جمــــــله ای کلیـــشه
ایســـت...
امــــــــــا...
باور کـــن, تــنـــــها شــــده ام.....
بدنیستم
فقط دیگه حس خوبی به کسی ندارم
همین!!!
سخت است که ....
ببـــازی...
تمــام
احـساس پاکــَت را...
و هنــــوز نفهمـیده باشی...
آیا اصلــــا دوستـــَت
دآشــت؟!
که اینقدر بهانه ات را نگیرد
وگرنه میدهم
دوباره توی لعنتی بسوزانیش..... !
خوش به حــــالت ....
توی این سرما
کسی هست که دستاتو بزاری توی جیب پالتوش...
کسی هست که برات چتر
بگیره...
من با خاطراتت هر روز بیشتر آب می شم و یخ میزنم...
وقتی می گم : دیـــــگه سراغــــم
نیــــــــا
فکر نکن که فراموشــــــت کردم ….
یا دیگه دوستت نــــدارم
!
...نــــــــــــــــه ….
من فقط فهمیدم :
وقتی دلت با مـــــن
نیـــــست ؛
بودنت مشکلی رو حل نمـــــی کنه،
تنــــــــها دلتنگترم
میکــــــند.....
کاش هنــــــــوز بچه
بودیــــــم....
لا اقل شب ها عروسک بغل میکردیم تا خوابمان
ببره........
اما حالا گوشــــــــی رو و یک دنیا انتظــــــار.......
بانوی من
کاش بدانی
فراموش
کردنت. . .
مثل بر آورده شدن آرزوهایم، محـــــــال است!
فقــــط دوری نیســــت کـــه
آدم رو می
ســـوزونــه!
بودن و مــــال تـــو نبـــودن
دردش
بیشتـــــــــره...
صــداے تپـش هـاے قلبــــ ـم رو میشنوم
ولـے
هیچـ علاقه اے به زندگـے کردنــــ توش
نیستـــــ
زندگی را هم عوضــــ کــــرد
...
مثل «چایی» وقتی که ســــــرد می شود . .
.
یـک فـوت مهـمـانِ
تـو!
نـه...!
صبـر کـن...!
انـگـار نـگـاه تـو
کــافیــست...!
...نـگــاهـش کـه میــکنـی
...
تــو نــگــاه کــن
خــودش
راه رسیــدن را خــوب میـشناســد...!
نفس می کشم تا به جای مرده ها خاکم
نکنند!!
این گونه است حال من !
دیگر چیزی نپرس...
میدانم آخر یک روز مرا لمس خواهی کرد . . .
ولی حیف !
حیف که سنگِ قبرِ من احساس ندارد . . .
روزهای بی تو
بودن
میـگـــــــــذرد
اما
اگر مانده بودی
زیباتــر میـگــذشت ...
ترس از هیچ چیز ندارم
وقتی یقین دارم بیشتر از
من
کسی دوستت نخـــــــواهد داشت
بیشتر از من کسی طاقت کم محلی هایت را
ندارد
بــــــــــــرو !!!!
...
وقتی می دانم یکــ روز تُف می
اندازی به روی تمام آن هایی که
به خاطرشــــان من را از دست دادی
و به هر بهانه ای ،
دلم می
شکند ،
...
و سکوتم را بغض
می کنم
تا نشنوند صدای شکستنم را . . .
من هر روز در تلاشم تا خاطرم بماند
و
تو هر شب دعا می کنی
که فراموش کنی!
خاطراتمان چه بلا تکلیف
اند!!!
برای تو، من یک اشتباه بزرگ در زندگیت
بودم!
برای من، تو همیشه بزرگترین افتخار زندگیمی!!!
بعد از برف ها
حرف
ها....
...
تو خواهی آمد!
قول داده
بودی.
خاطرت هست؟!
تا تو نیایی ،
و به روزهای خوب شهادت
ندهی ،
...
مفقود شده
ام...
آیینه های اتاق
به شوق در آغوش کشیدن
تو
قد کشیده اند،
حق دارند !
که تصویر من ِ بی تو را
هر بار پیرتر از
پیش
به رُخم می کشند..
دلـم بـرای تـو که نه ,
ولی بـرای روزهای با هم
بودنمـان تنگ شده ..
...
ولی بـرای " مواظب خـودت باش "
شنیـدن از تـو تنگ شده ..
برای تـو که نه ,
ولی بـرای نگاهی که تا پیـچ
سر کوچـه تعقیبم میـــ کرد تنگ شده ..
برای تـو که نه ,
ولی بـرای دلی که
نگرانـم میــ شد تنگ شده ..
راستش برای ایـن ها که نه ,
ولی بـرای خـودت
,
دلـم خیلی تنگ شده ..
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
...
غصه نخور خودم جان!
درست می شود!درست می شود!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام می شود...
بالاخره تمام می شود...!!!
عاشقانه های که برایت مینویسم
مثل آن چای
هایی هستند که خورده نمیشوند!
یخ میکنند و باید دور ریخت!
فنــــجانــت را
بده دوباره پر کنم . . .
چیـــز زیـــادی نمــی
خـــواهـم.....
فقـــط کمــی گـــوش دهی....
انــدکی درک کنــــی..
و از
ته دل ایـــن جملــــه را بگویـــی :
آرام بــــــاش......
مـــن
کنـــــارتـــ♥ــم .....!
سـرنــوشــت کــوچـــه هـــای بـــن
بــســت
ســرنــوشـــت آدمــهــایِ تــنــهــاســـت
در کـــــودکــی...
در کـــُـدام
بــــــــــــآزی ، راهــــــت نــَــدادنــد ،
کــــــه امـــــروز ،
انـــــقَــدر دیـــــوانه وار
تــــشنـــه ی " بــــــــــازی کـَــردن "
بــــــــا آدم هــــــــایی ؟
دل تنگِ خیلی چیزها
دل تنگ این همه دل تنگی ها
چیزهایی
که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت!
دل تنگم
دل تنگ نیمه شبهای دل
تنگی
...
دل تنگ این همه دل تنگی
ها
دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست
دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و
نیست
و تمام هست هایی که نیست!
حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد
شد!!
دل تنگ تر نیز خواهم شد
می رسد روزی که بگویم:
دلم برای آن روزها ی
دل تنگی تنگ شده!!
یادت هست؟
تمام شد......
...
تو+او=شما
من هم به
سلامت........
کــه پشتـــــــ دود سیگــارش با خود می
گویــد :
... بایــد تـَرکـــــــ کنـــم !
...
خانــــه
را...
زندگـــی را...
کسي که نشسته ...
هميشه خسته نيست
...
شايد جايي براي رفتن ندارد ...
غلط کرده باران
حالا که مرا به تو بد
عادت داده
بی تو می بارد
روز و شب
بی خستگی
وقتی خودت نیستی،
باران
هست
همیشه نمی شود
زد به بی خیالی و
گفت:
تنهـــــــــــا امده ام ٬ تنهـــــــا می روم...
یک وقت هایی
شاید
حتی برای ساعتی یا دقیقه ای...
کم می اوری
دل وامانده ات
یک نفر را می
خواهد!
من بودم و تو
و یک عالمه حرف…
و
ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!
کاش بودی و
می فهمیدی
وقت
دلتنگی
یک آه
چقدر وزن دارد…
جــاے خالے اتـــ رآ بــآ فـــرض پُر کرده ام… ـ ـ ـ
حـــرآمــشــ بـــآد آنکه پُر کـَــرد جاے مــرا
رنگ آرزوهایم این روزها خیلی پریده
تو
اگر دستت به آسمانش رسید
چند تکه ابر نقاشی کن
تا دل من به ابرها خوش باشد...
!
خسته ام از خلوت هاي ناگهاني
از بغض هاي نفس
گير
...
...
خسته
ام....
از خنده هايي كه نقش ميبنند به زور
از دلتنگي هاي
ناخوانده
از آرزوهايي كه يك به يك رفته اند به گور
خسته
ام....
از دلي كه ديري نيست چند سال پيرتر شده
از جواني كه بي هيچ شد
پوچ
از كاغذهايي كه هر شب پاره يا تر شده
خسته ام....
از اين
روزهايي كه طعم بي حوصلگي ميدهند
از نفس هاي سينه سوز
از آه هايي كه
مرا به اوج غم ميبرند
خسته ام خسته
خدایا یک مرگ بدهکارم و هزار آرزو طلبکار. .
.
خسته ام. . .
یاطلبم را بده یا طلبت را بگیر. .
فـــرق اسـت بیـن تمـــــام ایـن دَردهـــا
دَرد را بایـد کِشیــــــ ــــده
باشـی
نه با قَلَمـــــــــــــوی زیبـــایـت
...
نــه...!!!
نه با قَلــــَم شیـــوایـَت بــر سپیــــدی ِ کاغــذ بـــی جـان دفتــر خاطـــراتـت
نــه...!!!
دَرد را بایـد با قَلَمـــــوی خستگـــــــی
بـر روی بــــوم ِ شــــانـه هـای ِ دلتنگَتــــــــــــــــــ لمـــــس کـرده باشـی
آن گــونه که رنگــــی به جـز خاکستــری
بـر بــوم شــانـه هـایت نقــــ ـــش نَبَـنــدَد
دیگــر
نـمی نــویسـمت ...
هــرکـس
بــه چشــم هــایــم
نگــــــاه کنــد تـــو را خــواهــد خــوانـد....
فقـــط کمــی گـــوش دهی
,
انــدکی درک کنــــی ,
...
آرام بــــــاش .. مـــن کنــارتـــم .
هزار بار ، از حوالی گریه گذشتم
یک بار
هم نپرسیدی
زیر این همه باران چه میکنی ؟ ....
.
.
روزی
یک جائی
...
.
من و تو
خیلی دور از هم
.
شب و
روز
.
در آغوش یک "غریبه"
.
.
.
.
.
بیقرار هم باشیم . . .
با گفتن یک " دوســـــــــت من
جـــــــــایت خـــــــــــالیست "
نه جای من پـــــــر میشود و نـه از عمق
شــــــــادی هایت کــــــــمتر ...!!!
فـــــقط دلـــــــــــــــخوش
مــــــــــــــیشوم کـــــــه ...
هـــــــنوز بـــــــــــــود و
نـــــــــــــبودم بــــــــــــــــرایت مهم است ... !!!
تو باشی
زمستان باشد و خیابان بلند
ردپایمان کنار هم روی
برفهای تمیز
و
قیل و قال کلاغها بر کاجهای سپید
...
این
رویای همیشه من است...
ما به درد هم نمی خوریم! نه!
ما به درد هم نمی خوریم ....
"ما کنار هم دردی نداریم" .. مگر نه؟
گیرم برای
زیر یک سقف رفتن،
عشق، آخرین معیار این جماعت باشد ...
گیرم دوست داشتنِ بدون
سند، حرام باشد .
...
عجیب باشد .. باور نکردنی باشد ...
گیرم تا
آخر عمر تنها بمانم ...
گیرم هرگز دستانت در دستانم قفل نشود ...
گیرم آغوشت
هیچ گاه مال من نشود ...
من اما ...
گیر این گیرم ها نیستم ...
من
...
تا ابد ...
گیر چشمان توئم ...
گیر دوست داشتنت
گاهی مجبوری بُغضت را با یک مقدار آب فرو بِبَری و بگویی خدا…..بزرگ است!!!
این قدر نشین کنار گود و بگو لنگش کن
...
اگه راست میگی بیا یه روز جای من بشین ببین میتونی....
یه خدا منم همیشه
اینجوری نبودم...
منم روزای شادی داشتم
منم یه روزی عزیز دل کسی
بودم...
منم یه روز ار ته دل میخندیدم...
یه روز همه کسم رفت....
از اون
روز شدم این که میبینی...
خسته ام ار این همه دلتنگی
ولی کاری از دستم بر
نمیاد
فقط تلخم مثل همه فنجونای قهوه که هر روز میخورم
شاید تهش نقش بسته باشه که یه روز گم شدم بر میگرده...
همین ...!!!
چقدر دلم تنگ شده برای اینکه صدایت کنم و
بگویی
جانم...
و من غش کنم و بگویم ای به قربان جانت...
جایت این روزها
بیش از همیشه خالیست...
اما مهم نیست...
جانت سلامت باشد ....
عزیز همیشگی
دلم
جـــــهـــــــــــــــنــ ـــم ايـــــــنــــــــــــجا ســـــــــــــت
وقـــــــــــتـــــي مـــــــــــــن امـــــــــــــــروز مـــــــــي مـــــــيـــرم
و بــــــــــاز فــــــردا زنــــــــــــــــده ام....
بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود …
!
مـــن ،
همیــن جا ،
کنار قـــول هـایت ،
درســــت روبــروی دوســـت
داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت ،
محـــــکم ایــستاده ام …
منـــ و تـــو یــک عکس 2 نفره
بــه
دنیا بدهکاریـــم!
ایــن روزهـــا ..
خیلــی چیـزهـــا
دستـــ ِ مـَـن نیستـــــ ...!
مثـَـــلا ً .. ♥دستـــانتــــــ♥
...
فکـرم را پر کرده...
فکــر ایـــن
کــــه *چگونه...به تـــو فکــر نکنــم
که من هر روز
آخر دنیا را می
بینم
...
شب می آید
شب هم که
برود
...دوباره روز از نو
امـــــا
نه تو می آیی
نه
خیالت می رود
و من مانده ام
با یک دنیا
بی تو
بودن
مدتها میگذرد ...
از تمام لحظه های بــی
تـــو بــودَن
و عاشقانه های بی جواب ِ مـَـن ...
دَرد دارد دیگر !
مـَـن
اینجا بـرای تــو بنویسـَـم
و دیگران
به عشق ِ خودشان فکر کنند
!.....
تـنهایــــــــــی آدم را عوض
میکند...
از تو چیزی میــــــــــسازد
که هیچ وقت نــــــــــبوده
ای......
خیلی وقت است که "بی تابم"
دلم تاب
میخواهد
و یک هل محکم
که دلم هـــــری بریزد پایین
هرچه در
خودش تلنبار کرده!!
بـــه زِنــــدگـــيـــم پــــوز
خـــــنـــد نـــزن ؛
روزي کــســـي را داشــتـــم
کــه بـــا
تـَـمــامِ وجــود صِــدايــم مــيــکــرد..
"عـــشــــقم "
تـو چـه میفـَهمی از روزگـآرم..
از
دلتـَنگی ام...
، گـآهی بـﮧ خـُدا الـتــمـآس میکُنــَم
خوابــَت را
ببینــَم،
میفـَهمی؟!!
فقـط خوابـــَترا...
بعد مرگم اعضای بدنم را اهدا کنید شاید آن
موقع
وصله ی تن کسی شدم …
حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم !
بازنده منم،
که در را بازمیگذارم،
شاید که باز برگردی..
دزد هم که بیاید چیز مهمی برای بردن نمی یابد
مهم من بودم که تو بردی...
کجایی ؟؟!!
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﭘﺲ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺮ
ﺍﻭﻣﺪ...!
پــاکـت سـیـگـار رو بـه طـرفـم
گـرفـت!
پـرسـد نـمـی کـشـی؟!
خـیـلـی خـسـتــه
گـفـتـم؛
خـودم مـی کـشـم,مـغـــــــــــــــــزم نـمـی کـشـه
...
حـرف مـے زنــے ؛
حواسـَــت
نیســت
...
پُــک ها
مـُـدام
عمیـــــقتر مـــے شـوند...
ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯼ ﺭﺥ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ...
ﺗﻮ ﻣﯽ
رﻭﯼ...
ﻣﻦ ﻣﺤﻮ ﻣﯿﺸﻮﻡ...
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻠﺨﯽ....!!!
گاهی دوست دارم بدون پک زدن
فقط
بنشینم و نگاه کنم که سیگارم چگونه میسوزد
شاید آخر فهمیدم چه لذتی میبری از
تماشای سوختن من
کـــاش فقـط بــودی؛
وقتــی بـغض مـی کـردم،
بـغـلم مـی کـردی و مـیگفتی ببینم چشمـاشو...
منـو نـگاه کـن...
اگـه گــریه کنی قـهـر مـی کنم میرمــا...!
باران که می بارد :
یکی باید باشد که به
تو زنگ بزند و بگوید چترت را برده ای ؟
یکی که نگرانت باشد حتی نگران اینکه زیر
باران به این لطیفی خیس شوی …
یکی باید باشد که دست بکشد توی سرت و آب ها را
کنار بزند …
اما چند وقتیست که باران دارد می بارد و کسی به من نگفته چترت را
برده ای ؟
و کسی نبوده که دست بکشد توی موهایم …
اصلا همه ی اینها بهانه ایست
که وقتی باران می بارد یکبار دیگر یاد تو بیفتم …
شـما که غــــریبه نیستــــــــــــین ...
چند وقت میشه که داریم به هــــــم خیانت مــــــــــــــی کنیم
...عـــــــــــادت شـــــــــــــــــــــــــــــــده ...
من شب ها با گـــــريه می خـــوابم و اون . . . با غـــــريبه!!!
دلـــم بــرای خـــودم
هــــمـــونی کــه
قــبـلا بــودم
تــنــــگــــ شــــده
هــــمـــونی کــه هــنـــوز
قــلــبــش نــشــ ـــکــسـتــه بــــــود
وقتی تمام احساس دلتنگیت را با یک “به من
چه” پاسخ میگیری
“به کسی چه” که چقدر تنهایی …؟
گاهـــــــي اونــقدر دلتــنگ مــيشي که
فــقط
مــيخواهي بــبينــيش.....
حتـــــــــي
بــا کــــس ديــگــه اي
!!
نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
با هم قدم
میزنیم
با هم میخوابیـم
دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد
و بر
گونه هایم بوسه میزند
اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
” تنهاییـــــم را ” .
. .
ميخواهـي كودَكــْ
باشے
پسر بَچـه اے كــه
...
و آسوده اشكــ مي ريــزَد
مرد كـه باشي،
بايـد
بُغضهاي زيـادے رآ بي صــدا دفـن كُنـی
مدتـــهاســـت...........
دلـــم
شـــروعــی تـــازه میخــــــواهــد
تــو
بیـــــــا..............
مــــــرا دوبـــــاره آغـــــــاز کـــن
.....!!
بــــــا دیدنِ بـــــعضی صحـــنه هـا
نه حق داری داد بـــــزنی نـه حـــــق داری گـــــله کنی...
چــــــون دیگـــه بــــه تـ ـو هیچ ربطی نــــداره ...
بـــا دیدنِ بــــعضی صحــــنه هــا فقـــط خــُرد می شی!
یــــــه صحنه مثــل دیــــدنش بـــا یـ ـه غــــریبـــه...
سیگار در دست به آینه خیره میشوم به چشمانم نگاه میکنم.... به صورتم..... به دود سیگار پک میزنم....عمیق....عمیق تر.... چقدر دلم برای خودم تنگ شده است
دلتننگـ تـ ـر از هـمہ
دلتـنگـ ـے هـ ـا....
...
و حـ
ـسرتــ هـ ـا را مـ ـے شمــ ـارم...
بـاختـن هـ ـا را و صـ ـداے
شکـستن هـ ـا را...
نمـ ـے دانم من کـ ـدام امید را نـا امید کـ
ـردم....
کـ ـدام خـ ـواهش را نشنــیدم...
