اینقدر ورق های زندگی ام را بهم نریز...
حکم همان دل است
/////////////////////////////////////////////////
دیر آمدی
تـــمام شــــــــده ام دیگر
بــس كه بلعــیده ام اندوه نبـــودت را...
هنوز امــــا همـــانند حـــاتم ام
می بخشمتـــــــــــــــ
با آنكه هـزار شـــب بـی خــوابی
طـلـب دارم از تـــو !!!
////////////////////////////////////////////////
هـــی کـــافـــه چـــی!
دستـــور بــده
سیـــگــار بیـاورنــد
و پاســور هـــم...
و مـــردهـا را دور میــز مــن جمـع کــن! ...
... بگــو بنــوازنــد........
.
.
.
شایـــد غیرتــی شـــد و بــرگشت!!
.
.
.
نقشه ات گرفت
او برگشت اما نه بخاطر غیرتش
که بخاطر حسرتش...
برگشت که ویرانی اش را ببینی

زنگ انشا , بعد از عید:
تعطیلات خود را چگونه گذرانده اید؟

به نام خدا...
بی او...
با سیگار...
پایان...

گاهي وقتا حس اخرين بيسكويت مونده تو بسته رو دارم

تنها و خرد شده . . .!

خیال قشنگی ست؛
شنیدن صدای خش خش برگ ها،
بر زیر پاهایمان...
قدم زدن دو نفره مان، در پاییز!
اما هنوز؛
نه تو آمده ای،
نه پاییز...

مي گفني كه دوستم داري


به تعداد قطره هاي باراني كه بر صورتت مي ريزد .



من نيز دوستت دارم


بدون توجه به چتري كه روي سرت گرفتي...

رفت و آمد ،


رفت و آمد ،


اینقدر رفت و آمد

که از یاد برد ، چیزی به نام ماندن هم وجود دارد!



همه ی یهویی ها خوبن !!

یهویی بغل کردن

یهویی بوسیدن

یهویی دیدن

یهویی سوپرایز شدن

یهویی بیرون رفتن

یهویی دوست شدن

یهوویی عاشق شدن
.
.
.
اما امان از یهویی رفتن ها

کسی چــه میــداند امــروز چنــد بار فــرو ریختــمــ ..
از دیدنــ کسی کــه ،
تنهــا لبــاسش شبیــه به " تــو " بــود!

سردتر از همیشه است

دستانم

نگاهم

و

قلبم

زمستانی شده ام

که انتظار هیچ بهاری را نمی کشد...

پرده که کنار زدم

همه چیز مثل گذشته بود

راستی تو کی رفته ای

که هنوز جا پاهایت را روی دلم

می بینم

فقط نمیدانم با اینکه همه چیز تازه است

چرا غبار همه جا را گرفته

چه شده این دل را

تو میدانی؟

بغلم کن عشق خوبم بذار حس کنم تنت رو...
از حرارتت بميرم بگيرم عطر تنت رو...
واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنياست...
ساز آشنای قلبت خوشترين آهنگ دنياست...
منو که بغل بگيری گم ميشم تو شهر رويا...
بند مياد نفس تو سينم مثل مجنون پيش ليلا...
به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا...
بغلم کن تا نميرم بی تو، تو دستای سرما...
مثل دامن فرشته شب ما قديس و پاکه...
حتی ماه به حرمت ما، عاشقونه تر می تابه...
بغلم کن عشق خوبم بذار آرامش بگيرم...
سر بذارم روی شونت با نفسهات خو بگيرم...

روبروی آیینه ام
دست میکشم روی صورتم
نمیدانم من پیر شده ام یا چشمان آیینه ضعیف
چقدر شکسته شده ایم هر دومان

هرچقدر بيشتر ميخواهمت ...

دورتر ميشوی ....

برگرد !!

قول ميدهم ديگر دوستت نداشته باشم ...!

بي تو نه شعر مي چسبد

نه مرور خاطره

نه سيگار

من دلم آغوش مي خواهد

مي فهمــــــــــــــــــي...


آری تو راست می گویی


آسمان مال من است


پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است


اما سهراب تو قضاوت کن


بر دل سنگ زمین جای من است؟


من نمی دانم که چرا این مردم


دانه های دلشان پیدا نیست.


صبر کن ای سهراب...!!!


قایقت جا دارد...!؟؟


من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.!!!

چه خوش خیال بودم ...
که همیشه
فکر می کردم
در قلب تو
محکومم به حبس ابد!!
به یکباره جا خوردم ......
وقتی
زندان بان برسرم فریاد زد:
هی..
تو ...
آزادی!
.
.
.
.
و صدای گامهای غریبه ای که به سلول من می آمد !!!




ازهمان ابتدا دروغ گفتند!

مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" میشویم؟!


پس چرا حالا "من" اینقدر تنهاست!


از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!...


اصلا این "او" را که بازی داد؟!...


که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"!


میبینی


قصه ی عشقمان!


فاتحه ی دستور زبان را خوانده است!!! 





تا کجا میخواهی بروی؟!
اینهمه رفتنت چه فایده ای دارد اصلا؟
به پشت سرت نگاه کن!
این سایه ی تو نیست!
منم که به دنبال تو راه افتاده ام!
مثل بادکنکی به دست کودکی!
هرجا میروی با یک نخ به تو وصلم!
نخ را که قطع کنی میروم پیش خدا!!


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

گاهی دلم می خواهد

از همه فرار کنم

حتی از تو . . .

بروم به آنجا که هیچ کجا نیست

و دو دستی ، تنهایی ام را بچسبم

و قلم و کاغذم را

و بنویسم

از تو

از تنهایی

از عشق

برای دلم

شاید کمی آرام گیرد . . .




ديگر دلم براي هيچكس تنگ نمي شود

حتي خودم

عادت مان دادند كه نبايد دلتنگ شد
......
نبايد عاشق شد - نبايد دوست داشت

فقط زير چشمي نگاه كن !

اه و حسرت ها يت را در سينه نهان كن

و چشمان بارانيت را

زير چتر رويا ها يت بگير !

بگو دلم ديگر براي هيچكس تنگ نمي شود

حتي خودم !


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد



حتم دارم
کارگران در تمام جاده ها مشغول کارند!
همه راه هایی که
تو را به من میرسانند در دست تعمیرند!
اگر نه تو حتما می آمدی...!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

به چیز دیگری معتاد اگر بودم

خودم را به تخت می.بستم و


خلاص می.شدم


خودم را به کجا ببندم


از تو که نیستی ....



روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم

، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد

، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

، با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را

، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم .

دیگر نمیتوانم

متن های طولانی را

تا آخرش بخوانم

تقصیر خودت بود


آمدی


رفتی ...


به هر چه کوتاه عادتم دادی ...

کاش میدانستی
بی تو
آرزوهایم،یخ میزند

،بی تو

آرزوهایم میمیرند،

همیشه

نهایت دلتنگی ابر، باران است،

و
نهایت دلتنگی من

تو...


از حقیقت های تلخ خسته ام …
یک دروغ شیرین بگو....
بگو:
دوستت دارم…


از وقتي رفته اي
جاي تو در آرزوهايم يك آدمك كاغذي گذاشته ام

آدمك كاغذي احساس ندارد
چشم ندارد
گوش هم ندارد
طفلكي حتي دهان هم ندارد
آدمك كاغذي
اما
هرگز دروغ نمي گويد...


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

اخم می کنم

تا ببینی جدی شدم.

چرا اینگونه سراغم می آیی؟

من به تمنای گریه ات نیست،

که تا سال ها،

تا قرن ها،

تا پایان تلخی،

زیر این خاک سرد،

قصد خفتن کرده ام.

معرفتی مانده اگر

یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته،

برای من،

لبخند بزن ،لبخند

مي بوسم و مي گذارم كنارتمام چیزهایی که ندارم را

دست هایت را

عاشقی ات را

همه را



عادت احمقانه ای ست

چسبیدن به چیزهایی که ندارمشان


عکس تو...

درقاب لحظه های ساکت
و شیرین تنهایی من!
عکس تو...
دارد خاک می خورد این جا!
ولی خودت...
چه قدر روشنی.

کاش تمام عمر رویا می دیدم.

کاش تو
و آمدنت یک رویا بودید.
آن وقت هیچ گاه تمامتان نمی کردم.

با یه لقمه نـــون و گــریه

با دل پاره و پیــرمــــ

زنده مـوندم تا بیای و

بعــد دیدنتـــــــ بمیرم

آخرش میکشه منو

بغضـی که توی صدامـــه

اینا قصه نیست عــزیــزمــــ

دفـتـر خاطــــره هـا مــــه

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد




حال من خوب است

اما دلم كسی را می خواهد كه مرا در آغوش بگیرد

و بگوید :

نه عزیزم ، تو خوب نیستی !

جنون نگرفته ای تا بدانی

من جنون زده


من بی خواب


من آشفته


چه ها کشیدم


از دست تو


و آن چشمان


همیشه مست تو


باورت كرده بودم گفتي كه واسم ميميري

حالا كه بردي دلم رو چرا از پيشم ميري

گفتي شك نكن به عشقم خواستي كه اسوده باشم

براي خوشبختيه تو بهتره ازت جداشم

گريه امونم نمي ده با كسي صحبت بكنم

مي خوام درداموبگم اگه كه فرصت بكنم

همه مي گن چيزي نگوخداجوابشوميده

التماسشم نكن اون داره از پيشت ميره

به دل ميگم گريه نكن قسمت من همين بوده

مي خوام بدوني توفقط قصه عشقم اين بوده

نفرين بشه عشقي رو كه آخر اون جداييه

خودت نمي دوني عزيزعشق توبي وفاييه


حالا که رفته ای
پرنده ای آمده است
در حوالی همین باغ روبه رو
هیچ نمیخواهد
فقط میگوید:
کو کو؟
*****

حالا که رفته ای
گلدان کنار پنجره خالی است
بر میگردم
از پیراهنت گُلی میچینم
این گونه بهتر است
خاطره ها پیر نمیشوند
*****
حالا که رفته ای
نه باد میآید و
نه برگی دست تکان میدهد
انگار
زمان متوقف شده است برای من
که بی کلید
پشت همه درها مانده ام



باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

تو نمي خواهي عزيزت بشوم زور كه نيست
يا نگاهم بكند چشم تو مجبور كه نيست
شده يكبار بيايي به دلم سر بزني؟
با توام! خانه تنهايي من دور كه نيست
آنكه با شاخه گلي حرف دلش را مي زد
پر درد است ولي مثل تو مغرور كه نيست
خواستم دل بكنم از تو ولي حيف نشد
لعنتي غير تو با هيچ كسي جور كه نيست
مشكل اينجاست نگفتي تو به من ، ميدانم
تو نمي خواهي عزيزت بشوم زور كه نيست...

سپیده بودی واسه من واسه شب وستاره هام

رفتی ولی موندی هنوز تو دفتر خاطره هام

هنوز توی اتاق من عطر تو رو حس میشه کرد

جای تو خالی و منم همه وجودم شده درد

حالا دیگه ترانه هام ترانه ی بی کسیه

حالا دیگه شبای من شبای دلواپسیه

نمی دونم چرا دلت از دل من جدا شده

رفتی و کار هر شبم گریه بی صدا شده

کاشکی فقط یه روز بیای واسه یه لحظه دیدنت

منتظرن چشمای من منتظر رسیدنت

وقتی تو بودی آسمون برام پر از ستاره بود

اومدنت برای من یه فرصت دوباره بود

رفتی نمی دونم چرا دادی منو به بی کسی

هیشکی مثل من نمی شه یه روز به حرفم می رسی

یه روز میشه دل خودت بشه گرفتار کسی

هیشکی مثل من نمی شه یه روز به حرفم می رسی

نگاهت کرده ویرانم غریبه

زدی آتش به ایمانم غریبه

در این آتش صفایی رخنه کرده

که کرده مست دورانم غریبه

مرا هرگز مخواه اینگونه تنها

که مرغی زیر بارانم غریبه

بیا با دو پیاله در دو دستت

به شبهای غزل خوانم غریبه

همان رازی که در دل خاک کردم

من از چشم تو می خوانم غریبه

تو را آغاز خواهم کرد روزی

اگر چه رو به پایانم غریبه

دلم بیمار عشقت گشته اما

چه خواهد شد نمی دانم غریبه

دلم تنگ است برای گرفتن دستانت..
دستانی که خالی از حقیقت مهربانی را به فراموشی سپرده اند
دلم تنگ است برای روزها و شب ها..
چندی است نمی دانم شب و روز در چه لباسی می ایند و می روند
گویند زیبایی شب با ستاره هاست ..
چرا من هیچ ستاره ای را در آسمان تاریکم نمی یابم !
حتی ماه دیگر با ان همه سخاوت در آسمان گرفته ام دیده نمی شود
دلم تنگ است به اندازه ی تمام روزهایی که نبودی...
دلم تنگ است به اندازه ی تمام روزهایی که تو را ندارم.

شاید توهم دلت برایم

تنگ شده باشد

شاید توهم

دیدگانت میان انبوه جمعیت

دنبال من گشته باشد

راست بگو

شاید به عطر گلی یاد من افتاده باشی


یا در عمق یک جاده دور
منتظر رسیدنم باشی
راست بگو
قلبت برایم پر نزد ؟
برای یک لحظه دیدنم
دلت خدا خدا نکرد ؟
راست بگو
اگر دوستم داری
اگر برای زندگی
بودنم را نیاز داری

راست بگو
برای یکبار هم که شده
بین من و قلب و خودت
نقاب شرم را بزن کنار

فقط کمی راست بگو

گل من گوش کن عزیزم گلدونت برات می خونه


تو کدوم باغ قشنگی ریشه هات زده جوونه


می دونم وسعت گلدون واسه تو کوچیک و تنگ بود


با تموم سادگیهاش واسه من اما قشنگ بود


گل من رفتی و گلدون می خونه برات عروسک


تو به آرزوت رسیدی باغ خوشبختی مبارک


اما گاهی من می ترسم که تو اونجا خوش نباشی


نکنه غصه بیاد و گل من پژمرده باشی


گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره


اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره


گل من نگو که اونجا دل تو برام می گیره


گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره


نکنه لگد شه ساقه ات زیر پای هر غریبه


ساده دل نباش گل من که دنیا پر از فریبه


نکنه یه وقت شکستی آخ داره اشکام می ریزه


نمی دونی خاطر تو واسه من چقدر عزیزه

چقــدر دلم تمام شدن می خواهـد ...
از آن تــمام شدن هایــی که بشــود
نقــطه سرِ خط ...
و آنگـــاه دیکــته تمــام شـود !
و من دیگــر آغـــاز
نشــــوم ...

دلم میخواهد در کافه ی دلتنگی منتظر ِ آمدنت بنشینم ُ از پشت ِ شیشه به رفت ُ آمد ِ مردم نگاه کنم
و هرکس که شبیه به تو دیدم ناخود آگاه از جایم نیم خیز شوم !
وقتی دیدم اشتباه کردم
با شانه های افتاده سرجایم بنشینم و دوباره با فنجان ِ قهوه در دست به بیرون خیره شوم
من به بودنت قانعم !!
تو باش ;
فقط باش
برای ِ من هم نبودی
مهم نیست
من در این کافه
می مانم
و همچنان به امید ِ آن روزی که از پشت ِ این شیشه ببینمت مدام نیم خیز می شوم .


زیر باران های سخت زندگی می توان همدمی را یافت که تورا زیر چتر عشق بگنجاند.

و برایت تکیه گاهی شود تا تنهایی را حس نکنی.تا نشکنی.تا......

زیر چترت آرام نشستم آنقدر آرام که خوابم برد.

چشمم را که باز کردم من بودم و چتر....

رفتی

من ماندم و یک دنیا سوال بی جواب

من ماندم و یک دنیا سوال بی جواب

من ماندم و....

خداحافظ