش اولش چند ثانیه هم دیگرو نگاه کردیم و ساکت ساکت هیچکدوم حرفی نزدیم بعد یه مدت گفت تویی آریا؟؟؟؟؟؟

من که زبونم بند اومده بود باصدای گرفته گفتم:آره عزیزم کجابودی این مدت؟؟

اولش هیچکدوم باورمون نمیشد بعد که من به خودم اومدم دیدم نه بابا خودشه کسی که  12سال باهاش دوست بودم وقتی دیدمش اصلا باورم نشد که این همون شاهینه 

رفتیم باهم تو یه کافی شاپ فک کن از ساعت 10تا12 اونجا بودیم دوست داشتم همش نگاش کنم و هیچی نگم ولی اون شروع کرد به حرف زدن اول پرسید چیکار میکنی؟؟

گفتم درس میخونم دانشگاه توچی؟

گفت منم درس میخونم ترم 1 حقوق آزاد تهران وقتی اینو گفت داشتم شاخ درمیاوردم شاهین منگل من که دیپلمش رو با معدل 13 گرفته بود داره میشه وکیل بعد من احمق خودمو باتاریخ گذاشتم سرکار گفتم کجا گذاشتی رفتی بیخبر؟؟؟

گفت مجبور شدم برم اگه میموندم نابود میشدم هرچی گفتم چرا نگفت فقط گفت ندونی بهتره

گفت جی اف داری؟؟؟

گفتم آره بایه فرشته مهربون دوستم که اگه نبود الان اون دنیا بودم چون تنها دلخوشی منه

گفت اسمش چیه؟؟

گفتم الهه

گفت منم دارم 2 سالی میشه که باهمیم اسمش النازه و خیلی ماهه گفت دفعه بعد که برگشتم همدان عکسشو برات میارم ببینیش

امروز برای اولین بار به خودم افتخار کردم که الهه رو دارم که تو همه شرایط کنارمه و تنهام نمیذاره

خلاصه کلی باشاهینم حرف زدم و هرچی غصه داشتم بهش گفتم اونم باهام درد دل کرد

درکل روز خوبی بود ولی خوب این عصری پرسپولیسم حالمو گرفت حیف شد کلی ذوق کردم که میرسیم به اس اس ولی خوب بیشعوربازی های دایی نذاشت امیدوارم جبران کنیم بعد

راستی اگه بشه میخوام شاهینم بیارم باهم اینجارو بگردونیم فک کنم جالب میشه

خسته شدم از بس ور زدم الان گیج گیج شدم شب خوش

آلایا و امروز

سلام بچه ها امروز رفتم سالن هندبال آخه خیر سرم هندبالیستم

بادوستم رفتیم تمرین که مربیمون گفت دوشنبه میریم زنجان مسابقه که یهو یه برگه آورد بیرون و شروع کرد به خوندن اسم بچه هایی که باید برن واسه بازی من همش منتظر موندم اسم منو بگه خبری نشد کم کم داشتم افسردگی میگرفتم که یهو یکی مونده به آخر گفت آریا سجادی منم مثه این خل و چل دیوونه ها کلی ذوق مرگ شدم که دعوت شدم یه مسابقه 8 تیمی هست که از زنجان/تهران/همدان/کرمان/گیلان/کرمانشاه/ایلام و قزوین تیم ها میان تا باهم بازی کنن ایشالله اگه قسمت شد منم میرم تا 2 روز اونجاییم تا بتونیم بزنیم دهن تیمارو سرویس کنیم و به امید خدا اول بشیم پس برام دعاکنید بتونم بازی کنم

شعر خنده دار لیلی و مجنون  (شعر طنز)

پیامک زد شبی لیلی به مجنون
که هر وقت آمدی از خانه بیرون 

بیاور مدرک تحصیلی ات را
گواهی نامه ی پی اچ دی ات را 

پدر باید ببیند دکترایت
زمانه بد شده جانم فدایت 

دعا کن مدرکت جعلی نباشد
زدانشگاه هاوایی نباشد 

 

وگرنه وای بر احوالت ای مرد
که بابایم بگیرد حالت ای مرد 

 

چو مجنون این پیامک خواند وارفت
به سوی دشت و صحرا کله پا رفت 

 

اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی
که می خواهم تورا قد تریلی 

 

دلم در دام عشقت بی قرار است
ولیکن مدرکم بی اعتبار است 

 

شده از فاکسفورد این دکترا فاکس
مقصر است در این ماجرا فاکس 

 

چه سنگین است بار این جدایی
امان از دست این مدرک گرایی

ادامه نوشته

نوشته های طنز

برو به جهنم

در زمان آغا محمد خان قاجار، شخصى از حاکم شهر خود که با صدر اعظم نسبت داشت، نزد صدر اعظم شکایت برد.

صدر اعظم دانست حق با شاکى است گفت: اشکالى ندارد، مى توانى به اصفهان بروى.
مرد گفت: اصفهان در اختیار پسر برادر شماست.

گفت : پس به شیراز برو.
او گفت : شیراز هم در اختیار خواهر زاده شماست.

گفت : پس به تبریز برو.
گفت : آنجا هم در دست نوه شماست.

صدر اعظم بلند شد و با عصبانیت فریاد زد: چه مى دانم برو به جهنم.
مرد با خونسردى گفت: متاسفانه آنجا هم مرحوم پدر شما حضور دارد!

ادامه نوشته

كاكا با ميلان به توافق رسيد

ريكاردو كاكا در راه بازگشت به خانه اش قرار دارد....

به گزارش روزنامه ي ال موندو چاپ مادريد ، ستاره برزيلي رئال مادريد براي انتقال به سن سيرو با ميلان به توافق رسيده است.

ستاره ي برزيلي در تابستان 2009 با امضاي قراردادي 68 ميليون يورويي از ميلان به رئال مادريد رفت، اما طبق گزارشات رسيده او در آستانه بازگشت به تيم سابقش است، و احتمالا با قراردادي بين 20 تا 30 ميليون يورو راهي سن سيرو خواهد شد.

آدريانو گالياني چند روز پيش گفته بود كاكا براي بازگشت به ميلان بايد از دستمزدش بكاهد زيرا ما فقط توانايي پرداخت چنين حقوقي را به زلاتان داريم.

كاكا هيچ وقت نتوانست خودش را در رئال مادريد پيدا كند، مصدوميت هاي پياپي كه اخير دوباره به آن دچار شده است او را خسته كرده است.

كاكا كه در ماه آوريل پيش رو 29 ساله خواهد شد مورد توجه نرآتزوري هم هست، اما ميلان جايگاه ويژه اي در قلب او دارد.

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

کاکا جونم داره برمیگرده خونه ایوللللللللللللللللللللللللل




اس ام اس

ز کويت رفتم و الماس  ِ طاقت بر شکستم برو با يار  ِ خود بنشين که من بارِ سفر بستم

که بعد  ِ رفتنم جانا هزار افسوس خواهي خورد فلاني يار  ِ خوبي بود و من ،قدرش ندانستم

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
وقتي دلمو شکستي حس کردم بيشتر دوستت دارم

چون حالا دلم چندين تيکه داشت که هر کدوم جداگونه دوستت داشت

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

فکر ميکردم که برام يه رفيق و همدمي


تو کوير آرزو باران رحمتي

به گمونم آخر عاشقاي عالمي

بذار راحتت کنم ، فکر ميکردم آدمي!ا

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

چقدر سخته


کسي رو که دوستش داري نتوني بهش بگي که دوستش داري وچقدر

بده که کسي تورو دوست داشته باشه واينو نتونه بهت بگه


ادامه نوشته

داستان توهم ...

مسير را به راننده گفت و سوار شد. خسته بود و كمي هم سردرد داشت. سردردي كه هر لحظه شديدتر مي شد, بدتر از اون افكار مزاحمي بود كه آزارش مي داد. زير چشمي به راننده نگاه كرد. ظاهر راننده به نظرش خيلي مشكوك بود. چرا همان اول متوجه نشده بود, مسير هم برايش ناآشنا بود. كاش سوار نمي شد. عرق سردي به تنش نشسته بود نمي دانست چه كار بايد بكند؟ احساس مي كرد كه ماشين خالي است و از مسافرهاي پشتي هيچ خبري نيست. بايد كاري مي كرد. نفسش را در سينه حبس كرد و دستش را به طرف دستگيره برد.
كمي بعد اتومبيل با ترمز كشداري ايستاد. راننده و مسافران سراسيمه خود را بالاي سر او رساندند كه بيهوش كف خيابان افتاده بود و هيچ كس علت كارش را نمي دانست. تلفن همراه زن مدام زنگ مي خورد و آن طرف خط مادر نگراني بود كه با صدايي گرفته به شوهرش مي گفت: جواب نمي ده. نمي دونم قرصاش رو خورده يا نه ؟؟

تقدیم به تک ستاره قلبم الی مهربون

مهربونم:

کاش میدانستی چه دردی در این صدا زدن ها نهفته

کاش می دیدی تمام اشتیاق و حسرتی که در پشت خیسی چشمانم

مات و مبهم به زنجیر کشیده شده

داغی اشکهایم گرمی نگاهت را بر گونه هایم حمل می کنند

دلم تنگ است

دلم برایت تنگ است

دلم برای با تو بودن تنگ است

میدانی....دلم برای حرف هایت

درد دلهایت

برای نوازش هایت ...

دلم بدجوری برایت تنگ شده

اشتیاق تلخ تمام وجودم را در بر گرفته
....

دلتنگیها ...

دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده.

  خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.

  به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم.

  دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟

  در آواز شب اويز هاي عاشق؟

  در چشمان يک عاشق مضطرب؟

  در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟

  دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.

  و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.

  اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز
  بخوانم.

  کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.

  مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به
  دنيا نيايند.

  مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.

  مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو
  هديه نشود.

  دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.

  دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.

  دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.

  دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.

  دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.

  دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره...

 

چقدر سخته ...

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته

به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داده زل بزنی

و به جای اینکه لبریز کینه نفرت بشی

حس کنی هنوزم دوسش داری

چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیوار تکیه بدی

که یـک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له بشه

چه قدرسخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی

چه قدر سخته وقتی پیشته سرتو بندازی پایین و آروم اشک بریزی

چون دلت براش تنگ شده، اما آروم اشکاتو پاکنی تا متوجه نشه...

چون حتما فکر می کنه دیوونه ای!

چه قدر سخته وقتی پشتـت بهشه

دونه های اشک صورتت رو خیس کنه
 
 

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگران ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زیر لب آروم بگی

گل من باغچه نو مبارک...
هرچی که لازمت باشه تو پروفایلم هس میتونی بخونی

خداحافظ ...

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!


loo3-8.jpg


خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ




عشق من بیا





ادامه نوشته

کوچه های تنهایی را گلباران کنید ..

شادي را به كوچه هاي زندگي برگردانيم . با محبت به در خانه ي همسايه زنيم و اشكها را از چشمان پر نور دخترك همسايه كه از دوري بابا مي نالد پاك كنيم . در كوچه هاي زندگي گلهاي اميد بكاريم و با دستان پر محبت خود به آنها آب دهيم تا به شكوفه نشتنشان را با چشم دل ببينيم همان گونه كه علي با وجود مظلوميتش از همسايه اش دريغ نكرد ........

وما،بله ماكه ادعاميكنيم شيعه ي اوهستيم نيزبايد اگرمثل اونميتوانيم باشيم به اندازه ي قطره اي در درياي معرفت او بايد او و راه و رسم زندگيش را بشناسيم و درك كنيم كه همه پاكي بود و صفا .

وقتي كوچه هاي خلوت و تاريك به كوچه هاي پر مهر و آباد تبديل مي شود كه با پاي دل به ديدار همسايه بروي و آنگه كه دست نوازشت را بر سر طفلكي زيبا ميكشي تا دلش را شاد كني نه با پول و مقام كه با  مهر و لطف خود او را مجذوب محبت مي كني و به او مي گويي :

تو نيزساز كن نغمه ي باهم بودن را بدون اينكه در نظر بگيري كه ازكجايي وچه رنگ ومسلك وآييني داري .

به اميد آن روز كه همه ي پيروان اديان الهي دست به دست هم دهند و بدون نگاه كردن به رنگ پوست و دلبستگي به جا و مكان خود و فقط با تكيه بر او كه تنهاست و آورنده ي همه ي خوبيهاي عالم و آورنده ي همه پيامبران ، كوچه هاي پر ز سكوت و ظلم را به كوچه هاي مهر و وفا تبديل كنند .

 

خدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست

  دارم خدایا به من قدرتی عطا کن که

  بتوانم آن باشم که تو می خواهی .

 خدایا تو را در بی کسیهایم به چشم دل

  نظاره گر بوده ام ، چگونه باید تو را بخوانم؟

  خود نمی دانم.

 خدایا این تویی که همه ی وجودم را به

 تو تقدیم می کنم .

شعر سهراب سپهری در سال 85 بخون میترکی از خنده

هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟ چه کسي بود صدا کرد زورو؟

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!

دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!


شاهزده کوچلو چی می خوای

روی زمین جای تو نیست

اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست

آفتاب غروبی نداریم

روزهای خوبی نداریم

واسه سفر به ناکجا یه اسب چوبی نداریم

شاهزده کوچلو اون بالا

به غم و آب و نون نبود

خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود

یه وقت مثه ماها نشی

خسته ،کلافه ،نیمه جون

تو حسرت یه تیکه ابر

دیدن یه رنگین کمون

اینجا دیگه نشونه ای از گل سرخ و لاله نیست

کنار ماه دودیمون نشونه هاله نیست

شاهزده کوچلو اون بالا

به غم و آب و نون نبود

خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود

تو شبا جای ستاره سکه شماری می کنیم

با گل های پلاستیکی عصرو بهاری می کنیم

کی گفته اینجا بمونی؟

پاشو برو به آسمون

همون جا پیش گل سرخ

تو خونه خودت بمون

شاهزده کوچلو چی می خوای

روی زمین جای تو نیست

اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست

آفتاب غروبی نداریم

روزهای خوبی نداریم

واسه سفر به ناکجا یه اسب چوبی نداریم

شاهزده کوچلو اون بالا

به غم و آب و نون نبود

خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود

وای بچه ها امروز با سهیل بهترین دوستم که 9 سال باهاشم یه دعوای حسابی کردم که الان مثه سگ پشیمونم بعد اونم که با الی جوجو حرفم شد و الی یه چند ساعتی رو باهام قهر شد منم عین این بچه ها کلی گریه کردم که چرا باید وقتی بایکی دیگه دعوا کردم حرصمو سر الی خالی کنم.

راستی الی gf آلایاست که تمام زندگیمه و اگه یک ثانیه ازش دور باشم میمیرم الی خیلی گل و مهربونه حالا بعدا راجع بهش مینویسم که چه قدر خانمه از بحث اصلی جدا نشیم البت تقصیر سهیل خودش بود نه من چون یه اراجیفی گفت که میتونستم همونجا بکشمش ولی خوب خودمو کنترل کردم و از بدشانسی الی بهم اس داد و بعد فاجعه شد.

الان نگران نباشید رفتم منت کشی و همه چیز حل شد خدارو شکر ولی شد برام درس عبرت که آدم باشم

به به اولین نفر اومد مینا مونگول رو میگم مینا تو قرمزته عضوه و دیووووووونه کریس رونالدوئه

اومده شده مدیر عامل رئال قراره پرز هرکس رو که خواست بخره مینا اوگی رو بهش بده واقعا رئال نابود میشه سال بعد.

مینا خیلی دختر باحالیه خیلی دوستش دارم هرچند زیاد سربه سر من میذاره ولی خوب دختر باجنبه ایه

به شدت از مسی بدش میاد و حاضره بمونه بترشه ولی با مسی عروسی نکنه