و بــہ کـ
ـدام دلـتنگے خـندیدم..
کـ ـہ این چــنین دلــ تنـگم!!!!
شب هایی که خوابم نمی برد ...
تورا در
رویاهایم به آغوش می کشم تا آرام شوم ...
گرچه می دانم تو در آغوش دیگری
خواب
هفت پادشاه را می بینی
ﺗـﻮ ﺭﻓـﺘـﮯ . . .
ﺍﻧـﮕـﺎﺭ ڪـﮧ ﻣـﻦ ﺍﺯ
ﺍﻭﻟـﺶ ﻧـﺒـﻮﺩﻡ !
ﻣـﻦ ﻭﻟـﮯ ﻣـﮯﻣـﺎﻧـﻢ
ﺍﻧـﮕـﺎﺭ ڪـﮧ ﺗـﻮ ﺗـﺎ ﺁﺧـﺮﺵ ﻫـﺴـﺘـﮯ . .
هـــــــر نفـــس ،
درد اســـت که
میکشـــم !!!
ای کــاش یا بـــــــــــودی ،
یـــــا اصـــلا نبودی
!!!
ایـــــن که هســـتی
و کنــــارم نیســــتی ...
دیـــــــــوانه ام
میکنــــــــــد.
و حواسم نبود که
حواست به بهایِ
من نیست
...
خیالت را می فروشم
تا
خودم را پس بگیرم ... !
باشی یا نباشی
روزها شب میشود
اما
...
این شب کجا و
آن شب ها کجا ...
بازی قشنگی بود
اما
ما قشنگ بازي
نكرديم
قبول كن كه هر دو باختيم
من
كه خودم را به تو فروختم
و تو
كه
مرا به هيچ !!!
یادش بخیر..من بودم و تو....او بود و
دیگری...
این روزها..تویی و او..
من ماندم و خدا...
کودک درونم دلتنگی می کند برایت
!
بچه است دیگر ،
نمی فهمد جدایی یعنی چه !
روی قـلــبــ♥ـے نـوشـــتــه بـود : شــکـســتــنـی اســت مـواظـب بـاشـیـن
ولـی مـــن روی قــلــ♥ــبــم نـوشــــتـم : شــکـســتـه اســــت , راحـت بـــاشــــیـد
چه رَســــــــــــــم عَجیبی ستـــــــــــ ...
تو بی خَبـــــَــــر اَز مَن
و...
تَمـآم مَن درگیـــــــــــر ِ تو...
حـسـادت
می کـنـم بـه تـو … !
کـه آسـان ، کـه آسـوده فـرامـوش مـیـکـنـی
امـا فـرامـوش نـمـی شـوی …
هـمـچـون سـاعــت شني شــده ام
کــه نــفـــس هـاي آخــرش را مـيـزنـد
و الـتـمـاس مـيـکــنــد يـکـي پـيـدا شـود و بـرش گــردانـد
مــن هــم ...
نه ...! !
لـطــفـا بـرم نـگــردانـيـد ! ! !
بــُگـذاريــد تــمام شــوم
او همــــ آدم استـ
اگـــــــر دوستتــ دارم هـــآیتـ را نشنیـــــده گرفتــــــ
غصه نخــــور
اگــــر رفتـ گریـــــــه نکن
یکــــ روز چشمــــهآی یکــــ نفر عــــآشقش میکند
یکـــــ روز معنی کمـــ محلی را می فهمد
یکــــــ روز شکستـ ن را درک میکند
آن روز می فــــــهمد آه هـآیی که کشیدی
از تـــــه ِ تـــــهِ قلبتـــــ بوده!
می فهــــمد شکـــــستـ ن یک آدم تــــآوان سنگینی دآرد...
همه ی حق های دنیا مال تو
اصلا هر چه تو میگویی همان
هر چه تو می خواهی همان
فقط
بگو
با
این دل چه کنم
دارند مرا به کشتن می دهند این دلتنگی ها ...
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم