دلنوشته های دلنشین

این روزها آنقدر تنها هستم

که تنهایی دلواپسم شده!

لبخند می زنم تا قدری آرام گیرد؛

بیچاره طاقتش کم شده!!!

//////////////////////////////////////////////////////////////////

حرفی به من بزن

ایا انکه مهربانی یک جسم زنده را به تو بخشیده است

جز درک حس زنده بودن از تو چه میخواهد؟

حرفی به من بزن

من در پناه پنجره ام!

و با خورشید رابطه دارم..........

/////////////////////////////////////////////////////////////////

فصل‌ها، آرام آرام جای‌شان را به یک‌دیگر می‌دهند

بی‌ آنکه کودتایی برپا شود،

یا بیانیه‌ای صادر!
این اتفاق سالی چهاربار تکرار می‌شود
نه حتی هر چهارسال یک‌بار!
همه اما از آن خشنودند و راضی
چون ایمان دارند پس هر تغییر «خدا»یی هست!

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////

بخند

بلندتر بخند

جدی نگیر افتادن هایم را

تلو تلو خوردن هایم را

و این کلاهی که به سرم زار می زند

بخند

بلندتر بخند

دلقک شده ام که بخندانمت...

تا تو بودی........

تا تو بودی در شبم، من، ماه تابان داشتم
روبه‌روی چشم خود چشمی غزل‌خوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده‌دار وصل نیست
یک زمان پیش‌آمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می‌شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کم‌تر از آن نارفیقان داشتم

ساده از «من بی‌تو می‌میرم» گذشتی خوب من
من به این یک جمله‌ی خود، سخت ایمان داشتم

لحظه‌ی تشییع من از دور بویت می‌رسید
تا دو ساعت بعد دفنم هم‌چنان جان داشتم

چندتا عکس

عکس غمگین


عکس غمگین










من مانده ام و یک برگه سفید!!!

یک دنیا حرف نا گفتنی!!!

و یک بغل تنهایی و دلتنگی...

درد دل من در  این کاغذ کوچک جا نمی شود!!!

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!

و برگ سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!

عشق تو نوشتنی نیست...

در برگه ام , کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم !

و , وقت تمام است!!!

برگه ها بالا...

تا تو بودی در شبم من ماه تابانداشتم
رو به روی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
گرچه حالا هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم
ساده از (من بی تو میمیرم) گذشتی خوب من
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد قریب پنج دیوان داشتم
لحظه تشییع من از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم

من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور؟

اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت

پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟

بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند

همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد

من که در تردیدم تو چطور؟

نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــت

گفته بود آن شاعر :

هر که خود تربیت خود نکند حیوان است

آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت

من به آمار،به این جمــــــــــــــــــــــــــــع

و به این سطح  که گویند پر  از آدمهاست

مشکوکم   

نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت

من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

من که می گویم نیست

گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست

یا که رنجور و غریــــــــــــــــب

خسته ومانده ودر مانده براه

پای در بند و اســـــــــــــــــــیر

سرنگون مانده به چــــــــــاه

خسته وچشــــــــــــم به راه

تا که یک آدم از آنچا برسد

همه آن جا هستــــــــــند

هیچکس آن جا نیست 

وای از تنـــــــــــــــــــــــــها یی

همه آن جا هستـــــــــــــــند

هیج کس آنجا نیســـــــت

هیچکس با او نیســـــــــت

هیچکس هیچکـــــــــــــس

من به آمار زمین مشکوکم

من به آمار زمین مشکوک

چه عجب چیزی گفت

چه شکر حرفی زد

گفت:من تنهایم 

هیچکس اینجا نیست

گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

 اندر این تنهایی

به خدا می شکنم به خدا می شکنم

من به آمار زمین شک دارم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