نگران نباش
من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام
که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی
خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند!
حالا یاد گرفته ام که
فراموشی
دوای درد همه ی نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست.
یاد گرفته ام
که از هیچ لبخندی
خیال دوست داشتن به سرم نزند ...
یاد گرفته ام که بشنوم:
- « تا فردا ...»
و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند...
من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام
که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی
خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند!
حالا یاد گرفته ام که
فراموشی
دوای درد همه ی نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست.
یاد گرفته ام
که از هیچ لبخندی
خیال دوست داشتن به سرم نزند ...
یاد گرفته ام که بشنوم:
- « تا فردا ...»
و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۲:۴۹ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم