بازنده منم،

که در را بازمیگذارم،

شاید که باز برگردی..

دزد هم که بیاید چیز مهمی برای بردن نمی یابد

مهم من بودم که تو بردی...


باران که می بارد :
یکی باید باشد که به تو زنگ بزند و بگوید چترت را برده ای ؟
یکی که نگرانت باشد حتی نگران اینکه زیر باران به این لطیفی خیس شوی …
یکی باید باشد که دست بکشد توی سرت و آب ها را کنار بزند …
اما چند وقتیست که باران دارد می بارد و کسی به من نگفته چترت را برده ای ؟
و کسی نبوده که دست بکشد توی موهایم …
اصلا همه ی اینها بهانه ایست که وقتی باران می بارد یکبار دیگر یاد تو بیفتم …


وقتی تمام احساس دلتنگیت را با یک “به من چه” پاسخ میگیری
“به کسی چه” که چقدر تنهایی …؟


مدتـــهاســـت...........

دلـــم شـــروعــی تـــازه میخــــــواهــد

تــو بیـــــــا..............

مــــــرا دوبـــــاره آغـــــــاز کـــن .....!!


سیگار در دست به آینه خیره میشوم

به چشمانم نگاه میکنم.... به صورتم..... به دود سیگار

پک میزنم....عمیق....عمیق تر....

چقدر دلم برای خودم تنگ شده است


تلخ میگذرد این روزها


که قرار است از تو


برای دلم یک انسان معمولی بسازم


به زخمهایم می نگری ؟!

درد ندارند دیـــــــــــــــگر

روزی که رفتـــــــــــــــی ،

مرگ تمام درد هایم را با خودش بـــــــــــــــرد !

مرده ها درد نـــــــــــــــمی کشند

حرف آخرم این...

برنگرد دیـــــــــــــــگر

زنده ام نـــــــــــکن !


از آدمــا نپرسید " چـــرا " ناراحتن ...!

برای اشکـــ ـهــآ

و

بغض ـهــآیشان ...

" دلیــل " نخواهید !

بغض ـهــآی ناخواستهـ ......

گریهـ ــهآی بی اراده

دلیل نمیخواهد !!

بهــآنه نمیشناسد ...!

یک" دل پـــُر"میخواهد ...

و

یکــــ "حس عجیبــــــ"!

که نه " او" میتواند توضیح دهد

و نه " تو " میتوانی درک کنی ...

پس "بدون" سوال کنارش بــاش!

هـمین!


بــــى تفــــــــاوت نـــــيستـم . . .
فقــــــط . . .
دیگر كسـى برايـــــم متـــــــفـاوت نـــــيست ......... !


آمــده بودم " تـو " را ببینم

"شــما " را دیــدم . . .


من،
شانه های ِ تو را می خواهم و
خیابان های ِ خواب هایم را...
.
.
.
.


چشمهـــایم را بستــــم
تا پنــهـــان شدنـــت را نبینــــم
1 , 2, 3 ... 10
هــــزاران 10 ......
و تـــــو
هنــــوز نگــــفتی بیــــــا . . .
...

شبهای سرد پاییزی...
بدون دستان گرم تو...
بدون چشمان زیبا و نگاه گرم تو....
نگــــــــران کـــــــــــننده است....


تنهـــایـــی همیـــــن اســــت


تکــــرار نا منظــــم من بــــی تـــو


...

بــی آنـــکه بــدانـی برای تو نفـــس میکشـــــم

این گودی و چروک، یادگاری از نبودن توست

ولی نگرانم
برگدی
نپسندی دیگر چشمانم را




دلت تنگ یک نفر که باشد !
تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد
؛و لحظه ای فراموشش کنی
،فایده ندارد ....
تو دلت تنگ است ،
دلت برای همان یک نفر تنگ است !
تا نیاید ...
تا نباشد ....


دلم گرفته

این روزها تلخ ترم

از قهوه ای که تو را

قسمت فال من نکرد !


گــــــــاهی دلــتــ فقــ ــط ســـنگيني
نگاهــش را می خـــواهـــد !
و اینڪـﮧ تــ ــو بــداني
نگاهـ ـتــــ مــی کـُـند !
و بــﮧ روے خــ ــودتـــ نياورے . .


تو بی من میروی
و من
با تو
می آیم.
پس این آدمی که اینجا مانده،کیست؟


گیر کرده ام عجیب

میان حقیقت و تو...

تو در طالعِ من هستی ولی

در شناسنامه یِ او..!


مدت هاست تنها چیزی که مرا یاد ِ تــو می اندازد
طعنه های دیگران است !
شاید اگر این " دیگران " نبودند ،
تــو
زودتر از اینها
برای من ، مـُرده بودی ...


سهم “ من ” از “ تو ” عشق نیست ، ذوق نیست ، اشتیاق نیست !
همان دلتنگی بی پایانی ست که روزها دیوانه ام می کند !


چقدر دست دست می کنی برای آمدن
نمی دانستم این قدر سخت است بازگشتن
راهت تاریک است؟
نور چشمانم هنوز از بین نرفته
سوی آنها برای تو
چراغی کن و برای برگشتن استفاده کن
من بدون چشم هم می توانم زندگی کنم
اما بدون تو نه


مـنـتـــــــظـرم ...

مـنـتـــــــظـر ِ یِک مـعـجـزه ی نـزدیـک

...

نـه دور

نـه خـیـلـی دیــر

و نـه غـیـــر مـمـکـن.

هـمـیـن کـه بـرگـردم

تـــــو مـنـتـــــــظـرم بـاشـی . . .


پاييز آمده است پشتِ پنجره

بيا برويم کمي قدم بزنيم.

نگران نباش

...

دوباره بازمي‌گردانمَ‌ت


به قاب عکس!


میگویند زمان طلاست...
اما من چشیده ام دروغ میگویند
زمان آتش است...
گذرا نیست
ثانیه به ثانیه اش میسوزاند تابه شعله ات نکشد نمیگذرد

برای خاموشــــــــی شب های انتظــــــارم

یک فوت کافیســـــــت

خـــــــاموشم کن...

خـــسته ام..


کســی کــه قــَـدم می‌زنــــد
چه کســی می‌دانـَــد
که بَـر می‌گــَـــردد، یا مـــی‌رود؟
کســی کــه قــــــدَم می‌زنــــد؛
تنهــــاســـت !


ﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺑﯽ ﻧﺸﺎﻧﻪ

ﮐﺠﺎﯼ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ ﻣﺮﺍ
ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﭘﺎﺭﻭ ﻣﯿﮑﺸﻢ

ﺳﻘﻒ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ..


میدانم ؛ دیگر برای من نیستی ! اما ….

دلی که با تو باشد این حرفها را نمیفهمد.. : )


به پایان رسیده ام اما نقطه نمی گذارم …
یک ویرگول میگذارم ،
این هم امیدیست ، شاید که برگــــــردی …


چقدر زجر آور است اینکه ...

تو صاحب آرزویی باشی که......

لذت تعبیرش برای دیگریست........


ﺁﻫﺎﻱ ﮐﺎﻓﻪ ﭼﻲ
ﺍﺯ ﻣﺎ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺖ
ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﻣﺪ ﺍﻳﻨﺠﺎ
ﻣﭙﺮﺱ ﭼﻪ ﻣﻴﻞ ﺩﺍﺭﻱ
ﺗﻠﺦ ﺗﺮﻳﻦ ﻗﻬﻮﻩ ﻱ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺑﺮﻳﺰ
ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺗﻨﻬﺎ
ﻣِﺰﺍﺝ ﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺭﺩ.......


زندگی ام ...

جفت پوچ است

وقتی

...

تو با من جفت نیستی!!!


چه فرقی می کند..
در سیرک یا در خانه؟!!
خنده ات که تلخ باشد،
دلت کــه خون باشد،
تو هم دلقکی!!!


چـیزﮮ نمے گـویم،


امــا ...

از ایـن سكوت، كـہ بـه گوش ات مـے رسد تـا تہ مـاجــرا را بـخـوان ...!


مرا باخیالت تنها نگذار
اصلاً به تو نرفته است!
مهربان نیست،
آزارم می‌دهد،
دلم خودت را می‌خواهد…!


حماقت چیست…؟
این که من…
تو را…
با تمام بدی هایی که در حقم میکنی…!!
هنوز…
دوست دارم