نگاهت کرده ویرانم غریبه
زدی آتش به ایمانم غریبه
در این آتش صفایی رخنه کرده
که کرده مست دورانم غریبه
مرا هرگز مخواه اینگونه تنها
که مرغی زیر بارانم غریبه
بیا با دو پیاله در دو دستت
به شبهای غزل خوانم غریبه
همان رازی که در دل خاک کردم
من از چشم تو می خوانم غریبه
تو را آغاز خواهم کرد روزی
اگر چه رو به پایانم غریبه
دلم بیمار عشقت گشته اما
چه خواهد شد نمی دانم غریبه
زدی آتش به ایمانم غریبه
در این آتش صفایی رخنه کرده
که کرده مست دورانم غریبه
مرا هرگز مخواه اینگونه تنها
که مرغی زیر بارانم غریبه
بیا با دو پیاله در دو دستت
به شبهای غزل خوانم غریبه
همان رازی که در دل خاک کردم
من از چشم تو می خوانم غریبه
تو را آغاز خواهم کرد روزی
اگر چه رو به پایانم غریبه
دلم بیمار عشقت گشته اما
چه خواهد شد نمی دانم غریبه
+ نوشته شده در دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۳:۱۳ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم