رفتنـَت ماننَـد کشیـدن نـآخنیـست
بـر تختـه سیـآه دلـَم
گوشهـآیـَم رآ میگیـرَم . . .
نمیخواهـَم صدآی قـدم هـآیت رآ
کـه از مـَن دور میشونَـد بشنـوم
تـو رفتـه ای و از تـُو تنهـآ خط خطـی هـآیت رآ دآرم . . .
آری بـه گمآنـَم ,
زنـگ خـورده اسـت . . .