براي ديدنت ديگر
نه لج خواهم كرد
نه گريه
حتي آرام اشك هم نخواهم ريخت..!
ميبيني؟؟؟
بزرگ شده ام...
ياد گرفته ام خواستن هايم را چگونه بغض كنم !!!


دلایل بودنم را مــــــــرور میکنم هر روز!
هر روز از تعدادشان کــــــــم میشود!
آخرین باری که شمردمشان
تنها یک دلیل برایم مانده بود..!

آنهــــــــــم دیدن تو بود !!

وقـتـی حـس میکـنم
جآیــی در ایــن کرِه ی خآڪـی
تــو نفس میکــشــی و مـن
از هــمآטּ نفـس هآیتـــ ،،، نفس میکشم !
تـو بــآش !!!
هـوآیتـــ ! بـویـتـ ! برآی زِنده ماندنم ڪـآفـــی است …


گــاهــی وقــتــهــا مــجــبــوری اَحــمـق بــاشـی !

رویِ کــاغـَـذ مــیــنــویــســم

دَســتــهــایِ تـــُـو . . .

و رویِ آن دســت مــیــکــشــم . . . !!!


نگاهم اما ...


گاهی حرف می زند...


...

گاهی فریاد می کشد...



و من همیشه به دنبال کسی می گردم



که بفهمد یک نگاه خسته



چه می خواهد بگوید ...


وقتـی "خــواب" بــــرای فــــرار از "بیــــداری" بـــاشـد..

تمــــــام شـــده ای تمــــــام ...!!!



چقدر کم توقع شده ام
نه آغوشت را می خواهم نه یک بوسه نه دیگر بودنت را..
همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست
مرا به آرامش می رساند….
حتی اصطحکاک سایه هایمان…



مهم نبود برای من
که تــــو با مـــن چه می کنی
بیا ببین
برای تــــو
من با خــــــودم چـــــــه می کنم ..


آنــقــدر رفــتــه ایــ کــ انــگــار
هــیــچــگــاه نــبــوده ایــ
نــکُــنــد تــمــام بــودنــت را
خــوابــ دیــده ام ..


پنهــــان شــده ام پشــت لبخنــــدی کــــه درد میکنــــد ...!


پاییز که بیاید
.
با خیال راحت اسمت را فریاد می زنم !
.
.
.
.
.
باران که ببارد
...

.

دیگر نگران گر گرفتن لب هایم نیستم . . .


دلم تنگ است
تنگ کسی که باید باشد و نیست
و من لحظه به لحظه نبودنش را میسوزم...


مُشکـِـل از مَـنــ نیســتــ

مُشکـِـل از قــواعـد دَستــوری اســتــ

همیشــه بعــد از تــو ، او مــی آیــد


باورکن
قصه ها دیگر تمام شده اند
خواهش می کنم
این بار که رفته ای دیگر برنگرد


همیشه با تو بودن را در خیالم تصور کردم

بی تو بودن را مدتهاست تجربه می کنم

و این است سهم من از رویا تا واقعیت...


تنهایی ... دیوار ... قهوه های سر رفته از حوصله ام

اتاقی که چهار تاق / باز ، روی من خوابیده

چشم هایی که از ساعت / کار افتاده ترند
...
... و شانه های تو ... که زیر بار ِ باران نمی روند

باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم

و این یعنی ...

تن . ها . یی


این چرندیات که مینویسم و کَسی نمیخواندشان ..

همه شان برای روز مباداست ..

وقتی بیایی این هارا پرت میکنم جلویت ..

تا بدانی که چه میگذشت وقتی نبودی .......!


دلتنگـی، پیچیــده نیســت...

یک دل..

یک آسمان..

یــک بغــض ..

و آرزوهــای تـَـرک خـورده !

به همین ســادگـی ...


یک روز دست بر سرم کشید...

یک روز دست از سرم کشید...

هنوز دستش را دوست دارم !


خواستن همــیــشــه توانـستن نـیــســت...

گاهـی ، فــقــط ...

داغ بــزرگـــی اســت کــه تــا ابــد بــر دلـــت مــی مــــانــد


شاید كمي آرامتر میشدم..
فقط و فقط..
اگر می فهمیدی..
حرفهایم به همین راحتی که می خوانی نوشته نشده اند...!!


گـــــــــاهی بـــــــــــــه قــــدری دلـــــــــــــمــ...

برایـــــــت تنـــــــگ میشود کــــــه ...

حــــــــــاضرم حــــــــتی بادیگــــــری"ببینمت"



از تمام دنیا

یک صبح سرد

یک چای داغ

و یک صبح بخیر تو

برایم کافی ست . . .



دوبــاره تکـــرار نکن ،


خستـــه تر از آنــم که منتظر پــایــانش باشـــم !


سالــهاستـــ بی قصــه میخــوابــم


من کــه هیچ


کلــاغ قصه هم از شنیدن


...
یکی بود ، آن یکی گور به گور بود


عــاصی شده.


درد دارد " امروز " حرفی برای گفتن نداشته باشی ؛

با کسی که :

" دیروز " تمام حرف هایت را فقــط به او می گفتی ... !!!


آغوش من فقط اندازه تو جا دارد و بس...

باور نمی کنی ؟؟؟

همین لحظه

چشمهایت را ببند ...

خیال مرا در آغوش بکش ...

...

ببین لبریز می شوی از عشق ...


از من ...


ببین آغوش من 'فقط' به اندازه تو جا دارد...


هـَمــه بـدهے هایـــَم را هــَم کـِـه صــآفــ کـُـنـم

بــه " دل خــود " مــدیـون مےمــآنم...

بــرای تمـام

"دلــم مےخواســـت" هاے

بے جواب مــانـده اش!!!


بــــآور کن آســآن نیـــست
اسم احســـآست رآ
عشقــــت رآ
بگـــذاری
"تجــربـــه"


دلم چتر می خواهد

و یک روز بارانی

که من چتر را بگیرم

تو دستانم را ...

از تو، تورا نخواستم كه نيستى حتى لحظه اى!!
از تو آرامش ذهنت را خواستم تا تو آرام باشى.
نابودم ميكند شانه به شانه ام ايستاده اى و نيستى.
نابودم ميكند هستى اما نيستى.


یڪـــ روز خیلی‌ بد
رفتنم رآ ، برآے هَمیشـﮧ ، بآوَر خواهی ڪــــَرد
نآ اُمید خواهی شـ ــُد
وَ مـَن بــــَرآیـــَت چیزی خوآهم شُـ ـــد
مثل ِ یڪـــ خآطره ے دور
تلخ و شیرین وَلے‌ دور ... خیلے‌ دور

روزی به تمام این بی قراری ها می خندی

و ساده از کنارشان می گذری...

این قشنگترین دروغیست که دیگران

برای آرام کردنت به تو می گویند...!!!


بــــرایِ بـــــه گـریه انداختنِ من

نـــــیآزی به دآد و فـــــریآد نیستـ!

بغـــــضِ لعنتیِ من

این روزهــــــآ بــــآ

عـــزیزمـُ جــــآنمـ می شکـــند!


سخت است که ....
ببـــازی...
تمــام احـساس پاکــَت را...
و هنــــوز نفهمـیده باشی...
آیا اصلــــا دوستـــَت دآشــت؟!


روزهای بی تو بودن
میـگـــــــــذرد
اما
اگر مانده بودی
زیباتــر میـگــذشت ...


بعد از تمام این باران ها

بعد از برف ها

حرف ها....

...

حرف ها ...


تو خواهی آمد!


قول داده بودی.


خاطرت هست؟!


عاشقانه های که برایت مینویسم
مثل آن چای هایی هستند که خورده نمیشوند!
یخ میکنند و باید دور ریخت!
فنــــجانــت را بده دوباره پر کنم . . .


غلط کرده باران
حالا که مرا به تو بد عادت داده
بی تو می بارد
روز و شب
بی خستگی
وقتی خودت نیستی،
باران هست


من باشم
تو باشی
زمستان باشد و خیابان بلند
ردپایمان کنار هم روی برفهای تمیز
و
قیل و قال کلاغها بر کاجهای سپید
...

نفسهای منجمد من و مرداد داغ دستهای تو...

این رویای همیشه من است...


تــــــو را كــــه نمي تـــوانـــــم

حـــذف كنـــــم از آسـمـــــان دلــــــم

بـــه گمــــانـــم بــــايــــد " منــــي " را نــــابــــود كنــــم

كـــــه

ضميــــــر مخــــاطبــــش تنــــــها " تـــــــو " هستـــي !


دنیای آدم برفی دنیای ساده ایست
اگر برف بیاید هست
اگر برف نیاید نیست
مثل دنیای من
اگر تو باشی هستم
اگر نباشی .....


مرا دوست بدار
از من متنفر شو
گاهی قهر کن
گاهی عشوه
درد و دلت را به من بگو
با من بخند ، بی من گریه کن
مرا به آغوش بکش بعد رها کن تا بشکنم
می بینی گلـم !!؟
من ، در همان قاب عکس روی دیوار دوست داشتنی ترم


می آید.....

می رود....

می آید.....

می رود....

می بینی؟

خیالت هم خیال بازی دارد...با من!!


سر به هوا نیستم
امــــــــــــا
همیشه چشم به آسمان دارم
حال عجیبی ست
دیدن همان آسمان که
“شاید “ تــــــــــــو
دقایقی پیش
به آن نگاه کرده ای…!!!


خوش میگذرد اما،
فقط در رویا...


اینجا صدای پا زیاد مـــی شنوم

امـــا ...

هـیچكدام تـــــــو نیستــــی

... "دلـــــم "خوش كرده خودش را به این فكر

كه شاید " پا برهـنه " بیایی


دلــــــــتنـگم . . .
بــــــــرای "او" نـَــه ؛
برای من ِ قبــــل از او !

چقــــدر قشنـــگ بــــودم...!!!