لبخندش را تقسیم کرد
.
.
.
.
.
خنده اش به من
رسید
.
.
...
.
.
.
لبهایش به دیگری
+ نوشته شده در جمعه ۱۰ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۳۷ ب.ظ توسط آریا
|
لبخندش را تقسیم کرد
.
.
.
.
.
خنده اش به من
رسید
.
.
...
.
.
.
لبهایش به دیگری
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم