ديگر دلم برايت نمي خندد...!
ديگر دلم شادي قبل را ندارد...
ديگر نمي گويم...
كجايي...!
كي ميايي..!
ديگر نمي گويم دلم برايت تنگ است....!
...
ديگر دلم شادي قبل را ندارد...
ديگر نمي گويم...
كجايي...!
كي ميايي..!
ديگر نمي گويم دلم برايت تنگ است....!
...
ديگر پاسخ ...!
سلام را از تو نمي خواهم...
ديگر از تو جواب هم نمي خواهم...
ديگر سراغ قول هايت را نمي گيرم...
ديگر نمي خواهم بگويي ...!
كه برايت مي ميرم.!!!
ديگر تپش هاي قلبم براي تو نيست...!
ديگر آن كه با گريه مي گفت ...برايت مي مانم...!
براي تو نيست...!!!
ديگر انگشانم شماره ي تو را نمي گيرد...
ديگر دلم پشت خط اشغال نمي ميرد...!
ديگر زبانم به جمله ....با من باش...نمي چرخد...!!!
ديگر بودنت ....
به سختي جانم نمي ارزد...!
سلام را از تو نمي خواهم...
ديگر از تو جواب هم نمي خواهم...
ديگر سراغ قول هايت را نمي گيرم...
ديگر نمي خواهم بگويي ...!
كه برايت مي ميرم.!!!
ديگر تپش هاي قلبم براي تو نيست...!
ديگر آن كه با گريه مي گفت ...برايت مي مانم...!
براي تو نيست...!!!
ديگر انگشانم شماره ي تو را نمي گيرد...
ديگر دلم پشت خط اشغال نمي ميرد...!
ديگر زبانم به جمله ....با من باش...نمي چرخد...!!!
ديگر بودنت ....
به سختي جانم نمي ارزد...!
+ نوشته شده در شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۵:۲۴ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم