هــَمیــشه نمے شـَود زد بــه بیـخیــالے وگــُفت ...
تــَنهـاآمده ام ...
تـَنهـامـیـروم ...
یـکــــ وقتـهــایـے ...
حــَتے بـَراے سـاعت یـآدقیقــه اے ...
... کــــــــــــــَــــــــــم مے آوری ...
دلِ وامـانده ات یکــــ نـَفــَر را میخــواهـَد ...
تــَنهـاآمده ام ...
تـَنهـامـیـروم ...
یـکــــ وقتـهــایـے ...
حــَتے بـَراے سـاعت یـآدقیقــه اے ...
... کــــــــــــــَــــــــــم مے آوری ...
دلِ وامـانده ات یکــــ نـَفــَر را میخــواهـَد ...
+ نوشته شده در جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲:۵۵ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم