آدمک ها !ساکت!من تمام حرف هايم مانده!
خوب می شد اگر از عشق پلی می ساختیم
پلی از جنس بلور .رنگی از مخمل و نور
و کنارش رودی که پر از آوا بود
پر آوای بهار.پر آوای هزاران گلبرگ
و خدایا قفس سینه ی من سنگ شده
دل من تنگ شده
تنگ یک رنگی ها.تنگ حس گذر از رنگ و ریا
بی تفاوت به تمام دنیا پشت پا زد دل من به همه آدم ها
آدمک ها ساکت!من تمام حرف هایم مانده!
های آدم پر لبخند معنی عشق به چیست؟خانه ی عشق کجاست؟
آدمک ساکت ماند و دگر بار به چشمم خندید و صدایش لرزید:
خانه ی عشق آنجاست که من و تو باشیم
و صدای لبخند سایه ای بر سرمان باشد و بس!
های ای آدم گریه وآه معنی عشق به چیست؟ خانه ی عشق کجاست؟
خانه ی عشق آنجاست
که من و تو تا صبح از دل این همه راز با همه سوز و نیاز گریه کنیمهای ای آدمک سنگ شده ای که از بی رنگی دل تو تنگ شده
با تو ام ای آینه تو مرا می بینی
تو مرا پاسخ ده
تو که می دانی دلم پر از آهنگ شده
پر از آهنگ سفر پر از آهنگ نجات پر از آهنگ خطر
خطر بوسه ی مرگ و لب سنگ خطر گم شدن این دل تنگ در میان همه ی این نیرنگ
برو از من دور شو ای نگاه آیینه
و تو هم آدمکی پری از حس غرور
مثل هر آدمکی که پر از لبخند است یا پر از گریه و آه یا پر از قصه ی نور
زندگی آب روانیست ولی در گذرش
هر کسی فکر و گمانی دارد
آدمک ها !ساکت!
خوب می شد اگر از عشق پلی می ساختیم
و خدایا روزی
من شکستم پل را
و چه آسان بشکست دل پر کینه ی من!!!

یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم