کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کاش برگ های آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت


از ازل تقدیر ما با جوهر هجران نوشت بی تو بودن را برای با تو بودن می نوشت می نوشت و آن ملائک می سرود قصه درد است هجران می نوشت


جدا موندن از کسی که دوستش داری فرقی با مردن نمی کنه , پس عمری که بی تو می گذره مرگی است به نام زندگی....


برای آن مینویسم که روزی دلش مهربان بود ، مینویسم تا بداند که دل شکستن هنر نیست ، نه دیگر نگاهم را برایش هدیه میکنم و نه دیگر دم از فاصله ها میزنم ، و نه با شعرهایم دلتنگی را فریاد میزنم .

مینویسم تا شاید نا مهربانی هایش را باور کند .


کاش خبر از این دل تنگم داشتی، کاش خبر از غصه و آھم داشتی ، این دل شدہ مبتلا به تو ای دوست ، کاش مرھمی برای دردش داشتی


شبی باران شبی آتش شبی آیینه و سنگم / شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ میجنگم / تو آتش میشوی بر خرمن احساس تنهايیم / تو را با هر نفس می بویم اما باز دلتنگم.


كسى چه ميداند كه امروز چند بار فرو ريختم از ديدن كسى كه تنها لباسش شبيه به "تو" بود


دورى يعنى فراق
فراق يعنى دلتنگى
دلتنگى يعنى تو

تو يعنى همه ى دنياى من


همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه