بعید می دانم همۀ کلاغ های این درخت
به من زل زده باشند!
مگر یک روز
برای یک نفر
چند خبر تلخ می سازد...؟! "
" می خواهم اقلاً یک نفر باشد که من با او از همه چیز
همانطور حرف بزنم که با خودم حرف می زنم...! "
" می گویند تنهایی پوست آدم را کلفت می کند
می گویند عشق دل آدم را نازک می کند
می گویند درد آدم را پیر می کند
آدم ها خیلی چیزها می گویند
و من امروز
کرگدن دل نازکی هستم که پیر شده است...! "
گــــاهــی ،
نــگـاهــی ســگ مــی شـــود !
مــی گــــیـرد ،
پــــاچــــه ی دلـــت را !!!
تو دسـت در دست دیگــری . . .
من در حال نـ ـ ـ ـوازش دلـــی که سخت گرفته از تو . . .
...
و مدام بر او تکرار میکنم نترس عـ ـ ـزیز دل
. . . این دست ها به هیــچکس وفــ ــ ـ ـ ـا ندارد . . .
مــن با تـــو زير بـاران نرفتــــه ام اما
بـاران که ميــبارددلــم برايت تنـــگ تر ميــشود ..
گـــ ــاهــــی
دلم بــرای زمـــ ـانی
کــه نمیشناختمت تنـــگ می شود
به داشتن چیزی و سپس نداشتنش
به بودن کسی و سپس به نبودنش
تنها عادت می کنم اما فراموش نه
در خود فرو رفته ام...
سیگار میکشم...
نگاه مردم به دنبال دود سیگارم...
آنها فقط دود را می ببینند
"نمیدانند من چه میکشم.
بـــﮧ هــــیچــ عِشقـــے دیگَــــر ایــــماטּ نَدآرمـــ ...
ڪـآفِـر شُده اَمــــ ...
گـُــناهَشــ پــــآے تـــو...!
یک نفر در زندگی ام تو بوده است باقی همه شمایید...
پایانمـــ نزدیک است..........
نبودنمــــ را تمرین کن....!!!!!!!!!!
حـــق دارند ...
این چشمــــها ؛
اگــــر
هنــــوز هم
خــــــیره میــــشوند به دوردستــــها !!
این چشمــــها
پشت سر مسافرشان
آب ریختــــه اند ...
شده ام شنبه!
همه میخواهند از من شروع کنند...!
" ترک کردن را "....
دلت که تنگِ یک نفر باشد
خودِ خدا هم بیاید تا خوش بگذرد
و لحظه ای فراموش کنی ؛فایده ندارد
تو دلت تنگ است ...
دلت برای همان یک نفر تنگ است
تا نیاید ، تا نباشد ، هیچ چیز، درست نمی شود . . .!
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪﺑﺎﺷﺪ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ …
ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ ,
ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــ ـــــﺎﻥ …...
ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ
ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ
ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ
ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ …
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــﺪﻧﯽ ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــﻨﯽ
ﻏﻤﮕﯿــﻦ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ . . .
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ …
ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ , ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ , ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ
ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــﺎﻥ
...
ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ
ﺁﺭﺯﻭﻫـــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ
ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ ….
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ ..
دست بر دلم نگذار !
میسوزی....!!
داغ خیلی چیز ها بر دلم مانده ....!!!
همه چيز عاليست،
حتي تظاهر هاي من به خوب بودن.......
به خانه می آیم
کفش هایت را جفت می کنم
هنوز هم شلخته ای
حتی حالا که نیستی
تو بیخیال من شده ای...!
من هم دیگر بیقرارت نمی شوم..!
آغاز "فراموشیمان" مبارک ...
و تو هم روزی پیر می شوی
اما من، پیرتر از این نخواهم شد
در لحظه ای از عمرم متوقف شدم
منتظرم بیایی
و از برابر من بگذری
زیبا، پیر شده، آراسته به نوری
که از تاریکی من دریغ کرده ای.
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم