یــــــــــــــک صــــــــــــندلی خالـــــــــــی
کــــــــــــنار رویاهایـــــــــــم ازآن توســـــــــت…
بنشـــــــــــــینی یا بـــــــــروی;
کسی جــــــــــــایت را نخـــــــــــواهد گـــــــرفت…
یــــــــــــــک صــــــــــــندلی خالـــــــــــی
کــــــــــــنار رویاهایـــــــــــم ازآن توســـــــــت…
بنشـــــــــــــینی یا بـــــــــروی;
کسی جــــــــــــایت را نخـــــــــــواهد گـــــــرفت…
قـول بده
حداقل“او” را
مثل “من”
دوست نداشته باشی …
به فردا
بگو
نیاید ؛
من
هنوز
دیروزم را
زندگی نکرده ام
عاشقانه زندگی کردن را دوست دارم...
حتی وقتی نیستی...
با یادت آنقدر خوشبختم که نمیتوانی تصورش را کنی
آنقدر ساکت شده ام
که گاهی اطرافیانم با صدای بلند صدایم میزنند
تا بدانند سالم هستم یا نه...
پشت سکوتم هزاران حرف و غم نهفته است....
تو آزادي با هركه دوست داري باشي...
اما من به دلم اجازه نميدهم به كسي جز تو فكر كند...
من از آن نــَرها نيستم كه مدام دل به اين و آن بدهند...
من يك مــَردم و يك چيز را خوب يادم داده اند:
*( مردِ وو حَرفش )*
من هم پاي دوست داشتنم هستم...
مثل يك مــَرد
دلم . . .
یِک جمله می خواهد . . .
یا چند کلمه . . .
چند کلمه حرف حساب . . .
که بتواند حال این دل را شرح دهد . . .
ولی نیست . . . !
ای یـادگـارٍ روزهــای زرد پــائــیــز . . .
مـهـم نـیـسـت کـه اکـنـون دلـت بـرای کــســی دیـگــر مــی تــپــد . . .!!!
مــهــم آن اســت . . .
کــه مــــن بـرای هــمـیـشــه . . . تنـــهایم . . .
آن هـم فـقـط بـه خـاطـر تــــو...! کـــاش مـــيفـــهـــمـــيـــدي . . .!
شهامت می خواهد
دوست داشتنِ کسی که
شاید........... ...
هیچ وقت............ .......
هیچ زمان........... ............
سهم تو نخواهد شد ........!!
فقط باش….
همین که هستی کافیست…!
دور از من…..!
بدون من….!
چه فرقی میکند؟؟؟
... گل میخری!! خوب است!!
برای من نیست؟!
نباشد!!!
همین که لباس هایمان زیر یک آفتاب خشک میشود کافیست…..
دلخوشم به این حماقت شیرین….
چه آشوبيست در دلم
وقتي نمي دانم درنبودنم ...
به بودن ِ چه كسي فكر مي كني ...! "
دلــــم ...
قصــــه ای عاشقانــــه می خواهــــد ...
کــــه تــــا آخــــرش ;
" تــــو " باشــــی ...........!
تمام آرزوی من برایت این است… "تنها نشوی"
خیلــی سختـــه دلــت هـــوای یـــه نفـــر رو بکنــه
ولـــی نتــــونی بگـــی
خیلـــی سختـــه دلــت بخــواد صــداش رو بشنــوی
ولـــی نتـــــونـــی
برای نبودن که . . .
همیشه لازم نیست راه دوری رفته باشی
میتوانی همین جا
پشت تمـــام ِ بغضهایت ، گم شده باشی
در آیـــنــــه
مردي دیــــدم پـــریشــــان
هــــرچـــه مــی گــفــتـــم تـــکــرار مـی کـــرد
و اشـــــکـــــ مـی ریــــخـــتــ
خـــــدا شــــفـــایـَــ ــش دهـــــد
دیــــوانــه بـــــود . . .
به تو که کاری ندارم!
دارم به دردِ خودم می میرم
تقصیر من نیست
که تو
تنها درد منی...!
کاش پیدا شوی.... ببوسمت...... ببویمت
لمست کنم....... کیف کنم......
دنیا را در وجود تو تعریف کنم......
همین که باشی ای کاش های من تمام میشود....
گممــ نکـטּ
قـــول میدهمـ کـہ
گوشہ ے حــآفظهـ اتـــ آرآمــ بنشیـــنَم
بــــگذآر بــمــآنمــــ ....
آهای "بی وفا "
انگشتانت را بر دیوار تنهایی ام بکش
حتی کوتاه
میخواهم ضخامتش را حس کنی
بعد از رفتنت هیچ کس
همصحبت دل من نشد
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر
فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی
و رفتی ، بی آنکه نباشی
روزهای قبل از آن روزها
من برای تو ، شما بودم و تو برای من ، تو
چه زجری کشیدیم که شمای تو ، تو شود و تو من عزیزم
عزیزم
حالا دیگر نه تو هستی و
نه شما و
نه عزیزم، نه عزیزم؟؟؟
بگو ، بگو چه صدایت کنم که با جانم جوابم را بدهی
.
.
.
مرده شور کلمات را ببرند
که بودنشان اعصاب سرویس میکند
و نبودنشان دهن
این شـب ها چقدر دلـــــــم
می خواهد کســی آرام بــهم بگویـد:" بـمیـری انشاالله "
و من فـریــــاد بـــزنم:" آمـــــــــــیـن "
تمــــــ ــام خنده هایم را نذر کرده ام
تا تـــــ ـــو همان باشی
که صبح یکی از این روزها
عطـــر دست هایت
دلـتـنــــــــ ــــگی ام را به بـــــــاد می سپارد...!
ســـوم
هفتــــم
چهلـــم
ســـــال . . .
چنـــد ســــال دیگــــر
بایــــد عــــزادار نبـــودن هایـــــت باشــــــم . . .؟
دیگر احتیــاط لازم نیستــــــ…
شکستنی ها شکست،
هرطور مایلیـــــد حمــــل کنیــــــد…!!!
سر میز شام یاבت ڪـﮧ مے افتم ...
بغض مے ڪنم اشڪ در چشمانم حلقـﮧ میزنـב
هــمـﮧ متعجب نگاهم مے ڪننـב..
لبخنـב میزنم و میگویــــــــم :
چقـב ر ב اغ بو ב !!!
ایـن شعـــــــر ها . . . بــــرونـــد به جهّنـــــــم !
مــــــن فـقـط دیـــوآنــــۀ آن لحظــــــــه ام . . . که " قـلـبـتــــــــ "
زیــــر سَــــــرم « دستـــــُــ پـــــآ » می زنـــــد !
همیشــــه بــرایـــم ســوال استـــــــــ :
اگــــــر قــــــــرار بــــــود
روزی او را نــــــداشتـــه بــاشـــم،
چــرا خـــدا خــــواستــــــــــــ
کـــه دوستــــش داشتــــه بـــاشـــم؟!!!
درد دارد وسـط ِ جـاده ای بـاشـی
بـی "هـمـسـفـر"
بـی "هـمـراه"
بـی كـسـی كـه پـشـتـت بـاشـد..
كـه دلـگـرمـت كـنـد..
كـه بـگـویـدت بـرو
"مـن هـسـتـم"
دَرد دارد...
میگویند ساده ام...
میگویند تو مرا با یک جمله،یک لبخند به بازی میگیری...
میگویند ساده ام...
اما تو این را باور نکن من فقط دوستت دارم!!!
وآنها این را نمیفهمند...
قلبم،
بوی کافور می دهد!!!
شب به شب
در آن مرده شورها
آرزویی را غسل می دهند و کفن می کنند!!
گاهی دیووانگیم گل می کند،
می خواهم بروم دور، خیلی دور،
یک جایی که خودم را فراموش بکنم...
فراموش بشوم، گم بشوم، نابود بشوم...
این روزها
مدام دلم بهانه ات را می گیرد !
هی آرامش می کنم
اما ...
نه من آرام کردن بلدم
و نه او آرام شدن !.!.!.!
برای دل خودم می نویسم ...
برای دلتنگی هایم
برای دغدغه های خودم
برای شانه ای که تکیه گاهم نیست !
برای دلی که دلتنگم نیست ...
برای دستی که نوازشگر زخم هایم نیست ...
برای خودم می نویسم !
بمیرم برای خودم که اینقدر تنهاست !.!.!.!
نيستــي کــه بــريــزمــت روي عميــق تــريــن زخمــم!
نيستــي کــه نميــرم،
نيستــي!
از اينهمــه زخمهــاي خــالــي نــه،
از اينهمــه کــه نيستــي،
مُــردم ...
این روزهــــ ـا ,
عجیــــــــــب ،
غریــــبـ ـم ... !!!!
" تـــو "
دو حرفــــــــــــ بیشتر نیســـت ،
کلمه ی کـــوتاهی
کـــــه برای گفتنش
جانم به لبــــ رسید و
ناتمــــــــــام ماند