سلام بی احساس..
مرا یادت هست؟..
من هر روز در میان لحظههایم تکرارت میکنم..
میدانی چندیست دارم عکسهایت را میبوسم
،..آرامم میکند..
...
نمیدانم چرا اینگونه ساده، دلم خود فریبی میکند..
بی احساس مرا یادت هست؟..
مرا در لابلای خاطرههایت پنهان کردهای شاید..من اما..
دارم به غروب خویش نزدیکتر میشوم..
غروبی که هیچ سحر گاهی بیدارش نمیکند...
بی احساس کاش احساست برگردد..
هرچند دیر میشود در آخر..
اما...من در آنسوی بیکسی هم باورت میکنم...
مرا یادت هست؟..
من هر روز در میان لحظههایم تکرارت میکنم..
میدانی چندیست دارم عکسهایت را میبوسم
،..آرامم میکند..
...
نمیدانم چرا اینگونه ساده، دلم خود فریبی میکند..
بی احساس مرا یادت هست؟..
مرا در لابلای خاطرههایت پنهان کردهای شاید..من اما..
دارم به غروب خویش نزدیکتر میشوم..
غروبی که هیچ سحر گاهی بیدارش نمیکند...
بی احساس کاش احساست برگردد..
هرچند دیر میشود در آخر..
اما...من در آنسوی بیکسی هم باورت میکنم...
+ نوشته شده در جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۳:۱۴ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم