چـه اشـتـبـاه بـزرگـیسـت
تلخ کردن زندگی خود
بـرای کـسـی کـه در دوری مـا
شـیـریـن تـریـن لـحـظـات زنـدگـیـش را سپری مـی کـند !!!

این همه با تو بودن عشق منو ندیدی

قلب منو شکوندی خوب به کجا رسیدی

از اولم برا تو مثل یه سرگرمی بودم

با حرفای دروغ تو همیشه سرگرم میشدم

دستات تو دستای منه،اما دلت با اونه

چه عشق بی نظیری شد لعنت به این زمونه

بازی و من باختم و تو به حال من می خندی

تازگیا تموم زندگیت شده دورنگی

هرکی بخواد زودی بیادتو قلب تو قلب تو میشینه

به هرکی ساده دل میدی فرق من و تو اینه

دیگه نمیخوام ببینم حتی یه بار رد تو

نفرین من میسوزونه یه روز دل سنگ تو

مثل من عاشقت نیست دل به دلت ببازه

شکی ندارم اونم با عشق تو نسازه

شوخی گرفتی دلمو اما این آخرش نیست

یه روزی می بینم تورو با دوتا چشمای خیس

به حرفای دروغت تازه میکردم عادت

منو فقط می خواستی واسه سو استفادت

واسه ی کی میمردم،دیگه به یاد من نیست

حتی جلوش بمیرم عین خیالشم نیست

نگران نباش.......
راحت برو....
هـــرکـــــــی ازم سراغــــت رو میگیـــــــره ؛
نمیگـــــــم : وجــــود نــــداری
میـــگم : وجــــودش رو نــــداشتـــــــی ... !!!

دیــگر نــه اشــکهایم را خــواهی دیـد و نـه التماس هایم را ...

و نه احســـاســات ایــن دل لـعـنـتـی را …

به جای آن احساسی که کشتی ، درختی از غرور کاشتم …!

گاهی نمیشه دست از دوست داشتن یکی برداشت
حتی وقتی ازش متنفری .....!

نمی دونم ازکجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیم رو
نمی دونم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگیم رو
چرا تو اول قصه همه دوستم می دارن
وسط قصه میشه سر به سر من می زارن
تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می زارن
می تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم
می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم
تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه
تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه
می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی
می تونم دروغ بگم تا خودم و شیرین کنم
می تونم پشت دل ها قایم بشم، کمین کنم
ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونام
یه دروغگو می شم همیشه ورد زبونام
یه نفر پیداب شه بهم بگه چیکار کنم
با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم
من باید از چی بفهمم کی دوستم داره؟
اصلا توی دنیا عشق واقعی وجود داره؟!

چه حال مزخرفی دارم من ....

نه می تونم تو رو دوست داشته باشم نه غیر تو رو

خيلي سخته گل ارزوهاتو تو باغ ديگه ببيني،

اونوقت هزار بار تو خودت بشکني

و اروم زيره لب بگي:گله من باغچه نو مبارک...!!!

پشت دست احساسم را
داغ کرده ام
دیگر فریب
هیچ دوستت دارمی را
...نخواهم خورد

اعتراف تلخیست !
من به جای خالی اش
بیشتر از خودش عادت کرده ام .

تنهایی من از اونجایی شروع شد که ،
میان این همه ” بود ”
منتظر یکی بودم که “نبود

آنــقــدر رفــتــه ایــ کــ انــگــار
هــیــچــگــاه نــبــوده ایــ
نــکُــنــد تــمــام بــودنــت را
خــوابــ دیــده ام ..

بی حس شدم از درد

فقط گاهی خط اشکی می سوزاند

صورتم را...

اينــــ بـــ ــار ڪــــہ آمــــدے
دستــانتــ را روے قلبمـــ بـــگـذار
تـــــا بفهمــے اينــــ دلــــ...
بــــا ديـــ ـدنــــ تــــــــو
نــمــے تــپـــد
مــے لــ ــ ــرزد..

حال "من"
ديدن دارد
وقتي كسي
حال "تو" را
ميپرسد...

تنــــــــــــها شادیِ زندگـــی من ایــــن است که. . .

هیچ کس نمیــــداند . . .

تــا چه انـــــــــــــــــدازه غمگینــــم. . . !

میگن پشت سر مسافر آب بریزی بر می گرده
اشک که از آب زلالتره چرا مسافر من بر نمی گرده ؟؟؟

کاش می فهمیدی :
احساسات و عشقی را که
دو دستی به تو تقدیم کردم
تمامِ دار و ندارمن بودند ، اما
تو غرورت را بر آن ها ترجیح دادی و به راحتی از آن ها گذشتی
حالا که رفته ای دلم برای تو بیشتر از خودم می سوزد
فکر می کنی کسی به اندازه ی من دوستت خواهد داشت ؟؟؟

پنهــــان شــده ام پشــت لبخنــــدی کــــه درد میکنــــد ...!

دیر آمدی
.
کمی تغییر کرده ام !
.
.
.
.
.
برای شناختنم
...
.
.
عکسم را
مچاله کن . . !

پاییز که بیاید
.
با خیال راحت اسمت را فریاد می زنم !
.
.
.
.
.
باران که ببارد
...
.
دیگر نگران گر گرفتن لب هایم نیستم . . .

وضعیت خوبی ندارم

مرا ببخش...

دستم از اشیا رد می شود!!!

...
از همه چیز...

"فراموشت نکرده ام"

فقط کمی...

کمی مر ده ام

او ساده از من گذشت

خدا اگه راحت از او بگذره

من از خدا هرگز نمی گذرم . . . !

گا هــــــــــــــــــــــی اونقدر دلتنگ میشی که فقط

میخواهی ببینیش.....
.
.
...
حتـــــــــی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
با کس دیگه ای!! :|

مـــن هنـوز درگیر گذشتــه ای هســتم کــه نگذشتــه !!!

گمان میکردم قانع باشی,
و به شکستن دلم اکتفا کنی!
نه اینکه فستیوالی از دروغ به راه بیندازی
و در آخر بگویی:
"میروم تا اذیت نشوی بهترین من!"

وقتی دلم می گیرد
می نویسم برای تو
ولی همه می خوانند الا تو...

دلم تنگ است
تنگ کسی که باید باشد و نیست
و من لحظه به لحظه نبودنش را میسوزم..
.

افســـوس...
دیگر
هیچ کجای زندگی ام نیستی...
تویی که روزی فکر میکردم همه زندگی منی

حــــــرف تــــــو که میشــــــود
مــــــن
چقــــــدر ناشیانه
.
.
.
...
ادعــــــای بی تفاوتــــــی میکــــــنم !!!

به ســـرنوشـت بگـــــویــــــید اسباب
بازی هایـــــش بی جان نیستــــند
آدمنــد ، می شكـــــنــــنـد
آرام تـــــــــر . . .

بی آنکـه بـخـواهَمْ... دلـتـَنـگـت میـ شَـوَم...
دلـتـنـگِ بـودنَـتْ........
حـَتـی هـَمـان بــودنِ کمْ رنـگـت...

مُشکـِـل از مَـنــ نیســتــ

مُشکـِـل از قــواعـد دَستــوری اســتــ

همیشــه بعــد از تــو ، او مــی آیــد

کاش آدم هیچوقت نفهمه ، یه حرفایی دروغ بوده...
یه حرفایی امید موقتی بوده...یه حرفهایی تاریخ مصرف داشته...
یه حرفهایی مثل...
بيادتم/منتظرتم/دوستت دارم/دلتنگتم/نفسمی.....
بدتراز همه حرفهای عاشقونه و قربون صدقه هاي قبل از خواب...
کاش آدم هیچوقت نفهمه چون ذره ذره نابودش میکنه این فهمیدن...

گفت :

قول بـــده ...

گفتم چه قـــولی؟

...
گفت :

که هر وقت یاد من افتادی بخــــندی ...

رفــــت ...

همه فکر کردن اونقدرا هم دوســش نداشتم

که فقط خندیــــدم...

که همــــش خندیدم...

حواست هست؟
پاییز در راه است...
کم کم فکر باد و باران باش...
شاید کسی تمام گریه هایش را
برای پاییز گذاشته باشد

از من نرنــــــــــج…

نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس…

فقط خســــته ام…

...
خسته از اعتــــــمادی بیــــجا…

مـن رفـتم و تـو فـقـط گـفـتی بـرو

بـه .... راسـتی ...
"بـه سـلامـت" بـود

یـا
...
"بـه جـهـنــم" ...؟؟؟

گاهی دلت می خواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

میدونی که جسارت گفتن کلمه هارو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری...

...
یا یه جمله مثل:چیزی شده؟؟؟

اونجاست که بغضتو با یه لیوان آب سر میکشی

و با لبخندی سرد میگی: نه چیزی نشده.........

خسته ام رفيق
خسته
نه اينکه کوه کنده باشم

دل کنده ام

باورکن
قصه ها دیگر تمام شده اند
خواهش می کنم
این بار که رفته ای دیگر برنگرد

بغض داری؟
آروم نـیستی؟
دلت بـــراش تـنگ شده!
حــــوصله هـیـچـکسو نــــداری؟!
حالا...
یــاد لحظه ای بیفت کـه
اون هــمه ی بی قــــراری هــای تــــو رو دیــــــد
امـــــــا !!!چـشمـاشـو بست و رفــت... !

گاهی اوقات بغض دریا خیلی راحت گلوتو میگیره و خفت میکنه
.
.
.
.
.
وقتی بهانه ی دریا رفتنت کنارت نباشه . . .

چه تفاوت عمیقیست
بین تنهایی قبل از نبودنت
و
تنهایی پس از نبودنت..!

نبین که میخندم....
من یکی دیگر باور کردم کارم از گریه گذشته ست...
می دانم دیگر هیـــــــــــــــچ کس برایم " او " نمی شود...

حتــّـــی " خودشـــــــــ ..."

بی خیال است
خیلی بی خیال
همان کسی که
تمام خیال من است !

بدون اینکه ” مــــــاری ” در کار باشد

مزه ی ” زهرمــــــار ” را میچشم...

وقتــــی نیستـــــي...

با همه چیز کنار آمــــــــده ام...

جــــز جمــــله آخــــرت کـــه گفتـــــی...

چیــــــــزی بینـــــــــــمان نبــــــوده....

به تاوان دلی که دلـــــم را شکست ...

تمـــــام دلهـــــا را میشکنم ....

گناهـــــش پای دلــــی که , دلــــــم را شکست....


درد دارد درک نبـــــودنــــت ...

در کنــــارِ خـــــاطراتِ بـــــودنــــی ات ....

حالـــــــا حرفـــــــهایمان بمـــــــاند برای بعد...

دلخوری هـــــــامـــــــان

دلـــــــتنگی هـــــــامـــــــان

و تمـــــــام اشکـــــــهای مـن هم به کنـــــــــــــار....


با او چـــــــگونـــــــه میگـــــــذرد کــــــه با مـن نمی گذشت.. ؟!؟

درست زمـــــــانی که ....

ســــرت جــــای دیـــــــــگری گــــرم اســـــت....

دل مـــــن همین جـــــا یــــخ میـــــزند ...

چه فاصله زیادیســـــت از ســـــر تــــو تــــا دل مــــن . ..

نـمـی دانـم
آلـزایـمـر بـودی یـا عـشــق ؟!
از روزی که مُـبـتـلایت شُـدم
خـود را از یـاد بُـردم ....

به دلتنگی هایمـــ دست نزن

می شكند بغضــمـــــ یك وقت !!

آنگاه غرقـــــ می شوی

در سیلابـــــ اشكهایی كه

بهانه ی روانــــــ شدنش هستی !! . . .

تلاش برای فراموش کردن اونیکه دوسش داری

مثل این میمونه که کسی رو که تاحالا ندیدی بخوای به خاطر بیاری

باران را دوست دارم
.
بی دلیل
بی منطق
بدون اختیار
دیوانه وار
...
.
.
.
مثل تو لعنتی . . .

چقدر بده تو هق هق گریه هات نفس کم بیاری

و عشقت به یکی دیگه بگه "نفس"

مــטּ « خــــــــــاطــــــــرت » را مــے خـواســتــم ،

نــﮧ « خــــــــــاطــــــــره ات » را ...!

هرچه می خواهم بنویسم
نمی توانم ؛
یک کلمه به ذهنم می رسد
” تـــــــو ”
تمــــام شــــــــد......
...
این هم نوشته ی امروز ...

این روزها که هوایم را نداری!
خفه نمیشوی لعنتی؟؟؟

حسِ خوبی نیست
در رویایِ کسی‌ گم بشی‌ که . .
فکـــر تـــو حتــــــــی در خوابـــش نمی‌‌گنـجــد . . .

سعی کنید بعد از "خدا حافظی" ،بر نگــــردید و عقب رو نگاه نکنید..
بد دردرسری میشه این " آخرین نــــگاه

سعی کنید بعد از "خدا حافظی" ،بر نگــــردید و عقب رو نگاه نکنید..
بد دردرسری میشه این " آخرین نــــگاه

چقدر سخت اون لحظه ایکه
یکی مثل اون
با همون لحن
با همون ناز و ادا
با همون تن صدا
...
... با همون جمله
یهو صدات کنه ببینی یکی دیگست

گـــــآهی بی هــــوا

دِلَــــــم هوایــــَـش را میکنـــد...

هـــــوایِ او
...

اویـــی کهــ هیــچـــوقتــــ هوایــمـــــ را نداشتـــــــ

هر آهنگی که گوش میدهم
به هر زبانی که باشد
بغضم را میشکند ...
نمی دانم
بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است ...!!

مـن فــرامــوش نـکـــرده ام ...
مــن از نـهــایــتِ درد...
بـه بـــی حـســـی رسـیـــده ام...

سیگار میسوزد، کـــــــم میشود، ولی تکـــرار میشود !!
مـن میسوزم ..
کـــــــم میشوم ..
ولی دیگر تکــرار نمیشوم ...!

زیاد فرقی نکرده...
خود خودشه
فقط اونی که باش قدم میزنه " من" نیستم

کاش

با هم در کوچه های این شهر راه برویم . . .

می خواهم جاهایی را که مُرده ام را نشانت بدهم!!!!!!

یادت هست....؟!
روزی پرسیدی این جاده کجا میرود...؟!
و من سکوت کردم...
دیدی ...! جاده جایی نرفت...!
آن که رفت ، تو بودی

انصـــــــــاف نبود

رفتنت با خـــــــــودت باشد

فراموش کردنت با مـــــــــن . . !؟

از تــشــیــیــع جـــنــــــــازه مـــی آیــــمـ
دلـــمـ
را بــا تــــمــــامـ خـــاطـــرات اش
زنــــده بــــه گــــور کــــردم . . .

دلت که تنگ یک نفر باشد…
خود خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی !
فایده نــدارد…
تو دلت تنگ است…
دلت برای همان یک نفر تنگ است…
تا نیاید … تا نباشد …
هیچ چیز درست نمیشود …

دلتنگت كه مي شؤم

مي دانم تؤ رإ ندارم

آغوشت رإ هم

آرام آرام در خودم مي ميرم !

همیشه فکر میکردم اگر او را با غریبه ای ببینم شهر را به آتش میکشم....

اما امروز

حتی حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست...

بانو
بعد حضورت دلم را ترک عادت دادی
آری...
ترک عادتی هم وزن مرگ در بیداری
هر روز...
...
نیستی و نوشتارم تویی
آه ....
امروز درد منم ، خواهی فهمید
فیلتر سیگارم ....
هووی لبهایت شده گل نازم
این حس ندیدن چشمانت
مرا...
عجیب معشوقه چشمان ماه کرده
زندگی ات شاد
با نور مهتاب سر میکنم
تعجب نکن.............گفته بودم
نباش همه چیز را عووض خواهم کرد
حتی احساسم را

تا دیروز میگفتی همه وجودمی!!

و امروز چه ساده همه وجودت را له کردی!!

همه وجودت چه بی ارزش بود

نشانی ام عوض نشده

هنوز درهمین خانه ام

فقط دیگر زندگی نمیکنم

هـــــــر نفـــس ،
درد اســـت که ميکشـــم !!!
اي کــاش يا بـــــــــــودي ،
يـــــا اصـــلا نبودي !!!
ايـــــن که هســـتي
و کنــــارم نيســــتي ...
ديـــــــــوانه ام ميکنــــــــــد

چه کردی با من!!؟
که این روزها...
تو را دیگر
فقط به اندازه یک اشتباه
می شناسم !!

لبخندش را تقسیم کرد
.
.
.
.
.
خنده اش به من رسید
.
.
...
.
.
.

لبهایش به دیگری

چه حرف بی ربطیست
که مرد گریه نمی کند
گاهی آنقدر بغض داری
که فقط باید مرد باشی
تا بتوانی گریه کنی !!!

غرورم شکست، دلم هم...
اما آنچه شنیدی صدای اینها نبود!
سقف آرزوهایم بود که بر سرم آوار شد...

اشتباهم این بود ....
که با دیدن اولین "دل" حکم کردم....!!

نبودن هايت آنقدر زياد شده اند..
که هر رهگذري را شبيه تو مي بينم ....
نمي دانم غريبه ها ” تــــــــو ” شده اند..
يا تو ” غريبــــه ” ...........

دچار مرگ عاطفي شده ام...

متقاضي باشد،

زندگي را هم اهدا مي کنم...!!!
.
.
.
.
...
.
.
نـــــــــــبــــــــــــ ــود...؟!؟!

آمـــدی..
مانــدی..
رفتـــی !
و مـن ،
آن وسط..
کاروانسـرایـی بیش نبـــودم !!!

با تو جوانی نکردم !!
با تو به پیری رسیدم !

کَمرم خم شد
زیره آواره آرزوهایی که روی سَرم خراب کردی

با تو جوانی نکردم !!
با تو به پیری رسیدم !

کَمرم خم شد
زیره آواره آرزوهایی که روی سَرم خراب کردی

چه سختـــــــ استــــــــ درک اينکه

چشمانتـــــــ هم دروغ ميگفتند!

من تنها به آنها اعتماد داشتــــــم . . .

حواســـم هســت کــه خیلـــــ ـــی وقت است نـــــگاهت بـــــه تنهایـــیم نیســت !!
خـــ ـودت را آزار مـبدهـــــی یا مــــــرا ؟!!

یه وقتایی دلت میخواد
یکی از پشت سر چشماتو بگیره و ازت بپرسه :
اگه گفتی من کی ام ؟
تو هم دستاشو بگیری و بگی:
هر کی هستی بمون...

تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف ...
لرزشی روی میز میفتد ..
از این صدا دلم میلرزد ...
چشم هایم را میمالم ..
new message
آرزو می کنم ... کاش تو باشی ...
...
.
.
.
سکوت می کنم ،یک مسج تبلیغاتی ...یا کسی دیگر...
میشکنم....

زمـآن هیـج دردی را دوآ نکــرد..

این مَن بودَم

که به مــرور زمـآن عـآدت کردم..

...
و بـآ این هـَمه،

چهـ اجبـآر سخـتی اســت،خــَنده...

و بـآور کنیــد که مـَن خوشحـالــَم!

دور مـی شوی از مـن
بـی آن که بدانـی؛
اگر از هَفـت آسمان هم بگذری
هَـم چنان در قـلـب مـن جـآ داری

ﺣــــــﺎﻻ ﮐـﻪ ﺭﻓﺘـــــــﻪ ﺍی
ﺩﻟـــــــﻢ ﺑـﺮﺍی ﺗــــــــﻮ
ﺑـﻴـﺸــــــﺘـﺮ ﺍﺯ ﺧـــــــﻮﺩﻡ ﻣﯽ ﺳــــــﻮﺯﺩ !
ﻓـــــــﮑـﺮ ﻣــﯽ ﮐـﻨـــــــﯽ
ﮐـﺴـــــــﯽ ﺑـﻪ ﺍﻧـﺪﺍﺯﻩ ی ﻣـــــــﻦ
ﺩﻭﺳـــــــﺘـﺖ ﺧــﻮﺍﻫـﺪ ﺩﺍﺷـــــــﺖ ؟!