در جلسه امتحانِ عشق...
من مانده.ام و یک برگۀ سفید...!
یک دنیا حرف ناگفتنی ...
و یک بغل تنهایی و دلتنگی...
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی.شود...!
...در این سکوت بغض.آلود...
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می.کند...!
و برگۀ سفیدم ...
عاشقانه قطره را در آغوش می.کشد...!
عشق تو ...نوشتنی نیست...
در برگه.ام...
کنار آن قطره...
یک قلب می.کشم...!
وقت تمام است...
برگه.ها بالا...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۵:۳ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم