دیــگر نــه اشــکهایم را خــواهی دیـد و
نـه التماس هایم را ...
و نه احســـاســات ایــن دل لـعـنـتـی را
…
به جای آن احساسی که کشتی ، درختی از غرور کاشتم …!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۳:۱۴ ب.ظ توسط آریا
|
دیــگر نــه اشــکهایم را خــواهی دیـد و
نـه التماس هایم را ...
و نه احســـاســات ایــن دل لـعـنـتـی را
…
به جای آن احساسی که کشتی ، درختی از غرور کاشتم …!
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم