باران که می بارد :
یکی باید باشد که به
تو زنگ بزند و بگوید چترت را برده ای ؟
یکی که نگرانت باشد حتی نگران اینکه زیر
باران به این لطیفی خیس شوی …
یکی باید باشد که دست بکشد توی سرت و آب ها را
کنار بزند …
اما چند وقتیست که باران دارد می بارد و کسی به من نگفته چترت را
برده ای ؟
و کسی نبوده که دست بکشد توی موهایم …
اصلا همه ی اینها بهانه ایست
که وقتی باران می بارد یکبار دیگر یاد تو بیفتم …
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۹:۱۸ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم