از قدیم مدیما گفتن واسه کسی بمیر که واست تب کنه...



قدیمیا چه پرتوقع بودن...



-

-


من واست میمیرم ..حرفی نیست..


اما خدا نکنه تو تب کنی...!!!





آنقدر دوست دارم كه تو كتاب جا نميشه
پي چاره ام با حرفاي الفبا نميشه
من كه هيچ، ساعتمم ديوونته دروغ كه نيست
تو از اون روزي كه رفتي خوابيده ، پا نمي شه
هي ميگم كاشكه يه روز معجزه شه با همديگه
دوسه ساعتي بريم كنار دريا ، نميشه
آسمون دلش گرفته ، مث اخماي تو ا...
يه گره افتاده رو پيشونيشو ، وا نميشه
نامتم با هام لجه ، ميخوام بذارمش كنار
آنقدر بد باهام ، هر چي كنم تا نميشه
مگه كم ناز چشاتو كشيدم دسته گلم ؟
كه ديگه يه ذره خندتم مال ما نميشه
سرخيا مال تو ، هر چي زرده بفرس واسه من
ماهي مثل تو كه پنهون لاي ابرا نميشه
ديدي خواستن ميون من و تو رو ابري كنن ؟
تو نگفتي بهشون بريد ، چه حرفا ،نميشه ؟
مگه از من چي شنيدي كه يهو دلت شكست
دل عاشق بيشتر از يك دفعه رسوا نميشه
چه شبايي كه نشستم تا سحر به اين اميد
كه به هر كسي به جز من بگي نه ، يا نميشه
روزي كه خواستي بياي پيشم مث ديوونه ها
از همه مي پرسيدم پس چرا فردا منيشه
اينه رسمش ؟ تا يه چيز شنيدي باورت بشه ؟
اين جوري كه قصه مون عبرت دنيا نميشه
يعني حق با شعر يه شاعر اون روزاش كه گفت ؟
برو مجنون واسه تو هيچ كسي ليلا نميشه
خوابتو ديدم و پرسيدم ازت كجا بودي /
گفتي طولانيه قصه ، توي رويا نميشه
يادته تماس گرفتم كه ببينم چي شده؟
گفتي بعدا ، جايي ام ، صحبتش اينجا نميشه
دفترم عادتشه ، فقط تو روش خط بكشي
خودتم خوب ميدوني بدون امضا نميشه
تو رو بايد تو تمام كتابا ، نه كمته
حرف تو خلاصه نيس ، پس توي انشا نميشه
چشاتو نميشه گفت چه رنگيه بس كه گلي
هيچ چشي ، چش نزنم ، انقد زيبا نميشه
راستي تو منو يادت رفته ،آره ؟
من همونم كه بدون تو شباش به غير يلدا نميشه
با خودت قرار گذاشتي ديگه اسممو نگي
جمله هات تموم ميشه ، با نمي خوام، با نميشه
باشه هر چي تو بگي قبول ، فقط اينو بدون
حكم قتلمم بدي ، هيچ كسي زيبا نميشه.

آرزوی قشنگی ست؛

داشتن ردپای تو کنار ردپای من،

بر دشت سپید پوشیده شده از برف؛

هنوز اما نه برف آمده و نه تو....



من اگر میخندم تنها به اجبار عکاس است
وگرنه... بی تو
من کجا...
خنده کجا...

با گفتن یک

" عزیزم جایت خالیست! "



نه جای من پر می شود


و نه از عمق شادی هایت کمتر!


فقط ...


دل خوش می شوم که هنوز،


بود و نبودم برایت مهم است !!!


حرفي نزن چيزي نگو داد مي زنن چشماي تو

دونه دونه اشكات مي كن يواش يواش اماده شو

اهاي تويي كه عاشقي اي تو كه دنياي مني

چشماي خيس تو ميگن مي خواي ازم دل بكني

خبر رسيده تو دلت اتيش به پا شده ازم

سخته نگو بهم برو يواش يواش خودم ميرم

فكر نكني دلم مي خواد يا اينكه نيستي تو دلم

فكر نكني از خوشيمه به خاطر خودت مي رم

پرنده ي رهاي من قفس نشين غم نباش

من و رها كن و برو به فكر اشيونه باش

ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بي تو گريستم...

کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند...

تا بداني "بي تو" چه مي کشم

کاش قاصدک به تو مي گفت اين پيغام را ميرساند که اميد و آرزوهايم بي تو

آهسته آهسته در حال فرو ريختن است...

من همانم که همیشه خندانم!
در غم و شادی!
شنیده ام که می گویند
ان کس که می گرید
یک غم دارد
ان کس که می خندد
هزار و یک غم
می خواهم بگریم که بگویند
یک غم داشت!
ان هزار تای دیگر فقط مال من است

دستم نه،
اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد!
نمی دانم چرا
وقتی به عکس ِ سیاه و سفید این قاب ِ طاقچه نشین
نگاه می کنم،
پرده ی لرزانی از باران و نمک
چهره ی تو را هاشور می زند!
همخانه ها می پرسند:
این عکس کوچک ِ کدام کبوتر است،
که در بام تمام ترانه های تو
رد ِ پای پریدنش پیداست؟
من نگاهشان می کنم،
لبخند می زنم
و می بارم!

كاش مى‏شد

كاش مى‏شد باشى كنارم تا تو رو يادم بيارم‏

ياد حرفاى قشنگت، تو رو تو بغل بذارم‏

كاش مى‏شد گل جوونم تا واست غزل بخونم

سر تو باشه رو شونم كه ديگه نگم خزونم‏

چى مى‏شه اما نمى‏شه يار من باشى هميشه

ياد رفتنت گل من، نزنه به قلبم تيشه‏

چى مى‏شد اما نمى‏شه مال من باشى هميشه‏

دل تو مثل قديما باشه از جنس یه شيشه‏

كاش مى‏شد گل عزيزم، ياد من باشى هنوزم‏

هر چى كه دلت هوا كرد، بيارم به پات بريزم‏

كاش مى‏شد گل جوونم تا واست غزل بخونم‏

سر تو باشه رو شونم كه ديگه نگى خزونم‏

می گویند ،
یک روز می آید که چرتکه دست می گیرند و حساب و کتاب می کنند ،
آن روز " تو " باید
تمام ِ دوستت دارم هایی را که از من دریغ کردی
تمام ِ آغوشی را که به من بدهکار بودی
را یک جا بپردازی ...
تاوان ِ سنگینی است
اما اینها ، آن روز
به چه کار ِ من می آید ؟

آرزوی من اینست

آرزوی من اینست در سپیده ای شفاف
در دلت شوم مهمان , یک سپیده بی انصاف
آرزوی من اینست توی عصر طوفانی
قانعم کنی جوری ، که همیشه می مانی
آرزوی من اینست که تو مال من باشی
غیر ممکن ممکن , تو محال من باشی
آرزوی من اینست با دو بال جادویی
روی چشم تو باشم مثل نور لیموئی
آرزوی من اینست بین این همه انسان
نیت تو من باشم توی فال با فنجان
آرزوی من اینست که دو روز طولانی
در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی
آرزوی من اینست که تو مثل یک سایه
سر پناه من باشی لحظه ی تر گریه
آرزوی من اینست یا شوی فراموشم
یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم
آرزوی من اینست عشق تو کمم باشد
اسم تو فقط زخمی رو مرهمم باشد
آرزوی من اینست نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من اینست که تو ساز من باشی
من نیاز تو باشم , تو نیاز من باشی
آرزوی من اینست هستی تو من باشم
لحظه های هشیاری مستی تو من باشم
آرزوی من اینست تو غزال من باشی
تک ستاره روشن در خیال من باشی
آرزوی من اینست در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم تا سحر لب دریا
آرزوی من اینست در تولدی دوم
مثل مه شوم در تو با همه وجودم گم
آرزوی من اینست از سفر نگویی تو
تو هم آرزویی کن , اوج آرزویی تو

سلام خدا. خوبی خدا؟ منم خوبم. میدونی، خیلی خوب. خوبم ولی تو باور نکن. نمیدونم، اصلا واست مهم هست حالم، اصلا می بینیم یا نه؟ اصلا از حال و روزگارم خبر داری؟
نمیدونم کی هستی. نمیدونم چی هستی! فقط میدونم بهت میگن خدا.
خدا! نمیدونم اصلا هستی یا نه. نمیدونم شاید اصلا وجود نداشته باشی. خدایا ناراحت نشو. بهم حق بده، من هیچوقت ندیدمت خدا. هیچوقت. خدا هستی که باش. بزرگ هستی که باش. تو مگه خدای من نیستی؟ چرا هیچوقت نیومدی پیشم؟ چراصدات کردم و جوابم ندادی؟ مگه نمی گن بزرگی؟ مگه مهربون نیستی؟ پس چرا هیچ وقت نگرانم نشدی، جوابم رو ندادی؟ چرا دلت واسم نسوخت! خدایا درسته که گناهکارم. ولی آخه خدا، گناه دارم!پس چرا دلت واسم نمی سوزه؟
میگن تو از همه چیز خبر داری. از حقیقت چشم ها و نگاه ها. از راز دل ما آدم ها. راست میگن خدا؟ خب من الآن دلممیخواد پیشم باشی. خدا هم هستی که باش. من دلم میخواد آرومم کنی. بغلم کنی. دلم میخواد بغلت گریه کنم. آخه من جز تو دیگه کی رو دارم؟ کی نزدیک تر از تو؟ تو که از قلب آدم ها خبر داری. تو که از دلم خبر داری، من الآن دلم تو رو میخواد، که پیشم باشی. پس تو چرا دلت منو نمی خواد؟
دلم میخواد ببینمت. دلم میخواد رو در رو باهات حرف بزنم. تموم حرفایی رو که یه عمر توی دلم باهات زدم و جوابش رو ندادی. حرفایی که فقط توی دلم باهات زدم. دلم میخواد ببینمت. دلم میخواد حرفام رو داد بزنم! دلم میخواد بغض توی گلوم بشکنه. ببین! اشک توی چشم هام خشک شد خدا، ولی هنوز نیومدی. خدایا پس تو کجایی؟ خدایا، ببین! من “دقیقا” اینجام. “تو” دقیقا کجایی؟!!
خدایا؟ ای کاش بودی!! کاش بودی. راست راسکی هم بودی. کاش وجود داشتی. کاش واقعا دنیا خدا داشت. کاش منم خدا داشتم. کاش خدای من خوب بود. مهربون بود. مهربونتر از تو. کاش یه خدا بود.یه خدا که مغرور نبود. بزرگ بود اما به اندازه فهم ما کوچیک میشد. اینقدر کوچیک که می شد بغلش کرد! اینقدر که می شد روی شونه هاش هق هق گریه کرد. ازش گله کرد، باش حرف زد، بابا اصلا بهش نق زد! داد زد! خدا که مثل ما آدما نیست که دلخور شه، ناراحت شه. خدا، خداست! خدا که با این کارا کوچیک نمیشه! خدا با همین کاراشه که با ماها فرق داره، که بهش میگن خدا! خدایا کاش اینقدر به خودت مغرور نبودی! کاش اینقدر احساس خدا بودن نمی کردی!

کاش خدا بزرگ بود، اما مهربون بود. کاش خدا راست راساکی کمکمون می کرد. به همه مون. چه اونی که نماز میخونه چه نمی خونه. چه مسلمون و چه کافر. کاش خدا همه رو کمک می کرد. کاش همه رو دوست داشتی خدا. هم اونایی رو که دوستت دارن، هم اونا که دوستت ندارن.کاش دلت واسمون می سوخت . اصلا کاش خدا دل داشت! کاش بودی. کاش خدا بودی ولی دلت می سوخت. کاش خدا بودی ولی “می فهمیدی” که تو فقط خدای آدم خوبا نیستی. خدای همه ای. کاش “می فهمیدی” گناهکارا گناهکارن. ولی بازم گناه دارن! گناه دارن که بسوزونیشون!
خدایا مگه میشه چیزی رو آفرید و دوستش نداشت؟ خدایا مگه تو ما رو نساختی؟ مگه نمیگن ما رو آفریدی؟ خدا خب چرا این همه بهمون سختی میدی؟ ها؟ نمی تونم تصور کنم که چیزی رو که خودم ساختم، دلم بیاد خودم با دستای خودم خرابش کنم. اذیتش کنم. بسوزونم. عذابش بدم. فشار قبر براش بیارم! تیکه تیکه اش کنم، جونش رو ذره ذره بگیرم. یه عمر بچرخونمش و آخر سر بزارمش توی سینه خاک! خدایا من دلم نمیاد با چیزی که ساختم اینکار رو کنم. خودت هم خوب از دلم خبر داری. پس تو چطور دلت میاد اینکارها رو با ما کنی؟ یعنی تو از من هم کمتر مهربونی؟ از یه بنده گناهکارت؟!! این اون مهربونیته که میگن؟ آره؟
خدایا نیستی. نه نیستی. وجود نداری. همش الکیه. خرافاته!… اینا رو میگم چون میدونم از دستم ناراحت نمی شی. اصلا حرفهای یه آدم کوچیکی مثل من چرا باید ناراحتت کنه؟ خودت خوب میدونی راست یا دروغ، جزئی از دنیای من شدی. بخشی از باورم هستی. بخشی از دنیای قشنگم، جزئی از رنگین کمون آرزوهام. تصور دنیایی بدون خدا، برام مثل یه کابوس وحشتناک میمونه. ولی بهم حق بده. خسته شدم. خیلی خسته شدم خدایا. دوست دارم بیای و یه کشیده بخوابونی بیخ گوشم، اما فقط بیای. فقط لمست کنم، حتی اگه لمس تنت واسم دردناک باشه.
خدایا خیلی خوابم میاد. چشام دیگه باز نمی شن. میشه برم بخوابم؟ خدا؟ میشه امشب بیای به خوابم؟ تورو خدا. میدونم من اگه خیلی باشم فقط یه آدمم و تو خدایی. ولی یکم منو دوسم داشته باش. دوسم داری خدا؟ راستی خدایا؟ نکنه یه وقت فکر کنی دیگه دوستت ندارم ها. ببین! ببین چقدر باهات حرف زدم! چقدر واست نوشتم! اگه نیستی، پس من دارم واسه کی مینویسم؟
خدایا میخوام بخوابم. میشه امشب بیای به خوابم؟ توروخدا به خوابم بیا. توی بیداری نمیای، میشه یه بار توی خواب ببینمت؟ دلم خیلی واست تنگ شده. دوست دارم توی خواب باهات حرف بزنم. خواهش می کنم بیا… میخوام ببینمت. کلی حرف دارم واست تعریف کنم. تعریف کنم و از آدمات بگم. از این دنیایی که کاش هیچوقت دست به ساختنش نمی زدی.خدایا بیا و امشب، فقط همین یک شب خدا نباش. مثل خود من باش. همین یک بار… کنارم باش.

بی تو

آسمان آبی نیست

ابرها می گریند

نفسم می گیرد

چه هوایی دارم!

کوچه دل خیس است

چشم ها بارانی

حس من غمگین است

من تو را میخواهم,

من تو را میخواهم.

کاش می فهمیدی قهر میکنم که دستمو محکمتر بگیری...

که بلندتر بگی بـــــمــــــون...

همیــــن

عیبی ندارد،باز هم خودت را بزن به آن راه!

خودت را که به آن راه می زنی...

میخواهم تمام راه های دنیا خراب شود

شب را دوستـــ ــ ـ دارم ...!

چرا که در تاریکـــ ـی ..

چهره ها مشخــــــ ـص نیست !!

و هر لحظــــــــ ـه ..

این امیـــــ ـد ..

در درونــــــ ــم ریشه می زند ...

که آمده ای ..

ولی من ندیده ام!





گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!

گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!

نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!

ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست !

هنوز تب داره احساسم ، تو این روزای بی پروا

دیگه آدم شده قلبم بیا ، برگرد ، بیا حوّا...

به یاد خاطرات تو ، دارم شاعر میشم انگار

همه شعرای ممنوعه ، بیا تقدیم تو ، بردار

بیا تا مرز آغوشم ، غرورو پیش من گم کن

برای ختم دلتنگی ، با یک بوسه تیمّم کن

بیا بردار نفسهامو ، تو این بیراهه پرپر کن

دل احساسمو بشکن ، ولی حرفامو باور کن

تو باور کن که لبخندام ، تو چشمای تو جامونده

غم سرد نبود تو ، دل فردامُ لرزونده

گفتم: خدايا دلگيرم!

گفت: حتي از من؟

گفتم: خدايا دلم را ربودند!

گفت: پيش ازمن؟

گفتم: خدايا چقدر دوري!

گفت: تو يا من؟

گفتم: خدايا تنها ترينم!

گفت: پس من؟

گفتم : خدايا كمك خواستم!

گفت: غير از من؟

گفتم: خدايا دوستت دارم!

گفت: بيشتر از من؟

گفتم: خدايا اينقدر، نگو من!!

گفت من تو هستم وتو من!!!!!!!!!!

من دلم می خواهد

ساعتی غرق درونم باشم!!

عاری از عاطفه ها…

تهی از موج و سراب…

دورتر از رفقا…

خالی از هرچه فراق!!

من نه عاشق هستم ؛

و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من…

من دلم تنگ خودم گشته و بس…!






می مانی و شبها پرستاره میشود
می آیی و زندگی عاشقانه میشود
میباری و همه جا تازه میشود
می تابی و دلم بیشتر عاشقت میشود
با تو بودن تکرار میشود
این تکرارها باز هم تکرار میشود و
دنیا که تو باشی از آن میشود
تو هستی و دلم به تو خوش است
تو می مانی همین برایم کافیست
آسمان چشمانم همیشه به رنگ آبیست
میخواهمت ، میخواهمت ای تمام بود و نبودم
تو کجا بودی لحظه هایی که در پی تو بودم
تو کجا بودی لحظه ای که در آرزوی داشتن یکی مثل تو بودم
میخواهمت تا ابد ، این احساسم همیشه در دلت بماند!
نیامده ام که بی وفا باشم ، آمده ام که با تمام وجودم عاشقت باشم
همانگونه که اینک دیوانه ات هستم ، مثل این است که عمریست گرفتار تو هستم
می مانی و شبها پر ستاره میشود ، می آیی و زندگی ام از این رو به آن رو میشود
میدانی که هیچکس مثل من اینگونه عاشقت نمیشود، میدانی که هیچکس مثل من درگیر تو نمیشود
میخوانمت و دلم هوس فریاد میکند ، فریاد نام تو همراه با احساسی در اعماق قلب من
حسی که به آن شک ندارم ، دوستت دارم عشق من

زندگی...می گذرد تند و آسان و سبک...!

آن چه در ما جاری است این همه فاصله نیست!

چشمه گرم وصال است و عبور...

زندگی...می گذرد تند و آسان و سبک...!

عاشق هم باشیم عاشق بودن هم

عاشق ماندن هم عاشق شادی و هر غصه هم....

روز نو هر روز است

فکر را نو بکنیم....!

....عشق را سر بکشیم...

زندگی

می گذرد...!تند و آسان و سبک!!!

آهسته گفت:
خدا نگهدارت!
در را بست و رفت...
آدمها چه راحت مسئولیت خودشان را به گردن خدا میندازند!!!

سـ ـر به هـ ـوا شـ ـده ام،

تـ ـو هم زیر سـ ـرت بلـ ـند شده...

چقـ ـدر عجیـ ـب...

فکـ ـر می کـ ـردم

قلـ ـب همیشـ ـه گرفتـ ـار می شـ ـود؛

امـ ـا انگـ ـار سـ ـر، نقش کلیـ ـدی تری دارد

در این ماجـ ـرا..

دلم میگیره وقتی نیستی و تلقین میکنم هستی
دلم میگیره وقتی هستی و نمیتونم باهات باشم
دلم میگیره وقتی نیستی و میخوام که باهات باشم
دلم میگیره وقتی بهت میگم برو اما تو دلم داد میزنم بمون ...
دلم میگیره وقتی بهت میگم دوست نداشتم اما نمیگم که عاشقت بودم
دلم میگیره وقتی منتظرتم اما تو که میای باید بی تفاوت برم
دلم میگیره وقتی نمیتونم بی تو باشم اما باید ازت بگذرم
دلم میگیره وقتی دلم گرفته و دیگه نمی تونم بنویسم...!!!

می دونی ؟ یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن تو باشی منم باشم کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم که سردم نشه نلرزم می دونی ؟ تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت بهت تکیه دادم دو تا دستاتو دور من حلقه کردی بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره چشماتو می بندی بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟ می گی : آره و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم آروم آروم.......قصه می گی یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه می دونی ؟ می خوام رگمو بزنم ...یه حرکت سریع.. یه جمله ی عمیق بلدی ؟ نه وای !!! تو که نمی بینی و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم تو چشماتو بستی نمی بینی ..... من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگ های سفید و نمی بینی که دستم می سوزه من لبمو گاز می گیرم که نگم : آخ که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی تو داری قصه می گی و هیچ چیز رو نمی بینی من دارم دستمو نگاه میکنم دست چپمو.....خون ازش میاد می دو نی ؟ دستمو می ذارم رو زانوهام خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است نمی بینی ..... تو بغلم کردی می بینی که سردم شده محکمتر بغلم می کنی تا گرمم شه می بینی که نا منظم نفس می کشم تو دلت می گی آخی............ نفسم گرفت.. می بینی ولی محکم تر بغلم می کنی سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟ می ترسم خودمو بکشم از سرد شدن... از این هایی که مردن... از خون دیدن ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم مردن خوب بود آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ... گریه نکن من دیگه نیستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدی تو خیلی گریه می کنی دلم می شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش باشه ؟ من مردم ولی تو باورت نمی شه تکونم می دی که بیدار شم فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده نداره من مر دم ... ولی برای تو زنده ام پس هر شب به این باغ بیا .... ولی گریه نکن می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟ دوستت دارم

گذشت آن زمان که در کافه همه دور ِ یک میز ِ بزرگ جمع میشدند !!
الان میزها دو نفره شده
که اکثر ِ اوقات یکی از صندلی ها خالی ست !
تو
قهوه ات را بنوش و باور کن تلخی قهوه وقتی احساس نمیشود که کسی باشد ;
روبرویت بنشیند
انگشتانش را در هم گره کند و برایت شعر بخواند
اینگونه طعم ِ تلخ ِ قهوه از یادت میرود ./

میدانی حواسم پی ِ دو راهی ست که پیش ِ رویم قرار دارد
نمیدانم باید
ردپاهایت را دنبال کنم یا نه
تنها میدانم
که
به هیچ چیزی
مطمئن نیستم
حتی دنبال کردن رد پاهایت
.
.
حتی برگشتن
حتی ماندن

زير باران

می توان در قاب خیس پنجره
چک چک اواز باران را شنید

می توان دلتنگی های ابر را
در بلور قطره ها،بر شیشه دید

می توان لبریز شد از قطره ها
مهربان و بی ریا و ساده بود

می توان با واژه های تازه تر
مثل ابری ، شعر باران را شنید

می توان در زیر باران گام زد
لحظه های تازه ای اغاز کرد

پاک شد در چشمه های اسمان
زیر باران تا خدا پرواز کرد

ای خدا کی می شه روزی که بدون واهمه بتونم عشقمو فریاد بزنم بین همه

بگیرم دستای گرمشو تو دستام همیشه بدونم دلم دیگه همسفر تنهاییشه

نزنه شور جدایی دل تنگ و بی قرارلحظه دیدن روی ماه اون گل بهار

مثل پروانه که دور گل همش پر می زنه دل تنگم نمی تونه از نگاش دل بکنه

بدوزم چشامو تو چشای پاک و بی ریاش بخونم راز قشنگ عشقو از توی چشاش

بزنم بوسه به اون لبهایی که دلم می خواد بدونه آرزومه فقط بهش خنده بیاد

موهای لطیفشو شونه کنم دونه دونه بخونم ترانه مهر و وفا عاشقونه

بکنم زمزمه وقتی سر رو شونم می ذاره عزیزت دوست داره بدون واست جون می ذاره

آب و هوای دلم آنقدر بارانیست

که رخت های دلتنگی ام را

مجالی برای خشک شدن نیست

اینگونه است که دلم برایت همیشه تنگ است . . .

باور کردم

تنهایی را

چقدر دلم

کسی را نمی خواهد امشب

با تو نیستم
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم

.

.
.

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام


فقط کمی

تو را کم اورده ام

یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟

حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند

با این همه واژه چه کنم؟

تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟

باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم

باید خوب باشم

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط کمی

بی حوصله ام

آسمان روی سرم سنگینی میکند

روزهایم کش امده

هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم

باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم

روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند

چون

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد

اما شبها..

وای از شبها

هوای آغوشت دیوانه ام میکند

موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند

تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند


کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم

لالایی ها پیشکش

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم

آه

و

آه

و بازم آه

خسته شدم از این همه آه

شبها تمام آه ها در سینه منند

ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم

اما حیف که قول داده ام


من خوبم ....من آرامم......

فقط کمی دلواپسم

کاش قول گرفته بودم از تو

برای کسی از ته دل نخندی

می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود

حال و روزش شود این...

تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید

آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد

بیچاره..

.................................................. .

نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم


همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم

تو راحت باش

من خوبم ....من آرامم......


آخر من قول داده ام که آرام باشم

باورت می شود؟ من خوبم