هنوز تب داره احساسم ، تو این روزای بی پروا

دیگه آدم شده قلبم بیا ، برگرد ، بیا حوّا...

به یاد خاطرات تو ، دارم شاعر میشم انگار

همه شعرای ممنوعه ، بیا تقدیم تو ، بردار

بیا تا مرز آغوشم ، غرورو پیش من گم کن

برای ختم دلتنگی ، با یک بوسه تیمّم کن

بیا بردار نفسهامو ، تو این بیراهه پرپر کن

دل احساسمو بشکن ، ولی حرفامو باور کن

تو باور کن که لبخندام ، تو چشمای تو جامونده

غم سرد نبود تو ، دل فردامُ لرزونده