شعر
شب از مهتاب سر می ره تمام ماه توی آبه
شبیه عکس یک رویاست تو خوابیدی جهان خوابه
زمین دور تو می گرده زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوتت رو عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع میشه که تو چشماتو می بندی
تو را آغوش می گیرم تنم سرریز رویا شه
جهان قد یه لالایی توی آغوش من جاشه
تو را آغوش می گیرم هوا تاریک تر میشه
خدا از دستهای تو به من نزدیک تر میشه
زمین دور تو می گرده زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوتت رو عجب عمقی به شب داده
تمام خونه پر میشه از این تصویر رویایی
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد
شبیه عکس یک رویاست تو خوابیدی جهان خوابه
زمین دور تو می گرده زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوتت رو عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع میشه که تو چشماتو می بندی
تو را آغوش می گیرم تنم سرریز رویا شه
جهان قد یه لالایی توی آغوش من جاشه
تو را آغوش می گیرم هوا تاریک تر میشه
خدا از دستهای تو به من نزدیک تر میشه
زمین دور تو می گرده زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوتت رو عجب عمقی به شب داده
تمام خونه پر میشه از این تصویر رویایی
تماشا کن تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۳:۳۱ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم