نیازم، نه دیگر آغوشت است ، نه دستانت،
نه موی سیاه ، نه چشم خمارت و نه دیگر هیچ ،
با یک فنجان سکوت تلخ ،
فرو مى برم حماقتم را که دوستت داشتم....!!!!


امشب از عشقت انصراف میدهم !

 سخت است دوست داشتن تو

خسته ام !!!

می خواهم کمی استراحت کنم

شاید فردا دوباره عاشقت شدم .


دلم میخواست
با جادویی
خوابت را ببینم
نه که در خواب ببینمت
بلکه راهی داشتم
به دنیای رویای تو
تا ببینم تو هم آیا
خواب مرا می بینی؟


گـل یا پــوچ؟

دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن

بگذار فقط تصــــــور کنم .....

که در دستانتــــ

برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..


مـــن قصــــه با تــــو بودن را ...
تا ابـد اینگـــــونه آغـاز میکنـم :

یکــــی بـــود ،
هــــنوزم هســــت !
خــــدایا همیــــشه باشــــد .................................


آن روزها که با تو بودن برایم آرزو بود
تمام شد !
امروز با تو بودن
یا نبودن فرقی ندارد...
سیگار باشد یک خیابان و برگهای زرد پاییزی...
من میروم تا دود کنم هستی ام را ....!!!

باران

زمانی زیباست

که تو باشی من باشم

با یک عالمه کوچه های پاییزی

وقتی نیستی می خواهم چکار باران ببارد

یا بهتر است بگویم؛

آسمان روی زخمم

نمک بپاشد!!


دلــــم به حال “مــا” می سوزد ، که “من و تو”

خیلی وقت است تنهایش گذاشته ایم . . .


تو شاید نمیدانی...
شاید نمیدانی ظرفیت من کم است برای این همه درد....
ولی من خودم را خوب میشناسم
یک روز بیخیال همه خواستنها میشوم
بیخیال همه دلتنگیها
بیخیال همه دلبستگیها
بیخیال همه پشیمانی ها
بیخیال تو
بیخیال حتی خودم
و برای همیشه میروم....


ﺍﺳﻢ ﻫﺮ ﺣﺲ ﻻﻣﺼﺒﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ٬ﺩﻭست ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻧﮕﺬﺍﺭ ...
ﻋﺸﻖ ﻧﮕﺬﺍﺭ !!!
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ
ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﯽ٬ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﺍﻓﺘﻀﺎﺡ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﻫﻢ ﺩﯾﺪ ٬ﺩﺭ ﺍﻓﺘﻀﺎﺡ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖِ ﻇﺎﻫﺮﯼ ٬
ﺩﺭ ﻧﺎﺟﻮﻭﺭﺗﺮﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂِ ﺭﻭﺣﯽ ٬ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﺳﺘﺖ را محکم ﺑﮕﯿﺮﺩ ،
سایه اش را بودنش را
لحظه لحظه ،نفس نفس ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ، ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮِ ﺧﻮﺩِ ﻟﻌﻨﺘﯽﺍﺕ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ...
ﻧﻪ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ...
ﻧﻪ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﮐﻤﺘﺮ ...