ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺨﺖ ﻣﯿﺒﻨﺪﻡ
ﺗﺎ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﻨﺪ …
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﮑﺸﺪ ، ﻣﯿﻠﺮﺯﺩ ، ﺧﻤﺎﺭﺕ ﻣﯿﺸﻮﺩ …
ﺭﻫﺎ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺍﻭ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ﻭ
ﻋﻤﺮﯼ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﯼ ﺗﻠﺦِ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﺗﻮ
+ نوشته شده در شنبه ۴ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۳:۵۲ ب.ظ توسط آریا
|
ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺨﺖ ﻣﯿﺒﻨﺪﻡ
ﺗﺎ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﻨﺪ …
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﮑﺸﺪ ، ﻣﯿﻠﺮﺯﺩ ، ﺧﻤﺎﺭﺕ ﻣﯿﺸﻮﺩ …
ﺭﻫﺎ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺍﻭ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ﻭ
ﻋﻤﺮﯼ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﯼ ﺗﻠﺦِ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﺗﻮ
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم