دلم یک کوچه می
خواهد...
بی بن بست... وبارانی نم نم...
ویک خدا... که کمی باهم راه برویم...
همین!!!
دلم کفش نمیخواهد... پاپوشی از چمن میخواهد...
...
دلم باران میخواهد... دلم هیاهو نمی خواهد...
می خواهد اندکی با سکوت و نسیم و باران قدم بزند...
همین!
بی بن بست... وبارانی نم نم...
ویک خدا... که کمی باهم راه برویم...
همین!!!
دلم کفش نمیخواهد... پاپوشی از چمن میخواهد...
...
دلم باران میخواهد... دلم هیاهو نمی خواهد...
می خواهد اندکی با سکوت و نسیم و باران قدم بزند...
همین!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۲۴ ق.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم