امــــشب ، میخوای بری بدون مـن

خیــــــسه ، چشای نیمه جون مـن

حـــــــــرفام ، نمیشه باورت چیکار کنم خدایـــا

رااااااحت ، داری میری که بشکنم

عــــــــــشقم ، بزار نگات کنم یکم

شـــاید ، باهم بمونه دستای مـــا

به جونه تــــــو ، دیگه نفس نمونده واسه مــن

نرو توهم دیگه دلم رو نشکـــن

دلم جولو چشات داره میمیــــره

نگام نکـــــــن ، بزار دلم بمونه به روی پاهــــاش

فقط یه ذره آخه مهربون بــــاش

خدا ببین چجوری داره میــــره

*********

آره ، تو راست میگی که بد شدم

آرووووم میگی که جون به لب شدم

امـــشب ، بمون اگه بری چیزی درست نمیشــه

ســــاده ، نمیشه بی خبر بری

عـــشقم ، بگو نمیشه بگذری از مــــن

بگو کنارمی همیشه

ترو خداااا ببین چه حالــیـم نگو که میــری

دلم میخواد که دستمو بگیـــری

نرو بدون تو شکنجه میــشم

پیشم بمـــون ، دیگه چیزی نمیگم آخریشــه

کسی واسم شبیه تو نمیشـــه

بمون الهی من واست بمیـــــرم

چقدر دلم برای خودم تنگ شده
برای تمام لحظه های بچگی ام تنگ شده

برای فوتبال بازی کردن های توی کوچه

برای ایستادن توی دروازه و گل کوچیک

برای زانوهای سوراخ شده ی شلوارهای بچگی !

برای وقتایی که مجبور بودیم بخوابیم ولی خوب و اساسی میزدیم به کوچه

برای وقتایی که از مدرسه اومده و نیومده دلمون هوای بچه محل هارو میکرد و دبدو که رفتیم !

برای یه عصر زمستونی و یه چای داغ و یه عصرونه درست و حسابی

برای تمام دغدغه هاو استرس های بچگی دلم لک زده .

گاهی میگم حیف شد بزرگ شدیم .

چقدر لحظه های قشنگی بودند که از دست رفتند

حالا که مثلا بزرگ شدیم

نمیشه دیگه روی جدول های کنار خیابون تعادلی راه رفت . اخه بزرگ شدیم

مجبوریم تمام شور و شوق بچگی هارو ببوسیم و بزاریم کنار چون زشته

وای چقدر زود گذشت .


بزرگ شدیم با یه دنیا دغدغه هایی که نمیدونیم چیکارشون کنیم

با یه دنیا امید و ارزو هایی که معلوم نیست چی میشن و باید چیکارشون کرد

کاش هیچ وقت بچگی هام تموم نمیشد

این روزها هرچی بزرگتر میشم بیشتر از دنیای ادم بزرگها میترسم

اره میترسم .

از بزرگ شدن خسته شدم

میخوام برگردم به سالهای سال پیش

من از بزرگ شدن خسته شدم

من این دغدغه هارو دوست ندارم

میخوام برگردم

بچگی هرچی که بود ...

واقعا بچگی چی بود ؟

بی خیال من شو

برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، از تو بیزارم ، بهانه هایت را برایم تکرار نکن
حرفی نزن ، بی خیال ، اصلا مقصر منم ، هر چه تو بگویی ، بی وفا منم!
نگو میروی تا من خوشبخت باشم ، نگو میروی تا من از دست تو راحت باشم…
نگو که لایقم نیستی و میروی ، نگو برای آرامش من از زندگی ام میروی….
این بهانه ها تکراریست ، هر چه دوست داری بگو ، خیالی نیست….
راحت حرف دلت را بزن و بگو عاشقت نیستم ، بگو  دلت با من نیست و دیگر نیستم!
راحت بگو که از همان روزاول هم عاشقم نبودی ، بگو که دوستم نداشتی و تنها با قلب من نبودی
برو که دیگر هیچ دلخوشی به تو ندارم ، از تو بدم می آید و هیچ احساسی به تو ندارم
سهم تو، بی وفایی مثل خودت است که با حرفهایش خامت کند، در قلب بی وفایش گرفتارت کند ، تا بفهمی چه دردی دارد دلشکستن!
برو، به جای اینکه مرحمی برای زخم کهنه ام باشی ،درد مرا تازه تر میکنی !
حیف قلب من نیست که تو در آن باشی ،تمام غمهای دنیا در دلم باشد بهتر از آن است که تو مال من باشی….
حیف چشمهای من نیست که بی وفایی مثل تو را ببینند ، تو لایقم نیستی ، فکرنکن از غم رفتنت میمیرم!
برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، برو و دیگر اسم مرا صدا نکن
بگذار در حال خودم باشم ، بگذار با تنهایی تنها باشم …

دیگر مهم نیست بودنت

روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو
روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم، یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم
روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم!
گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه که میخواستی بهتر شدم
گفتی تنها برای من باش ، از همه گذشتم و تنها مال تو شدم
روزی آمد که من مال تو بودم و تو عاشق کسی دیگر
اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد
تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام
راهی ندارم برای بازگشت ، به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت
نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ، نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی
میدانستم تو نیز مثل همه …
نمیبخشم تو را …
دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های بوسیدنت
نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را
دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا
مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا!
نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام
مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم
تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و  غم
تو را نمیبخشم ، و اینک روزی آمده که به خاطر تو حتی نمیریزد یک قطره اشکم!

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره.

رنگ چشاش ابی بود.
رنگ اسمونی که ظهر تابستون داره.داغ داغ...

وقتی موهای طلاییشو شونه میکرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم تا مبادا که یه تارمو از سرش کم بشه

دوستش داشتم.
لباش همیشه سرخ بود.
مثل گل سرخ حیاط.مثل یه غنچه.....

وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون میزد اونقدر معصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم.

دیوونم کرده بود.
اونم دیوونه بود.

مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد.
دوست داشت من به لباش رژلب بمالم.
می دونست وقتی نگام میکنه دستام میلرزه.
اونوقت دورلباش هم قرمز میشد.
بعد می خندید.می خندید..
منم اشک تو چشام جمع میشد.
صدای خنده اش اهنگ خاصی داشت.
قدش یه کم از من کوتاه تر بود.
وقتی می خواست بوسش کنم ؟
چشماشو می بست؟
سرشو بالا می گرفت؟
لباشو غنچه می کرد؟
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند.
من نگاش می کردم.
اونقدر نگاش میکردم تا چشاشو باز میکرد.
تا می خواست لباشو باز کنه حرفی بزنه ؟
لبامو میذاشتم رو لبش.
داغ بود.
وقتی میگم داغ بود یعنی خیلی داغ بود.
می سوختم.

همه تنم می سوخت.
دوست داشتم لباشو گاز بگیرم .
من دلم نمیومود.
اون لبامو گاز می گرفت.
چشاش مثل یه چشمه زلال بود؟صاف و ساده..
وقتی درگوشش اروم زمزمه میکردم :دوستت دارم؟
نخودی می خندید و گوشمو لیس میزد.
شبا سرشو میذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش میداد.

من هم موهاشو نوازش میکردم.
عطر موهاش هیچ وقت از یادم نمیره.
دوست داشت وقتی بغلش میکردم فشارش بدم؟
لباشو میذاشت روی بازومو و می مکید؟
جاش که قرمز میشد میگفت:
هروقت دلت برام تنگ شد؟اینجارو بوس کن.
منم روزی صدبار بازومو بوس میکردم.
تا یک هفته جاش می موند.
تموم زندگیمون معاشقه بود.نقطه نقطه بدنش برام تازگی داشت.
همیشه بعداز اینکه کلی برام میرقصید و خسته میشد؟
میومدو روی پام میشست.
سینه هاش اروم بالا و پایین می رفت.
دستمو میذاشت روی قلبش ؟
می گفت:میدونی قلبم چی میگه؟
می گفتم:نه
می گفت:میگه لاو لاو ؟لاو لاو.
بعد می خندید.می خندید...

منم اشک تو چشام جمع میشد.
اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری حسرتشو بخوره.
وقتی ....جلوم می ایستاد؟صدای قلبمو می شنیدم.
با شیطنت نگام می کرد.
تا نزدیکش میشدم از دستم فرار میکرد.
مثل بچه ها.
قایم میشد؟جیغ میزد؟می پرید؟می خندید..
وقتی می گرفتمش گازم میگرفت.
بعد یهو اروم میشد.
به چشام نگا میکرد.
اصلا حالی به حالیم میکرد.
دیوونه دیوونه...

چشاشو میبست و لباشو میاورد جلو.
لباش همیشه شیرین بود.
مثل عسل....

بیشتر شبا تا صبح بیداربودم.
نمیخواستم این فرصتو از دست بدم .

می خواستم فقط نگاش کنم.
هیچ چیز واسم مهم نبود.
فقط اون......

من میدونستم ((بهار))سرطان داره.
خودش نمیدونست.
نمیخواستم شادیشو ازش بگیرم.
تا اینکه بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد.
بهار پژمرد.
هیچکس حال منو نمیفهمید.
دو هفته کنارش بودم و اشک ریختم.
یه روز صبح از خواب بیدارشد؟
دستمو گرفت؟
اروم برد روقلبش؟
گفت میدونی قلبم چی میگه؟
بعد چشاشو بست.
تنش سر بود.
دستمو روی سینه اش فشاردادم.
هیچ تپشی نبود.
داد زدم :خدا.....
بهارمرد.
ولوشدمروزمین.
هیچی نفهمیدم.
هیچکس نمی فهمه من چی میگم.
هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه؟
هنوز اشک تو چشام جمع میشه؟
هنوز دیوونه ام

شاید

شاید فراموشت شدم

شاید دلت تنگه برام شاید بیداری مثل من

به فکر اون خاطره ها شاید تو هم شب که میشه

میری به سمت جاده ها بگو تو هم خسته شدی

مثل من از فاصله ها با هر قدم برداشتنت

فاصله بینمون نشست لحظه ای که بستی درو

شنیدی قلب من شکست

پاییز

پاییز را دوست دارم
بخاطر غریب و بی صدا آمدنش
بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش
بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش
بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش
بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی
بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها
بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش
بخاطر شب های سرد و طولانی اش
بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام
بخاطر پیاده روی های شبانه ام
بخاطر بغض های سنگین انتظار
بخاطر اشک های بی صدایم
بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام
بخاطر معصومیت کودکی ام
بخاطر نشاط نوجوانی ام
بخاطر تنهایی جوانی ام
بخاطر اولین نفس هایم
بخاطر اولین گریه هایم
بخاطر اولین خنده هایم
بخاطر دوباره متولد شدن
بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر
بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه
بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه
بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش...

عشق واقعی

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو

دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم

با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص

دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین

عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم

خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش

فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای

عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب

بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری

برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم

بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق

یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد

باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم

موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این

مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست

عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو

می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می

کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم

که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم

بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی

حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع

غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم

اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام

فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما

توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من

زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم

گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم

مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی

از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد

دوستت دارم

دوست داشتن تنها چیزیه که نوبتی نیست ، پس خارج از نوبت دوستت دارم


مهم نیست از کجا آمده‌ای یا به کجا می‌روی؛ من تو را به هر ‌جهت دوستت دارم!


لـبهـایت را می خواهـم نـه از برای بـوســه که برای درمان درد انـتـظارم

آن زمان که امواج صدایت را تـبـدیـل می کـند بـــه :دوستـت دارم ...


باور کن!
هیچ ستاره ای قبل از آسمان متولد نشده نخ بادبادک نگاهت را پایین بیاور ...
به من نگاه کن من اندازه ی همین آسمان برهنه
دوستت دارم...و.....و ....شاید كمی بیشتر از آن


بخدا عشق به رسوا شدنش می ارزد به،لیلی و مجنون شدنش می ارزد،گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم،کوشش رود به دریا شدنش میارزد،دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد،نگهش دار که به موسی شدنش می ارزد.


خاطرمان باشد که به یاد هم باشیم شاید سالها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم ان غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود!!به عشق...!


بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهد برد،من تو را در قلبم دارم نه در دنیا !


می خواستم زیباترین کلمات را به یاری بگیرم تا صمیمانه ترین شادی ها را تقدیم تو کنم ذهنم یاری نکر پنداشتم که ساده نوشتن همچو ساده زیستن بهتر است پس ساده و بی تکلف میگویم دوستت دارم!


میبخشم کسانی را که هر چه خواستند با من،با دلم،با احساسم،کردند و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم... خدایا به من بیاموز در این فرصت حیاتم،اهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند.


تو باران باش و ببار،غم دل کندن از اسمان،به سرسبزی زمین می ارزد


کاش میشد غربت دل را شکست/شیشه عمر شقایق را شکست/کاش میشد در سکوت مرگبار زندگی/این طلسم بی وفایی را شکست


کاش واژه ی حقیقت آنقدر با زبان ما صمیمی بود که برای بیان کردن دوستت دارم ، نیاز به قسم خوردن نبود


زیادی

انگاری من زیادی ام
دیگه واسه تو عادی ام
دیگه منو دوست نداری
بگو واسه تو من چی ام

چرا فرق نداره
بود و نبود من برات
دیگه تمومه عشقمون
حرفی نمونده تو چشات

می خوام برم از پیش تو
ازم نمی خوای بمونم
دوستم نداری به خدا
دوستم نداری می دونم

چرا برات فرق نداره
بهم نمی گی که نرو
اونی که تنهات می ذاره
هنوز دوستت داره تو رو

انگاری از گذشته مون
از اون دل شکسته مون
چیزی یادت نمونده و
دلت می خواد بگی برو

دیگه بازی بسه
می رم بدونی عاشقم
دیگه تو راحتی گلم
تمومه من دارم می رم

می خوام برم از پیش تو
ازم نمی خوای بمونم
دوستم نداری به خدا
دوستم نداری می دونم

چرا برات فرق نداره
بهم نمی گی که نرو
اونی که تنهات می ذاره
هنوز دوستت داره تو رو