نبین که میخندم....
من یکی دیگر باور کردم کارم از گریه گذشته ست...
می دانم دیگر هیـــــــــــــــچ کس برایم " او " نمی شود...
حتــّـــی " خودشـــــــــ ..."

دیــده ای شــیشــه هـای اتــومبــیل را
وقـــتــی ضربـــه ای مـــی خــورنـد و مـــی شــکنـنـد ! ؟
دیــده ای شـیشــه خــرد مــی شــود ولــی از هــم نمــی پاشــد ! ؟
ایـــن روزهـــا همـــان شــیشــه ام ؛
خــرد و تــکـه تــکــه ،
از هــم نـمـــی پــاشـم...
ولـــی شــکـستـــه ام ...
بــاور کــن
********
کاش خـــــــودم را جاییجــــا بگـــــــذارم و برگردم ببینم ،
نیستـــــــم ....
+ نوشته شده در یکشنبه ۲ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۸:۴۶ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم