چه خوش خیال بودم ...
که همیشه
فکر می کردم
در قلب تو
محکومم به حبس ابد!!
به یکباره جا خوردم ......
وقتی
زندان بان برسرم فریاد زد:
هی..
تو ...
آزادی!
.
.
.
.
و صدای گامهای غریبه ای که به سلول من می آمد !!!

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۲۱ ق.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم