باورت كرده بودم گفتي كه واسم ميميري

حالا كه بردي دلم رو چرا از پيشم ميري

گفتي شك نكن به عشقم خواستي كه اسوده باشم

براي خوشبختيه تو بهتره ازت جداشم

گريه امونم نمي ده با كسي صحبت بكنم

مي خوام درداموبگم اگه كه فرصت بكنم

همه مي گن چيزي نگوخداجوابشوميده

التماسشم نكن اون داره از پيشت ميره

به دل ميگم گريه نكن قسمت من همين بوده

مي خوام بدوني توفقط قصه عشقم اين بوده

نفرين بشه عشقي رو كه آخر اون جداييه

خودت نمي دوني عزيزعشق توبي وفاييه