تا تو بودی در شبم من ماه تابانداشتم
رو به روی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
گرچه حالا هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم
ساده از (من بی تو میمیرم) گذشتی خوب من
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد قریب پنج دیوان داشتم
لحظه تشییع من از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم
+ نوشته شده در یکشنبه ۶ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱:۰ ق.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم