این روزهـا
ته فنجـــانهــا
دنبال کمی صداقت میگردم ؛
کیکهای نیم خورده را زیرو رو میکنم،
شاید کمی مهــربانی درش مانده باشد!
این روزها ،
... شمعها هم
نــــــور ندارند!
و مـــن تنهــا . . .
روی آخرین صندلیه کافه،
میان دود سیگارم غرق میشوم؛
غرق آرامشـی که نیــست!!
ته فنجـــانهــا
دنبال کمی صداقت میگردم ؛
کیکهای نیم خورده را زیرو رو میکنم،
شاید کمی مهــربانی درش مانده باشد!
این روزها ،
... شمعها هم
نــــــور ندارند!
و مـــن تنهــا . . .
روی آخرین صندلیه کافه،
میان دود سیگارم غرق میشوم؛
غرق آرامشـی که نیــست!!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۹:۲۵ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم