هر جا که می بینم نوشته است :
” خواستن توانستن است ”
آتش می گیرم !
یعنی او نخواست که نشد ؟!
یه وقتایی هست که هی بیدار میمونی با خودت میگی:
الانه که زنگ
بزنه
الانه که اس بده
الانه که...
و
همین روال ادامه پیدا میکنه
ولی
عجیب اینه که باورت نمی شه اون دیگه....
"بـــه امیـــــد ِ دیـــــدار"
چه عــبـارتـــــِ دلـــنشیـنــی
!
مــن
...
بــه امیــــد دیــــدار
نـــفـس
میـــکـشــــم هنـــــوز
ببــــــــــار بــــــــاران….
مـــــــــــــن
ســـــــــــــفرکـــــــر ده ای دارمــــ کــــــــه یــــــــادم
رفــــته…
آبـــــــــــــ پشتــــــــــ پـــــــــایش بـریــــــــزمـــــ…..
بیتو سخت میگذرد...!
حرفم را پس میگيرم!
لامصب بی تو انگار اصلا نمیگذرد!!!
از دورها
می آیی
و فقط یک چیز
یک چیز کوچک
در زندگی من
جابجا می شود
این که دیگر بدون تو
در هیچ کجا نیستم ...
خودت که هیچ ...
تمام ِ دنیا هم بگویند تو مال ِ من نیستی ،
این دل ِ زبان نفهم ...
باز هم ...
...
بهانه ات را می گیرد
...!!!
می گویند : شاد بنویس...نوشته هایت درد دارند...!!
و من یاد مردی
می افتم ،که با گیتارش...گوشه ی خیابان شاد میزد...!!
اما با چشمهای
خیس...!!
نگاهت را از جاده بگير ،
خوب ميداني ،
اميدي به بازگشتش نيست
!
چه حال غریبی است ...
نمی دانم هستی یا نه؟
گویی فقط می بینمت
ولی
داشتنت را، خواستنت را دیگر حس نمی کنم
دلم می گیرد این روزها.
روزهایی که دلت برایم تنگ نمیشود.
عطش
دیدارم را نداری,
با دیگران خوشتری.
دلم از این روزها,
از این روزگار
میگیرد.
از من نپـــرس دلتنگــی چند حرف دارد
بـــی انصــــــــــاف
!
دلتنگـــی "حرف" ندارد...
"درد" دارد
پنهان کنم بغضم را
امان از روزی که
به چشمانم نگاه کنی
.
.
... .
غرق می شوی
تمام می شوم
من که نقاشی ام تعریفی ندارد
لااقل خودت راهت را بکش و بـــــرو
!!
راستش را بخواهی از موقعی که رفتی هیچ چیز تغییر نکرده است
:
- من هنوز قهوه میخورم
- سیگار میکشم
- پیاده روی می
کنم
...
در کل هستم؛ اما
- تلخ تر
- بیشتر
- تنهاتر ...!!!
بـراے حـرف زدنت
و بـراے تڪیهـ ڪلام هـایت
ڪ ِ نمیـدانستے
...
فقـط ڪلام تـو نبـود
مـטּ هـم به آنهـا
تڪیهـ دادهـ بـودم
تنها چند سال
از من بزرگ ترند
غمهایم.
"تو" هم نباشی ملالی نیست دیگر
کافه چی خوب میداند چطور
با قهوه اش
طعم لحظه هایم را تلخ کند
سرم را شاید بتوانند گرم کنند دیگران
اما وقتی تو نیستی
هیچ
کس نیست دلم را گرم کند.
هرچه می روم، نمی رسم...
فکر می کنم نکند من ...
کلاغ
آخر قصه ها باشم ....!!
عجیـب دلـم بـچگـی مـی خواهـد …
/خستـه ام/
فـقط یـک قـلم لطـفاً …
می خواهـم خـودم را خط خـطی کنـم
گاهی حس می کنم
روی دست خدا مانده ام
خسته اش کرده ام
خودش
هم نمی داند با من چه کند
کاش اعتراف کنی...
جهنمی در کار نیست...
برای ما...
همین روزهای برزخی زمین کافیست...!!
مثل یک عطر اشنا
عمق فاجعه رو
نمــی کـــوبـــه تــــو مغـــزت . . .
وقتی که خانه نیستم
کلید را دَم پله یِ اول
زیر همان گلدان
سفال همیشگی گذاشته ام
رویایت اگر آمد
پشت در نمی ماند
آن روزهــــــا
تـــــــــو و بوســــــــه های داغ
این
روزهــــا
مـــن و داغ بوســــــــه ها ...
بـزرگ که میشــــوی....
غُصـه هایت زودتـر از خـودت،قـَد می
کِشــند،
دَرد هـایت نــیز
غــافل از آنکه لبخــندهـایت را
در آلبــوم
کـودکــی ات جــا گــُذاشتــی..
آنقدر پیش این و آن
از خوبــــــــی هایش گفتم
که وقتی سراغش
را می گیرند
شرم دارم بگویم
تنهایــــــــم گذاشت
آرامشم این روزها مدیون همین انتظاراتیست که دیگر از کسی ندارم
کسی که نشسته است
همیشه خسته نیست
شاید جایی برای رفتن
نداشته باشد
گوش های سنگین بهانه اند ...
حرف های ما شنیدنی نیست گاهی ....
خـــوب مـــن بـــودی . . . . !!!
ماه من
ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره
دنیامون یه عالمه ادم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز
باغچمون غرق گلای عاشق و نازه هنوز
ماه من غصه نخور ماها که تب نمی کنند
ماها که از ادما کمک طلب نمی کنند
ماه من غصه نخور شمعدونیا صورتی اند
دلایی که بشکنند چون عاشقند قیمتی اند
ماه من غصه نخور کم کم داره بارون میاد
توی عاشقی باید نترسید از کم و زیاد
ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکند
توی این بازی یه وقتایی دلا عروسکند
ماه من غصه نخور گلا میاند عیادتت
به نتیجه میرسه اخر یه روزی عبادتت
ماه من غصه نخور خیلیا تنهاند مث ما
خیلیا با زخمای زندگی اشناند مث ما
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه ادم نمیشه
ماه من غصه نخور حافظ واست باز میکنم
شعراشو میخونم و تو رو مداوا میکنم
ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا
هر دومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا
با تو هرگز
سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم
سلام ای خنجر حرفای مردم
سلام
ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با
سطر قرمز
آخه این بار شده من با تو هرگز
نمی خوام حالتو حتی
بدونم
تعجب می کنی آره همونم
همونی که زمونی قلبشو باخت
همون
که از تو یک بت ، یک خدا ساخت
همونی که برات هر لحظه می مرد
که
ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما
اشکاتو نبینم
همون که دست تو ، مهر لباش بود
اگه زانو نمی زد غم
باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
ولی دیگه گذشت اون حرفا ،
خانوم
تعجب می کنی آره عجیبه
می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
خیال
کردی همیشه زیر پاتم ؟
با این نامردیات بازم باهاتم ؟
برات کافی
نبود حتی جوونیم
تموم شد آره گم شد مهربونیم
دیگه هر چی کشیدم
بسه دختر
نمی بینیم همو این خوبه ، بهتره
دیگه بسه برام هر چی
کشیدم
فریبی بود که من از تو ندیدم ؟
دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
کسی
هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر
سوزن صداقت
دریغ از یک نگاه عاشقونه
دریغ از یک سلام بی بهونه
نه
نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل
بیتا چرا اخمات توهم شد؟
چیه توهین به ذات محترم شد ؟
دیگه کوتاه
کنم با یک خدافظ خدافظ
که عشق ما رسید به سد هرگز
نه کارت قرمز...
راحت باش...
تا دلت می خواهد خطا کن.
سکوت میکنم باز هم سکوت میکنم .....
پسري که از اين سرِ شهر ميکوبه مياد دنبال تو,
پسري که بدون ترس و محکم, همه جا دستاشو دورت حلقه ميکنه,
... ...
پسري که اس ام اساش کوتاه هست اما پر احساسه,
پسري که دستات رو تو چراغ قرمزِ خيابونا محکمتر ميگيره,
... پسري که بي هوا برات اس ام اس هاي غمگين ميفرسته,
پسري که تو بيرون رفتناي دسته جمعي ساکت تر از هميشه است,
پسري که وقتي داري حرف ميزني تو صورتت لبخند ميزنه,
پسري که موهاتو از جلوي چشمات ميزنه کنار,
پسري که وقتي تو خودتي, قلقلکت ميده؛
اين پسر رو حق نداري اذيت کني؛ حق نداري......میفهمی.......
وقتي كه كسي تتهات ميذاره، اونقدر خورد ميشي كه ١٠٠٠ بد و بيراه به
طرفت ميگي اونقدر كه ارزوي مرگش رو ميكني ،كافيه تو خلوت خودت باشي براي نبودنش اشك
ميريزي ... ارزوي حتي يه پيام اشتباه از اون رو داري...
گوشي رو اروم بر ميداري
.... دنبال شمارش نميگردي چرا كه حفظي ... شمارش رو مينويسي ، پايين تر مي نويسي
... كجايي ؟! دلتنگتم ! ... ميخواي سند رو بزني اما... اما نميزني چرا كه بين عقل و
دلت جداله ... به ناچار پاك ميكني چرا كه او تو رو نمي خواهد ،اكه ميخواست كه
نميرفت ... !
"دوست داشتن اجباري نيست" حتي اگر هر شب خاطرات بودن با اون و با
ياد اون بخوابي ....
به آسانی دلم را ببری
اگر میدانستم
بعد از تو زندگی چقدر دل میخواهد...!
وقتی تصور میکنم
که او
هرروز
دست هایی را لمس میکند
که من
هرروز
آرزوی داشتن آنها را میکنم ..
گـاهــی نمـی دانــی ...از دسـت داده ای ... یـــا ، از دسـت رفـــتـه ای
سرشان را با افتخار بالا می گیرند و می گویند ترک کردم
سیگار را , خانه را , دوستانم را , معشوقم را
اما هیچ کس ترک شدن را دوست ندارد
... سرِشان را پایین می اندازند
... و با همه ی غمِ وجودشان میگویند
... ترکم کردند
دوستانم , خانوادهام , عشقم می بینــید ؟
ما همان آدمهایی هستیم که ترک می کنیم
اما وقتی کسی ترکمان میکند
جوری که انگار دنیا به آخر رسیده باشد بغض گلویمان را خفه می کند !
ته فنجـــانهــا
دنبال کمی صداقت میگردم ؛
کیکهای نیم خورده را زیرو رو میکنم،
شاید کمی مهــربانی درش مانده باشد!
این روزها ،
... شمعها هم
نــــــور ندارند!
و مـــن تنهــا . . .
روی آخرین صندلیه کافه،
میان دود سیگارم غرق میشوم؛
غرق آرامشـی که نیــست!!
هرگز نفهمیدم فراموش کردن دَرد داشت یا فراموش شُدن ..
به هر حال
دارَم فراموش میکنم......"فراموش شُدنم را "....!
چه زود سهم روزهای خوبم " یادش به خیر " شد .......!
احمق است
گاهی دلش تنگ می شود
حتی برای اینکه نیمه شب یواشکی
شماره ات را بگیرد صدایت را بشنود :
مشترک مورد نظر شما در حال مکالمه با مشترك مورد نظر خودش است . . . . !
پیدایم کن .. من به دنبال کسی که پیدای دیگران است نمی روم .....!
دیگر " تو " های نوشته هام و به خودت نگیر .. " تو " دیگه اون " تو " نیست . . . . .!
مـــن لحظه های زنــدگیم و با الــــکل می خـورم تا بتـونم مـزۀ تلخـش و تحمــل کنم .. اینم از عوارض نبودنت لعنتی ......!
لبخندش و تقسیم کرد .. خنده اش به من رسید .. لبهایش به دیگری . . . . !
خُب "لعنتـــــــی " تو بی خيــــــــال " او " شو ........!
گذشته که حالم را گرفته است ! آینده که حالی برای رسیدنش ندارم ! و حال هم حالم را به هم میزند ! چه زندگی شیرینی..
شیشه ای میشکند ، یک نفر میپرسد که چرا شیشه شکست ؟ یک نفر
میگوید : شاید این رفع بلاست ، دیگری میگوید شیشه ی پنجره با باد
شکست ؟ ... دل من سخت شکست ! هیچکس هیچ نگفت ، غصه ام را
نشنید ، از خودم میپرسم ، ارزش قلب من از شیشه ی یک پنجره هم کمتر
بود ؟!!
یا بمان و امید فردایم باش ، یا دیروزم را پس بده و برو ....
به دنبال چه پایانی ، خلاف جاده ایستادی؟ ... چرا تا عادتت کردم ، به فکر
رفتن افتادی ؟ ... چرا باید به تنهایی ، دوباره بی تو برگردم ؟ ...کجای جاده بد
بودم ، کجای قصه بد کردم؟
تا خودم نسوزم دلم آرام نمی شود
قلبم یک خط در میان می زند . . . زود نیست !؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ،
گفته : پیر شی مادر . . . خدایا نکند در جوانی پیر شدم . . .,,,,,,
چرا بایـــــد دلتنگ آغوشت باشم؟
میخـــــــواهم تو دلتـــنگ آغوشَـــم باشــــی!
میخـــواهم آن سیــــبِ قرمزِ بالـــای درخــــــت باشـــــَم
در دورتـــــرین نُـــقطه
... دقت کن!!!
رسیدن بـــــه مَــــن آسان نیـــــست
اگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداری
آسیــــبی به درخت نــــزن
بـــــه همان سیــــب های کِرم خورده ی روی زمــــــین قانـــــــــــــع بــاش!
خرده های دلم را در سطل خاکروبه ریختمعاقبت زبان نفهمی همین است !
به شانه ام زدی که تنهاییم را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای؟
تکاندن برف از شانه های آدم برفی؟
روزنامه را بهانهـ ـ ـ کردے
کهـ ـ نگاهمـ ـ ـ نکنے
ومنـ ـ ـ شعراکهــ ــ ـ
صدایمـ ـ ـ رابشنــوے
امــا
.
.
لعنتـ بهـ روزنامه هایے
کهـ ـ شعرچاپــ ـ ـ مےکنـند
و من همه ی دلتنگیهایم را رویش "هـــا" كنم
و با گوشه ی آستینم همه را یكباره پاك كنم
حواسَت به دلت باشد ،
آن را هرجایی نگذار ،
این روزها دل را می دزدند ،
بعد که به دردشان نخورد .
به جایِ صندوقِ پست ،
آن را در سطل زباله می اندازند...
و تو خوب می دانی
دلی که المثنی شد . . .
دیگر دل نمی شود
به پشت ابرها.
خورشید را خواهم دید،
گرم خواهم شد،
پرواز را یادم هست.
نه بالم شکسته بود،
نه پایم در بند.
مال هرکس دورتر افتاد عاشق تر است !
اول خودم٬ حواسم را بده تا پرت کنم
گناه است
چشم داشتن به مال غریبه ها
__________________________________________________
سیگارم چه خوب درک می کند مرا...
وای که چه زیبا کام میدهد...
این نو عروس هر شب تنهایی هایم...
لباس سپیدش را تا صبح برایم می سوزاند...
و من تا صبح بر لبانش بوسه می زنم...
چه لذتی می برم از این همخوابگی...
او از جان مایه می گذارد و...
من از عمر...
هر دو می سوزیم به پای هم.
وقتـــی مــــــرا " شمــــا " خطابــ میکنی!
یا اقای .......
منــــی که تـا دیــــروز عـــــــــــزیز دلـتــــــــ . بودم.....
درد دارد ،
درد . .
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم