و مراآنقدر آزردی ..که خودم کوچ کنم از شهرت ..بکنم دل ز دل
چون سنگت ..تو خیالت راحت ..می روم از قلبت ..... میشوم دورترین
خاطره در شب هایتتو به من می خندی ..و به خود می گویی:باز می آید و می
سوزد از این عشقولی ..بر نمی گردم نه!می روم آنجاییکه دلی بهر دلی
تب دارد ..عشق زیباست و حرمت دارد ..تو بمان ..دلت ارزانی هر کس که دلش
مثل دلتسرد و بی روح شده است ..سخت بیمار شده است ..تو بمان در
شهرت
+ نوشته شده در شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۳۲ ق.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم