خسته ام از تظاهر به ايستادگي
از پنهان کردن زخم هايم
زور که نيست
!
ديگر نميتوانم بي دليل بخندم و
با لبخندي مسخره وانمود کنم همه چيز رو به
راه است....!
............اصلأ ديگر نميخواهم که بخندم
...
ميخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ي
دنيا...!
چقدر بگويم فردا روز ديگريست و امروز بيايد و مثل هر روز
باشي....؟؟!
خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ي زندگي
.....
ميخواهم بکشم کنار ! از تو ... از خودم..... از همه ي زندگي
....
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۷:۲۶ ب.ظ توسط آریا
|
یه روزایی واسه خودم کسی بودم نه اینکه فک کنی خودشیفتم ها نه واسه این میگم کسی بودم که وقتی صدام میزد و میگفتم جونم حس میکرد خوشبخت ترین آدم زمینه خودش بهم گفت تو همه چیزمی بدون تو نمیتونم واسه اینه که میگم واسه خودم کسی بودم ولی حالا.......من گم شدم