خدا از خواب برخیز !
.
امشب یکی دیگر از فرزندانت با تو کار دارد
.
یکی دیگر تو را میخواند
.
... نگاه به چشمان اشکبارم نکن
برای طلب بخشش نیامدم
مشتان گره شده ام را نبین
خشمگین نیستم
لرزش تنم از درد نیست
.
از این است که رویایم از دست میرود
تنها آرزوی زندگیم میسوزد
و یادگارش تا ابد به مانند خطوطی سیاه
شعر خواهد شد بر ورقهای سفید
زیر دست سرد من
.
عشقم را میفروشم . . .
چه داری که بتوانی بهایش را بپردازی ؟