با یه لقمه نـــون و گــریه

با دل پاره و پیــرمــــ

زنده مـوندم تا بیای و

بعــد دیدنتـــــــ بمیرم

آخرش میکشه منو

بغضـی که توی صدامـــه

اینا قصه نیست عــزیــزمــــ

دفـتـر خاطــــره هـا مــــه