سلام امروز دلم بدجور شکست اصلا فکر همچین موضوعی رو هم نمیکردم ولی متاسفانه شد اون چیزی که نباید میشد و من همیشه ازش میترسیدم.

الی اون روزی که دلش گرفته بود میگفت خسته شدم از بچه بازی همه دیگه نمیتونم بیام من فک میکردم دروغ میگه ولی امروز فهمیدم منظورشو من الان 10 برابر حس خستگی اون روز الی رو دارم دوست ندارم جایی باشم که هیچ کس ارزشی برام قائل نیست آخه سیاوش میگه برگرد من دیگه باکدوم انگیزه برگردم؟؟؟ وقتی بهم همه جور توهینی کردن به من گفتن دروغگو و متقلب

خسته شدم بخدا از خودم از زندگیم ازهمه دیگه تحمل ندارم نمیتونم بی تفاوت باشم نسبت به همه چیز

داستان من شده مثله داستان علی نیکبخت که چوب رفیق بازی هاشو خورد و الان از فوتبالش دوره آخه یکی نیست بگه احمق بیشعور مگه مریضی وارد بازی هایی میشی که هرکاری هم که بکنی آخرش تو بازنده ای نه کس دیگه درست مثله نیکی

یادمه یه بار تو سرخابی ها با شیما سر اینکه چرا بیخودی از نیکی دفاع میکنی بحثم شد شیما یادته گفتم اون آدم نیست؟؟؟خودشو نابود کرد؟؟؟اگه مثه بچه آدم سرش توکار خودش بود الانم تک ستاره فوتبال بود؟؟؟

شیما یه حرف خوب زد گفت نیکی به خاطر این محروم شد که تک و تنها بود کسی پشتش نبود که هر غلطی دلش میخواد بکنه و سریع ماس مالیش کنن حامی نداشت خودش بود و خدای خودش واسه این هم اون همه بلا سرش اومد و نتونست حقشو بگیره

امروز منم شدم علیرضا نیکبخت قرمزته هرکس هراشتباهی که میکنه حداقل یکی از مدیرها دوست صمیمیشه و ترسی نداره که کسی بهش گیر بده ولی من تنهام هیشکی پشتم نیست که بهش تکیه بدم و باخیال راحت هرکاری که دلم میخواد انجام بدم به من که19 سالمه وتاحالا یه دروغ نگفتم میگن دروغگو به خاطر یه موضوع مسخره و بیخود به من میگن متقلب و دزد وچون متاسفانه کسی رو ندارم که ازم دفاع کنه مجبورم تحمل کنم و هیچی نگم

خسته شدم از دوستایی که تو روم نگاه میکنن و میگن به به چه پسری تو بهترینی تو دلگرمی انجمنی تو باعث گرم شدن فضای این جاهستی و سرمو که برمیگردونم همه به فکر اینن که جوری منو بزنن زمین که دیگه هیچوقت بلند نشم دست همگی درد نکنه به هدفتون رسیدین