غروب
چشم هايت راببند
و..... به من فكر نكن
به اين كه كنار بخاري كه بي تو سردش است
چاي مي شوم و از دهن مي افتم
غروب كه شد........
چشم هايت راببند وبه اين فكر كن........
من روي شانه هاي چه كسي سنگيني مي كنم .
قرمزي چشم هاي خورشيد
ربطی به مرگ من ندارد
و..... به من فكر نكن
به اين كه كنار بخاري كه بي تو سردش است
چاي مي شوم و از دهن مي افتم
غروب كه شد........
چشم هايت راببند وبه اين فكر كن........
من روي شانه هاي چه كسي سنگيني مي كنم .
قرمزي چشم هاي خورشيد
ربطی به مرگ من ندارد
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۳:۳۴ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم