خسته ام
همه چیز تیره
است
نمیدانم علاجم خواب است یا مرگ
نمیدانم
شاید فردا که
بیدار شدم
دنیایم جور دیگری بود
+ نوشته شده در جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۶ ب.ظ توسط آریا
|
خسته ام
همه چیز تیره
است
نمیدانم علاجم خواب است یا مرگ
نمیدانم
شاید فردا که
بیدار شدم
دنیایم جور دیگری بود
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم