هنوز تب داره احساسم ، تو این روزای بی پروا
دیگه آدم شده قلبم بیا ، برگرد ، بیا حوّا...
به یاد خاطرات تو ، دارم شاعر میشم انگار
همه شعرای ممنوعه ، بیا تقدیم تو ، بردار
بیا تا مرز آغوشم ، غرورو پیش من گم کن
برای ختم دلتنگی ، با یک بوسه تیمّم کن
بیا بردار نفسهامو ، تو این بیراهه پرپر کن
دل احساسمو بشکن ، ولی حرفامو باور کن
تو باور کن که لبخندام ، تو چشمای تو جامونده
غم سرد نبود تو ، دل فردامُ لرزونده
+ نوشته شده در جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۱:۴۴ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم