آلایا و امروز
سلام بچه ها امروز رفتم سالن هندبال آخه خیر سرم هندبالیستم
بادوستم رفتیم تمرین که مربیمون گفت دوشنبه میریم زنجان مسابقه که یهو یه برگه آورد بیرون و شروع کرد به خوندن اسم بچه هایی که باید برن واسه بازی من همش منتظر موندم اسم منو بگه خبری نشد کم کم داشتم افسردگی میگرفتم که یهو یکی مونده به آخر گفت آریا سجادی منم مثه این خل و چل دیوونه ها کلی ذوق مرگ شدم که دعوت شدم یه مسابقه 8 تیمی هست که از زنجان/تهران/همدان/کرمان/گیلان/کرمانشاه/ایلام و قزوین تیم ها میان تا باهم بازی کنن ایشالله اگه قسمت شد منم میرم تا 2 روز اونجاییم تا بتونیم بزنیم دهن تیمارو سرویس کنیم و به امید خدا اول بشیم پس برام دعاکنید بتونم بازی کنم
+ نوشته شده در جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۲:۴۶ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم