زمانی ...
شاید
دورتر از این روزها...
گوشه ای از این دنیا...
روی نیمکت های چوبی یک
پارک...
در یک عصر تابستانی...
یا حتی...
گوشه ای از یک استراحتگاه
سالمندان...
یادخواهم کرد...
تو را...
این نوشته ها را...
و
...
+ نوشته شده در شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۳۸ ق.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم