تنهایی ... دیوار ... قهوه های سر رفته از حوصله ام
اتاقی که چهار تاق / باز ، روی من خوابیده
چشم هایی که از ساعت / کار افتاده ترند
...
... و شانه های تو ... که زیر بار ِ باران نمی روند
باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم
و این یعنی ...
تن . ها . یی
اتاقی که چهار تاق / باز ، روی من خوابیده
چشم هایی که از ساعت / کار افتاده ترند
...
... و شانه های تو ... که زیر بار ِ باران نمی روند
باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم
و این یعنی ...
تن . ها . یی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۳:۳۹ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم