ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﻟﺖ

ﭼﻨﺎﻥ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ

ﻛﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﻭ

ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﻫﺮﻓﻜﺮ ﺩﻳﮕﺮﻯ

ﺯﻳﺮ ﺁﻭﺍﺯﯼ ﺑﺰﻧﯽ

ﻛﻪ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﺸﺪ...

ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺨﻮﺍﻧﻴﻤﺶ ...

ﻳﮏ ﺭﻭﺯ

ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﻟﻴﻠﻰ

ﺍﺷﮏ

ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺟﺎﺭﻯ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﻭ

ﺩﺳﺘﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﭘﺎﮎ ﻛﺮﺩﻧﺶ

ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ

ﺳﺒﻘﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ

ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺖ

ﻛﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﻯ .

ﭼﻴﺰﻯ ﻧﻴﺴﺖ

ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪ ﻭ

ﺑﺨﻮﺍﺏ

ﺗﻮ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺭﻯ

ﺯﻭﺩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺧﻮﺍﻫﻰ ﻛﺮﺩ ...


صدای قدم هایت را

دوست دارم

رویا دارد ... فکر دارد

در امتداد این قدم ها

منی می بینم

که با تو پیر شده...

خوشبخت شده

و چشمانت را دوست دارد

کاش که رویا کافی بود

شاید از کنارم

آرامتر می گذشتی


حتـــــــــی " روز مـرگـــم " هم ،

بـا هـــم تفاهــــم نداریـــم

مـن سفیــد میپــوشــم ...

تـو سیـــــــاه !!!


مثلِ کتابی شده ام
که با ذوق میخری
اما...
حالِ خواندنش را نداری!

سخت افسوس می خورم
برای تمام روزهایی
که بی تو ..
گذشتند
و
تمام شب هایی...
که با تو ..
نمی گذرند!
می بینی دلبرم؟
هنوز رویایت تمام زندگی من است!

من زخــــم های بی نظیری به تــــن دارم ،

اما تو مهربان ترینشان بودی ،

عمیـــــق ترینشان ،
...
عزیـــزترینشان !

بعد از تو آدم ها...

تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم

که هیچ کدامشان

به پای تو نرسیدند...


من عاشق خياباني هستم
كه هيچوقت قسمت نشد باهم در آن قدم بزنيم…


آغوش تو ؛

مترادف امنیت است.

آغوش تو

ترس های مرا می بلعد.

آغوش تو

یعنی پایان سر درد ها ؛

یعنی آغاز عاشقانه ترین رخوت ها

آغوش تو یعنی “من” خوبم !

بلند نشوی بروی یک وقت !...

بغلم کن…

من از بازگشتِ بی هوای ترس ها

می ترسم.


برو
از اينجا برو
فقط يک بار برگرد و نگاهم کن
کوتاه
اگر توانستی باز هم برو
.


تـــــو را

به تمــــامی فــــراموش کرده ام !

مگــــر

چشمــــهایت را

که

تــــــمام تو بــــود !!!...


گاهی سر می چرخانم و به گذشته نگاه میکنم


چقدر خستگی پشت سرم جا مانده …


خیالت


آنقَدَر دور و برم ریخته است


که هر طرف می چرخم

...

می خورم به تو


سرد است …

نیمکتی تنها در پارک نشسته است ،

من تنها بر نیمکت و تو تنها در من …

میبینی ؟ چه در همیم و تنها ؟


نــہ تــرسے در نـگـاھـش
نــہ اضـطـرابے در وجـودش
نــہ عـشـقے در سـرش
نــہ دردی دردلـش
فـقـط شـبـیـہ مــن قـــدم مــے زنـد،
ســایــہ ام،

خــوش بــہ حــالـش ...


کجایـــــــــــــی….؟
هی پشت این گوشی
جای شماره
گریه ام را میگیرم…..


خفه می شوی.......
وقتی که ... هر که هست نمی فهمدت....!!

وهر که می فهمدت نیست......


امروز اتفاقی دیدمت
تنها نبودی!
اما خوشبخت هم....نه نبودی!