اگرچه زود بود! ولی

دعایت گرفت مادر بزرگ...پیر شدم

وقتے دلتــــ شکستــــ
تنهـاا و بـے هدفــــ
شبــــ پرسـ ِه مـے زنـے
از هـر کـدوم طرفــــ !
روزهـااے خـوبتـو انکـاار مـے کنـے
این واقعیتــــ و تـکرار مـے کنـے
اطرافیانتــــ ُ از دستــــ مـے دے ُ
افســرده مـے شے ُ
از دستــــ مـے رےُ
دور خودتــــ هـمش دیـوار مـے کشـے
افسـوس مـے خورے
سیگـاار مـے کشـے !
تن خسته اے ولـے خابتــــ نمـے بره
این حســــ ِ لعنتـے از مرگــــ بدتره ...
دلـــ مـے کــَنـے از این
دلـــ مـے بـُرے از اون
یک اتـفاق تـلـخـــــ ... .. . افتـااده بـیـنـتـون
مـے بـُرے از همـ ِه
از هـر کسـے کـ ِه هستــــ
این حــالـــــ ُ و روزتـ ِه وقتـے دلتــــ شکستــــ !!!

دلم یه بغل می خواد...

که گُم شَم توش...

تا صبح زار بزنم...

هیچی نگه...حتی نپرسه چته...

فقط محکم فشارم بده...

همین...!

بعد از باران نگاهم،آفتابی شو ..!

رنگین کمان "بودنت" را ،دوســـتــــــ دارم...!!

دلم از خودم گرفته گله ای از تو ندارم

به خدا تنهایی هامو پای تو من نمیزارم

قلب من اگه شکسته تو نبودی باعث اون

تو بدی نکردی هیچوقت با من زار و پریشون

غصه هامو اگه گفتم تو چرا به دل گرفتی

کی بهت گفته که داری از چشای من می افتی

تو که نور این چشامی نه یه قطره اشک ناچیز

نبینم دلت بگیره بشی از بهونه لبریز

نمیخوام حتی یه یه لحظه شک بیفته تو وجودت

فکر کنی فرقی نداره واسه من بود و نبودت

نمیخوام تو این غریبی تو بشی شریک دردام

چه جوری بگم عزیزم سوختن تو رو نمیخوام

چــقــدر گـریـه و زاری؟ ، کـی تـمـومـه بـی قـراری؟



کـی میای پیشم بمونی؟ ، کی تو ناممو می خونی؟


راسـتـی تـو مـیای کنارم؟ ، تو می دونی بی قرارم؟



غــیــر تــو کــســی نــدارم ، زود بـیـا تــاب نـمـیـارم


راه مـن از تـو جدا نیست ، دل من که بی وفا نیست


داره تـو غـمـت مـی سـوزه ، مـیدونی دنیا دو روزه؟



تو میگی عاشق نمی شم ، تو نمی مونی به پیشم


امـا دل حـالـیـش نـمـیشـه ، آخـه عشقت زندگیشه

مثه آینه ای شکسته رو زمینم
حالا بهتر می تونم تو رو ببینم

حالا من هزار تا دل هزار تا دستم
حالا من هزار تا آغوش شكسته م

حالا تكرار می شه چشمات توی چشمام
حالا اندازه دنيا تو رو مي خوام

حالا چند هزار دليل تازه دارم
كه چشامو از چشات بر نمی دارم

حالا هر دقيقه دارم از تو سهمی
تو بايد شكسته باشی تا بفهمی

مثه آینه ای شکسته رو زمینم
حالا بهتر می تونم تو رو ببینم

امروز نیستی و روزهای مرا نمی بینی
فردا که می آیی هم
از امروز خبری نیست
فردا همان فرداست
بهتر از امروز نیست
هیچ چیز عوض نمیشود
تنها
منم و دلی که سخت دلتنگت شده است ..
من همیشه بازنده م


چقــدر دلم تمام شدن می خواهـد ...
از آن تــمام شدن هایــی که بشــود
نقــطه سرِ خط ...
و آنگـــاه دیکــته تمــام شـود !
و من دیگــر آغـــاز
نشــــوم ...



خدا ما رو
برای هم نمی خواست
فقط می خواست عشق و فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی
ما مال ما نیست
فقط خواست
نیمه مونو دیده باشیم
تمام لحظه های
این تب سرد
خدا از حسرت
ما با خبر بود
خودش ما رو
برای هم نمی خواست
خودت دیدی
دعامون بی اثر بود
چه سخته مال
هم باشیم و بی هم
می بینم میری
و می بینی میرم
تو وقتی هستی
اما دوری از من
نه می شه زنده
باشم نه بمیرم
نمی گم دلخور
از تقدیرم اما
تو می دونی
چقد دلگیره این عشق
فقط چون دیر
باید می رسیدیم
داره تو دست
ما میمیره این
عشق

نه!

دیگر دلم هیچ نمی خواهد

دلم بوسه نمی خواهد

دلم خلوتی دلخواه نمی خواهد

دلم شعر نمی خواهد

...شور نمی خواهد

دلم ترانه نمی سراید

غزل نمی گوید

حتی

دل از شانه هایت می کنم

دل از دستانت

....

دروغ است!



دلم نمی آید ...!

دلم همیشه برای شکستن آماده است

تمام دلخوشی من همین دل ساده است

دلم ترانه همزاد شعر مهتاب است

دلم زلال بلورین جرعه ای آب است

دلم تلاطم موج و رمیدن ماهی است

نگاه مضطرب یک کبوتر چاهی است

دلم ظرافت تکرار بی دلیل من است

دلم همیشه سیه پوش سوگ خویشتن است

دلم خلاصه کنم یک گلابی ساده است

که از کنار زنبیل عشق افتاده است