رحم کن!
به من...
به عقربه های ساعت
که به نفس نفس افتاده اند
... برای ثبت لحظه های...
نبودنت..!
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۷:۵۵ ب.ظ توسط آریا
|
رحم کن!
به من...
به عقربه های ساعت
که به نفس نفس افتاده اند
... برای ثبت لحظه های...
نبودنت..!
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم